بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

.
.
از من تا حال خوب مسافت زیادی باقیست...

۶۳ مطلب با موضوع «روزانه نوشت» ثبت شده است

استرس دارم ...از طرفیم ی خورده (تاکید میکنم ی خووورررده ) دلم قرصه..

ینی تا اخر هفته که نتایج میاد چی میشه! خوشحالم یا ناراحت یا دودل؟؟؟ :) امیدوارم نارحت نباشم لاقل :( بقیه هم همینطور.

بیشتر از اون ذوق دارم ببینم دوستام(واقعی و مجازی) چیکاره خواهند شد:))

++تابستون خوبی نبود راستش خیلی زود گذشت و خب کمی تا قسمتی بیهوده!  بدون مسافرت! مطالعه ی کم! 

شایدم فیلم کم! و با استرس :/ 

شدیدا دلم میخواد مستقل شم..تجربه ش کنم ... خیلییی خوبه:)) از خدا که پنهون نیست،بیشتر از دانشگاه رفتن برای مستقل شدنش ذوق دارم:دی دیروز رفتم داروخونه یه مرطوب کننده بگیرم چند روز ب بابا گفتم همش فراموش کرد 

نمیدونی چه ذوقی کرده بودم و همش ب مامان میگم ببیین چه خوببههه :))) خودم خریدمشااا:دییی.. من؟!!

مث بچه ها:| غذا هم میپزم همینطورم کلی با به به و چه چه میخورمش و همش میگم خیلی خوشمزه س نه؟:)))) (ناموسا هم خوشمزن:دی)

ینی میشه امسال بشه؟؟؟ 

+خدا جون لطفا راه درستو نشونم بده نذار اشتباه برم..🙏🏻


۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۷ ، ۱۹:۵۸
هانا

جدیدا وقت عصبانیت و حرص خوردم دندونامو رو هم فشار میدم 

حتی اگه تو فکرم ب یه چیز عصبانی کننده فک کنم یا حرصشو بخورم (وقتی ب روژا میگم فلان کارو نکن و بعد زل میزنم بهش و میتونم حس کنم دندونامو دارم فشار میدم بعد به خودم میام و میفهمم باز فکمو رو هم فشار میدم) 

میترسم ی روز دندونام مث تام یکی یکی بپره بیرون:/

خیلی سعی میکنم جلوشو بگیرم و گاهی وقتی متوجه میشم انگشتمو میزارم بین دندونام :| ...

فک کنم ب جای اخم کردن دارم اینکارو میکنم چون از خط اخم بدم میاد و دوس ندارم جاش بیفته..😶🙄 ربطی نداره ولی!

یا شاید دارم جلوی عصبانیتمو میگیرم با این کار...!!!

هر چی هست داره اذیتم میکنه:((


+کنکور نوشت: دارم سعی میکنم مثبت فکر کنم .. 

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۷ ، ۰۱:۴۷
هانا

این روزا از فرط فکر ب گذشته (کنکور) و خونه نشینی افسرده! و از فکر اینده شدیدا مضطربم...

و خب خیلی وقته منتظر ی عروسی:دی 

که صدای بلندگوهاش گوشمو سر کنه اصن:))) دیدن قر دادنای بقیه:)) لوس بازیای عروس دوماد و کلن حاضر شدن و پوشیدن لباسای خوشگل که منتظر عروسی لن:))) سال قبل شهریور عروسی رفتم:| همون موقع هم نتایج اعلام شد و من وسط عروسی رفتم نتایجو نگاه کردم یادمه بد تو ذوقم خورد اما ب هیچ کجا وارانه (!)سعی کردم خودمو نبازم و دست میزدم و جیغ میزدم و دوپرسم غذا خوردم از حرص... و اما وقتی برگشم بغضم ترکید:/ خب مهم نیس!!! 

