بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

من خود قدرت زندگی خویشتنم..
من آزادم تا خودم باشم
:)
.
.
از من تا حال خوب مسافت زیادی باقیست...

۱۹ مطلب در خرداد ۱۳۹۷ ثبت شده است

تا حالا اینقدر هیجان نداشتم اوووف اوووف

خیلی غیرتی بازی کردن :(((

الهی بمیرم :((((

حقمون بود ببریم ...تلاششون هدر رفت

حییییف 

+عالی بود بازی ایران 

۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۴۶
هانا
خب خب دیگه چیزی نمونده :))
دقیقا دوماهه دارم میگم چیزی نمونده فلان روز مونده خواهرم پوکرفیسانه میگه هفته قبلم گفتی فلان روز مونده
از بس که منتظرم تموم شه 
از برنامه هام که نگم براتون:D  یادگیری 2زبان زنده ی دنیا.. فیلم کتاب خیاطی گیتار اشپزی گردش :||| میخوام تمام هنرا رو سه ماهه یادبگیرم :دی
چقد خندم میگیره از این اههداف تابستونه که همش برعکس میگذره:)))

+دو روز قبل اینقد حالم بد بود 5تا پیشنویس کردم وهیچکدوم انتشار ندادم اصن یه وضعی:|

اما خب ازمون95 رو دادم حالم بهتر شد:) میشه تو وقت اضافه هم کاری کرد*_^

همچین دل تو دلم نیس برای روز 9 تیر:)) امیدوارم به خوبی تمووومم شه:)

تا بعد از بازی با مراکش گفتم اسپا رو نمیبینم از نیمه دوم به بعد شاید اما بعد گوش دادن اخبار ودیدن بازیکناشون وحرفاشون فهمیدم  باس از دیقه اول دید :)) چیزی نیست باو کنکور هر ساله اما این 4سال یه بار:دی 
+البته من فقط جام جهانی ها رو 4سال یه بار میبینم اونم بازیای ایرانو .. اخرین بارم ایران ارژنتین دیدم:دی 
بنظرم مساوی میشیم:دی کاااش!!



۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ خرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۱
هانا


من به هر حال "خدا" را دارم .


...تمام!

۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۷
هانا

ایمان میگه به صدای قلبت گوش کن ببین اون چی میگه 

بخدا که علاف شدم هی گوش میدم و چیزی نمیشنوم :/// 

بابا لامصب خب بگو حرف حسابت چیه من چی کار کنم:/

 حالم پریشونه :( 

فک کنم بخاطر اینه کم درس میخونم :(( 

برزخ بدیه :|  چون واقعا نمیدونم چی میخوام:| کدوم رشته؟ و اگه نشد بمانم!؟

اما شدنی نیس خب دیگه نمیتونم ۲۰ سالگیم رو هم حروم کنکور کنم ..

خیلی کارها هست که باید انجام داد و چشم بهم زدنی سی سالت میشه و یه عمر تلف کنکور شده :|  حیف نیس؟ نمیدونم شایدم حیف نیست:/

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۴۷
هانا
یه ساعته دارم این پیج رو میبینم و میگم ..چقدرر شبیه رویاها و ارزو های منه ..درست شبیه تصوراتم!! 
ینی میشه حتی  نصفیش براورده شه ؟!!
و زندگی کسالت بار وروزمره ای نداشته باشم؟
واقعا نمیدونم ....
فقط میدونم خیلی دلم خواست:/

 لذت سفرهای متنوع و زیاد.. تجربه های لذت بخش ..سرخوشی.. کاری که دوسش داری و موفقیت و و و و...