خلاصه کارتو که اوردیم کلی بالا پایین پریدیم منو روژا:))) بعدم کارتو اروم اروم در اوردم گفتم خدایا شااام شام 

و بعلههه:)))) خدایا شکرت...:/ برای ی عروسی دق کرده بودم والا :/ 

+یکی از همکلاسیا شوهر کرده و کسی رو دعوت نکرده حالا دوتا از بچه ها کلی فحش دادن وای ب حال هر کی دزدکی شوهر کنه مارو خبر نکنه:))) همه هم تایید کردیم خخخخ

++هعییی روزگار... ینی میشه منم امسال برم دانشگاه؟ این روزای تکراری تموم شن؟؟ خدا یه بارم جای حکمتت برام معجزه کن چی میشه مگه..! 


۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۰۳
هانا

دیروز که از خرید برگشتم حالم خیلی بد بود چون برخلاف سری قبل !! فقط تونستم یه کفش و شال بخرم:/  هنوزم یه سری از خریدا مونده  اما واقعا دیگه حوصله ش رو ندارم-__- گاهی وقتا ی سری چیزا رو برای دانشگاهم بر میدارم ... میترسم یه وقت ...دیشب ساعت های اخر که بازار بودیم گردنم شدیدا درد گرفت ..شک ندارم ارتروز گرفتم :( عضلات گردنمم ضعیفه ! وگرنه چه معنی داره با پیاده روی و ی کیف سبک گردنم درد بگیره:/ در حدی که دلت بخواد گردنتو از تنت جدا کنی:/ 

دیشب ب مامان بابا گفتم قبول شدم شدم، نشدم دیگه نمیتونم !! حتی اگه بخوامم گردنم دیگه نمیکشه:(( گردنم پای کنکور از دست رفت:| 

+توی کوتاهی موی جلوی سر خیلی کارم خوبه:)) واقعا راضیم از خودم:))) کلیپای اینستا که سال قبل دیدم خیلی کمکم کرد#_#(مثلن عینک دودیه:دی)

++عاقا ی سری شلوارا هست فقط با یه تی شرت یا تاپ ست میشن نه مانتو :/ موندم چه مانتویی براش بخرم:/

+++دیشب خواب بازیگر هندی رو دیدم باهاش هندی حرف زدم و از پدر بزرگ خدا بیامرزش تعریف کردم اشک تو چشاش جمع شد وقتی بهش گفتم پسرت خیلی شبیه ش هست:)))))  ی بارم خواب دیدم ب یکی از بازیگرای مردشون گفتم دماغت خیلی بزرگه و بهش خندیدم:/ :)))) اصن ی وضعی:)))

+*+*+ فک کنم ی ١٠روز دیگه جوابا میاد:((( خدایا بسه به خدا:/ خوشحالم کن:|

++++ دوست مجازیم چند روز پیش عقدش بود :) اما خب ماجراهای اعصاب خوردکنی داره :/ از قبلش اهل دوستی بود حالا هم نگرانه دوست قبلیش بیاد پیج شوهرش روپیدا کنه و دردسر شه!ً اول سعی کردم کمکش کنم و ب ف پیام دادم که ب دوس قبلیش بگه دست از سرش برداره اما بعدش پشیمون شدم و با خودم گفتم هر کی خربزه میخوره پای لرزشم بشینه ..میخواستی دوست نشی:/ والااا :| منم حوصله دردسر و مدیونی ندارم!! 


++++گشت ارشاد ١رو دیدم باحال بود:)) برم ٢ش رو ببینم😁 بعدا نوشت: عالی بود:)))) ٣شرو هم میخواممم😂

۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ ۱۱ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۲۲
هانا

صرفا جهت نوشتن!!!

مامان رفته دو سطل گنده سبزی واسه خورشت گرفته و من بدبخت کمرم و گردنم له شد :| خودش که دیگه بماند 

گفتم دیگه من قورمه سیزی علاقه ای ندارم و ترجیح میدم ماهی ی بار خورشتشو بخورم:/ والااا این همه تنوع خورشت و مراحل پخت اسان:دی  گفتم حالم از سبزیای بوگندو (خوش بو بودن:/) بهم میخوره میگه پاک کردنش پیف ولی وقت خوردنش خوب به به و چه چه میکنی:))) 

- دیروز خیلی ذهنم درگیر بود میخواستم بعد ٣سال شاید(!) ب دوستی پیام بدم اما دو دل بودم و مضطرب حتی! رفتم دوبار استخاره انلاین انداختم دوتاش بسیار بد بود:/ حذفش کردم...شاید ی نشونه بود فعلن که کنسل!!

خعل خب بریم سراغ فیلما^^

++ در حال دیدن سریال ١٣دلیل برای.. هستم ! درست مث رمانهای غیر قابل باور و مزخرفه:/ اما چون دانلودش از من نیس و مفتیه تا اخرش رو مخلصم :)) ببینم اخرش چی میشه بلاخره:/!!احساس خاصی بهش ندارم فقط هانا رو دوس دارم:))

 اصلن با روحیات من جور نیس این فیلم, حتی کیسی شبیه خودم پیدا نمیکنم که همزاد پنداری کنم :|فیلمای هالیوودی که من دوس دارم و دیدم اکثرا فانتزی یا تخیلی بودن (سیندرلا ومونت کارلو و مرد عنکبوتی و هری پاتر مثلن) !!

+++ فیلم من پیش از تو رو هم دیدم :) برام جذاب بود چون از دختره خوشم اومد :)) چون اینبار کمی خودم رو نزدیک بهش احساس کردم :)) ی دختر ساده که لباسای رنگی و روشن میپوشه و کلی با روحیه س:)) با لبخند مضحک و دوس داشتنیش مث یه گربه ی ملوس بود:))) وداستان جذابی هم داشت دلم خواست بعدا کتابشم بخونم اما فعلن جرات ندارم اسم کتاب اضافه بیارم هنوز یه عالمههه کتاب رو یرم ریخته که نخوندم :((( ولی مهم نیس پارسال شهریور بود که ی عالمه کتاب خوندم:دی قبلش چیز زیادی نخوندم👀

++++ و دیگری هم فیلم ملی و راه های نرفته اش بود که جز پیش نویسام بود -_- فقط در این حد بگم که از بعد از ازدواج ملی هممشش گریه کردم:((( در حدی که نصفه شبی دماغم هوا رد و بدل نمیکرد  و صب چشام پف کرده بود(!!)و خواهرم فک کرد کسی مرده:/ باورش نمیشد فیلمه :))) ولی ضد حالش اونجایی بود که ب هرکی گفتم، شنیدم: نههه گریه نداشت (اصافه میکند داشتا ولی تا نه در این حد!)! یا: نهه خیلیم مضخرف بود..:| من واقعا از ته دل زار میزدم ینی چی اخه:/(یه چیز میگم شما میخونیدا) من خیلی داغونم :|| و هر بار فیلمو یادم میارم با خودم میگم خب واقعا خیلی گریه دار بود:/ اما ب هر حال این فیلم نکات خیلی خوبی داشت خصوصا دخترایی که میخوان برای رهایی از چنگ خانواده ازدواج کنن! و خب لازمه بگم حالا از میلاد کی مرام متنفررررم همونقدر که از حمیدیان بدم میاد!! 

من دیگه زیادی میرم تو فیلم:/ مدیونی اگه فک کنی برای فیلمای شاد بالا پایین هم پریدم و ذوق مرگ شدم:دی

۱۶ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۷ ، ۱۱:۳۲
هانا

مدتیه که هی میخوام بنویسم و نوشتنم نمیاد!!! باوجود همه استرس ها فشارها و خستگی هام 

باوجود اینکه پر از حرفم!!

حالم از تنهاییم ب هم میخوره باوجود ادمای دوربرم احساس تنهایی میکنم..

فشار زیادی از همه جهت بهم میاد و نالان از اینکه خدایا چرا من دختر شدم؟؟؟؟ 

من واقعا معذرت میخوام اما روزانه فحشهایی نثار شوهر و خانواده گرامش میکنم :/ از بس که نیومده دارن ازارم میدن! باوجود اینکه کاملن روشن و واضح نظر خودمو درمورد ازدواج میگم بقیه فک میکنن که چون شوهر نیست میگم! 