 هعیییی..
۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۲۱
هانا

چند روز پیش یکی از اقوام مامان برامون حلیم نذر اورده بود چادر سرم کردم و وقتی دیدمش گفتم عه سلام عمو :|  کاش اون لحظه میمردم واقعا:|||

حالا این فامیل های مامانم حساسن که من دایی صداشون کنم :| قبلن مستقیما یکیشون اعتراض کرد وبه زبان بی زبانی گفت لعنتی من دایی تم :|

و من تو دلم گفتم من زبونم به عمو گفتن راحته :دی و دست به سینه گفتم چشم ببخشید:|

حالا همین عموی اخ داییِ که حلیم اورده رفت در ماشین وباز کرد که حلیم رو بیاره انگار که چیزی یادش افتاده باشه گفت:هم عمو هستم هم دایی (باخنده) ..اصلن فکر نمیکردم این یکی م  گیر بده .!!!با خجالت سرمو پایین گرفتم با خنده گفتم اره :/  :)))

 

+

استرس معمولا از قیافه معلومه ؟ که دوستام میگن خوشبحالت احساس میکنم اصن استرس نداری!  :| یا تیپ و قیافم رو میبینن میگن چقد سرخوشی :| 

اینقد اینطوری گفتن هی به خودم توجه میکنم ببینم الان چه احساسی دارم ! ولی مگه میشه استرس نداشته باشم ! لازم نیست که حتما غش وضععف کنم ..همیشه همین بوده هیشکی باور نمیکنه من استرسی دارم چون همیشه میخندم و سعی میکنم الکی شاد باشم یادم نمیره پارسال شب قبل کنکور یاد یه جوک افتادم و قهقه خندیدم مامانم گفت کسی که اینجوری میخده استرس داره اخه!  خب منم ادمم استرسم دارم:|

من :|

استرس:|| 

کنکور:))

مامان :دی


فقط 10 روز مونده ... 

اخ کی خلاص شم :| میدونم بعد کنکورم باز برای نتایج دهنم سرویسه اما خب الان یه جوریم انگار اوایل کنکورمه و وقت زیاده و روزی 5/6ساعت:|

پس بهتره زودتر تموم شه ! لعنت به کنکور 


++++++++

وای خدا تا یادم نرفته :))  رامبد مهران ...عشقن کنار هم :)))) ای خدا مهران مدیری چه خوبه *-* دیشب کلی میخندیدم و بوس براش میفرستادم:دی :دی

میگه همیشه ارومم ونمیترسم از چیزی چون خدا بخواد میشه نخوادم نمیشه :) خیلی این حرفش به دلم نشست:) البته خب حرف خود خداست توی قران که میگه چه کسی بازدارنده رحمت منه ..

خدا نخواسته من برم دانشگاه ...امیدوارم امسال بخواد و اون خوبی که خودش میدونه بهم و به همه مون بده :) 


عیدتونم مبااارک

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۷ ، ۱۰:۱۴
هانا

میدانی؟ از وقتی که چالش جام جهانی چشم هایش بیبن بلاگر ها به راه افتاده

قدم زنان میان خواندن منحنی الکتروکاردیوگرام.. میان خواندن ایات معارف!

در به در دنبال چشمهایت میگردم ......!

سرگردان میان ذهن اشفته ام به دنبال یک جفت چشم قهوه ای ام  که برق نگاهش در دلم شور جام جهانی بپا کند !

شباهنگام تصویر چشمان حک شده ات در افکارم  مجال خواب نمیدهند  

قهوه ی چشمانت بهانه ی بیداری من شده.. 

.

.

جام جهانی چشمانت اخر کنکورم را بر باد می دهد 

 

+مرسی از انیا جون برای دعوتش :) ..منم دعوت میکنم از ارکیده .تهمینه . یاسمین و امانیتا  :)  دلم میخواد جناب دچار رو هم دعوت کنم  :دی   


دیگه به بزرگی خودتون ببخشید ^_^ همین عاشقانه هم از من بعید بود!! کمرم رگ به رگ شد من برم استراحت کنم:)))


۱۵ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۳ خرداد ۹۷ ، ۱۳:۳۰
هانا

این دم اخری هیچ کنکوری نباید از اتاقش جز موارد ضروری بیرون بیاد وجز موارد ضروری حرفی بزنه 

زیرا به دلایلی:|

کافیه که از تمام خواسته هات وکارایی که میخوای 8ام به بعد انجام بدی بگی

با جمله تند فعلن به فکر درسات باش و فکرتو مشغول نکن ..همش دوهفته ت مونده مواجه میشی :|

همینم مونده بگن وقت استراحتت درس بخون:/  چون نه تلوزیون ببینم نه گوشی نه اهنگ نه بخوابم:|   

اصن یه وضعی !!!!!!!!