اما واقعا خسته شدم دلم میخواد هر چه زودتر مستقل شم 

همه اینا ب خاطر اونه😫😫😡 چون راه میرم میگن:بعدا چیکار میکنی؟ برای ایندت لازمه! اون موقع بیرونت میکننا! :///

+هر وقت اعتراض میکنم ب گوشی گیر میدن و میگن خدا فقط گوشیتو برات نگهداره:/ نمیدونم شیر گاو ندوشیدم یا چی؟؟ ما اصن دام نداریم اصن:| !!  

خسته شدم از اینکه چون دخترم حتما باید کدبانو هم باشم:( بدون نقص .!!! البته خب من از سن کم کارای خونه و اشپزی یاد گرفتم اما هیچ وقت تشویق نشدم بلکه قدرمم نمیدونن! 

برای مثال وقتی دایی میگه برو یه کم اب بیار ، نصفه نیمه از جا بلند میشم که خاله یا مامان داد میزنن یخ از فریزر بیار بیرون اب بکن توی پارچ و ادامه داستان:/// همینقدر تباه!!!:-| 

حالا شما فک کن برای کارای دیگه چه قدر اذیت میشم رسما ابروی ادمو میبرن:/  و خب اون لحظه کارد بزنی خونم نمیاد!

اینروزای انتخاب رشته واقعا اذیت شدم هم رفت و امد هم استرس و اعصاب خوردکنی رشته محل ها و ترس از مردودی!!! پوست لبم تماما کنده شد بدبخت:/

باشگاه رفتنای یک که نه! دو در میون:| حوصله هیچ کاری نداشتن ! ارزوی اینکه منو ب حال خودم بزارن! 

و ابروهای مزخرفی که قرینه نیستن و وقت ارایشگاه نداشتم و بیشتر ترس از اینکه برینه ب ابروم:| اما چاره نیس چون خودم کاری نمیتونم براش بکنم میترسم بدترش کنم:///

تلوزیونم که فقط وقت کنکور برنامه هاش جذاب بود:/ فقط سریال پدر رو میبینم که اونم دختره چند قسمتیه خیلی رو مخ شده:/ 

کتابم که هر چی میارم بخونم نصفه ول میکنم و اصلن حوصله ندارم:( 

معلومه دارم بزور از خودم حرف میکشم ؟؟

 میخوام بعدنا اینا یادم بمونه که سر درس و خونه داری ب اعصاب دخترم نرینم:/ 

  

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۰۰
هانا

چند روز پیش اینقدر دیگه حالم بد بود و انگار با خودم لج داشتم تصمیم گرفتم بر خلاف عقیده م و اینکه توصیه بقیه که اینستا خوب نیس نصب کنم و اکانت بسازم که با خودم بگم ب خودم مربوطه:// اما ناشناس طور! ..که راحت باشم 

اما بعد از ساختش باز ناراحت بودم حس عذاب وجدان داشتم که اصن من چرا اینستا دارم:-| من اینجا چیکار میکنم

رفتم سر وقت پیج یکی از بازیگرای خودمون و باورتون نمیشه نشستم تمام پیجایی که فالو کرده بود تک تک دید زدم و بعضا خودم فالو کردم اون لباس فروشیاش رو! 

دیگه بماند با هر پیجی که میدیدم همش میگفتم چرا یه اشتراکی با من نداره اصن چرا اینارو دنبال کرده چرا مثلا کیم کاردشیان و یا ی سریا که اسمشون یادم نیس!!یا ی سری لختی:دی ! من برای خودم عجیبم !

توی تمام عمرم اینقد احساس غریبی نکرده بودم:/

و بعدشم تمام وقت گشت و گذارم همش میگفتم ...لعنتی خوش ب حالتون چه قد راحتین !!!