واسه همین من تا از دهنم پرید چقدررر دلم برای باشگاه رفتن تنگ شده همون جواب بالا رو شنیدم و بلافاصله برای اتمام بحث گفتم اشتباه کردم:|

امروز برای ساعاتی روژا برگشت ..اصلن دلم براش تنگ نشده بود ..خیلی مصنوعی خوشحالیمو از بازگشت چندساعته ش نشون دادم میدونی این من نبودم ..چون امروز حتی حوصله خودم رو هم نداشتم ... چه انتظاری از یه ادمی که نزدیکای کنکورشه میشه داشت همین که دعوا راه نندازم خوبه به خدا:| هر سال مدت کمی مونده به کنکور یه جرقه کافیه تا شدیدا عصبانی بشم و دعوا راه بیفته معمولن هم این جرقه رو کسی نمیزنه جز خودش:|  همشم هشدار قبل از طوفان میدم اما کو گوش شنوا ..


چه حال عجیب وگند ومزخرفیه .

دوهفته مونده همین قدر که داره به سرعت برق وباد میگذره ..همون قدر اروم و همون قدر زجر اوره  

مینویسم که بگم حالم پشت کنکور خوب نیست وسالها بعد که اومدمو گذشته رو مرور کردم نگم اخ چه دوران خوبی بود که اگه این حرفو زدم همچین بزنم...:/// والا... نکبت تر از این زمان نیست اصن:| 


ولی میخوام بگم دلم تنگ شده ..تنگ باشگاهم تنگ ورزش تنگ دویدون ..فیلم گردش مهمونی..گروه هشت نفره دوستانه مون و...

حالم از کتابام بهم میخوره ! همونقدرم تشنه ی خوندنشونم :|| پر از پارادوکس شدم

هعییییی :/



۲۲ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۳۸
هانا

از دیروز روژا رفته خونه مادری و الان ارامش فضای خونه رو پر کرده :))

هرچ قدر عاشقش باشم ودلتنگش بشم اما الان جدا لازمه نباشه از بس پرچونه اس این دختر :|||| باید برم از دختر عمو ها ودوستا.. مامان وبابا وغیره وغیره به خاطر پرچونگی های دوران راهنماییم عذر خواهی کنم که مغزشونو میبردم:/ چقدم فکر میکردم ادم باحالیم (بودما:دی)

این بچم که راه میره نظر منو میخواد رد میشه میاد ماچم میکنه و حرفای الکی و خنده و و فوقش دست از سرم برداره میره از تی وی جومونگ میبینه منم دلم قنج میره و میرم باهاش چند دیقه ای میبینم

اگر میخواهید به اهدافتان نرسید با خواهرتان صمصیمی باشید:| از ان صمیمی ها که بقول ارکیده تمام خل بازیام با خودشه:|

ولی جدا فعلن راحتم :)))))) اخییییییش :))) 

سکووووت*___*

++ از فردا میترکانم ساعت مطالعه را.. حتما میشه ^_^

۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۲۳:۵۰
هانا


خیلی بده...

من اینو واقعا درک میکنم 

گاهی روزا با دیدنش به خودم میام که تلاش کن تو واعا میتونی بشرطی که تلاش کنی در کنارش اما گاهی سرکشی میکنم لجبازی میکنم و نمیخونم 

میخوام فردا وقتی ساعتم زنگ زد بلند شم از تخت وبرم درس بخونم نه اینکه دوساعت بعدش تازه بیدار شم و به خودم غر بزنم

چرا بی انگیزه شدم واقعا :|||||

دارم از اون چیزایی که حقمه ولیاقتشو دارم دست میکشم ...حیفه بعدا حسرتشو بخورم هر چند از بعد عید یه روزایی بود واقعا سوختن دوهفته از عید یکی دوهفته از اردیبهشت یه هفته خرداد ..سرجمع میگم !!! اگه الانم کم کاری کنم چیزی نمیمونه! از همین وضعی که دارم داغون تر میشه. تمام تصوراتم خراب میشه

از اینکه لاکپشتا ازم سبقت بگیرن خیلی سرخورده میشم خب! پس نباید معطل کنم

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۰ خرداد ۹۷ ، ۲۲:۱۴
هانا