و طی یک تصمیم انتحاری تصمیم گرفتم ی وقتیم دنبال بازیگری برم.. خیلی خوشاینده برام درست مثل کتاب خوندن که انواع زندگیارو تجربه میکنی اما اینبار تو خودت نقشی داری خیلی جذابه:)

دلم میخواست تمام دغدغم ست کردن لباسام برای فلان جشنواره میبود:| 

نه گندی که ب کنکور زدم!:(( اصن یادم نمیرم ی لحظه م میام فراموش کنم انگار دوباره از بلندی هلم میدی توی یه دریای بزرگ که عمق نداره و خفم میکنه

یک درمیون باشگاه میرم ..همشم توی خونه چپیدم تو اتاقم (حالم خوب بشه ..خدا میدونه کِی بشه) متنفرم از این وضعیت:( 

تصمیم گرفتم جوری انتخاب رشته کنم که برم اما راهی داشته باشم که دولتی رو بتونم دوباره شرکت کنم اما ته ته دلم انگیزه ای برای کنکور دوباره نیس 

اما جوابی که میگیره یه جمله س انگیزشو پیدا میکنی باید بتونی...! چون این چیزی نبود که من میخواستم حتی شده فقط برای اثبات خودم ب خودم و ب بابا مامان بازم باید بتونم اما اینبار در کنار تحصیل ...امیدوارم البته!

دارم در به در توی پس توهای وجودم دنبال ی انگیزه میگردم برای اینکه بتونم دوباره خودم پیدا کنم...

درسته که سپردم ب خدا ولی باز میترسم:(

مشاورمم گند زده ب اعصابم شیطونه میگه زنگ بزنم و همه چیو فراموش کنم و عصبانیتمو سرش خالی کنم سه روزه هی امروز فردا میکنه ی سوالم رو جواب نمیده بیشعوووررر اه://// خب بگو نمیدونم اصن 


 

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ مرداد ۹۷ ، ۱۶:۱۲
هانا

هر چی ستاره روشن شده تلنبار شده ونخوندم

شدیدا در همه کاری تنبل شدم 

همههه کار ...!!!! حتی رسیدگی به سر ووضع خودم... شاید باورت نشه ولی امشب باز خواب دیدم  خواب بدی بود ! درمورد رتبه :||| برخلاف روزهای قبل دلم میخواد هرچه سریع تر بدونم چند  شده! توی برزخم انگار...انگار نه دقیقاا!!!!!


درسِ امروز:

روژا رو میرسونم کلاسش ..از خیابونای فرعی رفتم که ترافیک نمونم ...رسیدیم ب مکان مورد نظر با چشم تا دم کلاس همراهی ش کردم وگازشو گرفتم!

وسطای راه ماشین جلویی خیلی تند رفت جلو ویهویی وایساد منم ب گمان اینکه جاده باز شد راه افتادم ..نزدیک بود بکوبونم توی سپر که ماشینو چند سانتی متریش ترمز کردم و ماشین با صدای لاستیکا استپ کرد :|| و درست چند لحظه بعد تقققققق یه صدای بدی اومد ..از ماشین من بود فک کردم در ثر شدت ترمز لاستیکم ترکید 

داشتم دیوونه میشدم.اما وقتی برگشتم ونگاهی به پشت سرم انداختم با صورت راننده مردی مواجه شدم که رنگش پریده بود وبا بهت منو نگاه میکردکارد میزدی خونم در نمیومد..چرا که شلوار ورزشیم یادم افتاد ! حتی نمیتونستم برم پایین ببینم خسارتی زده یا نه ://///  تا خود خونه با شک رانندگی کردم:/ پیاده شدم ..نگاهی به سپر انداختم که جای ماشینش روش افتاده بود اما خداروشکر سپر نترکیده بود! 

اما بدبختی اونجاس الان پیش خودش فک کرده منگلم که حتی پیاده نشدم ببینم چی شده ! یا فک میکنه چون دخترم ترسیدم :||||| مورد دوم بیشتر منو عصبی میکنه!

توی پرانتز بگم من هیچ حوصله حاضر شدن نداشتم (کار همیشه اس البته وقتی بدونم تمام وقت توی ماشینم!) وقتی قراره با ماشین برم بیام شلوار رسمی بیرون رو نمیپوشم و فقط یه مانتو شال میپوشم میرم -__- مامانم همیشه متذکر میشه دختر شاید اتفاقی افتاد مجبور شدی پیاده شی!! لباس حسابی بپوش برو بیرون ..! اینبارم مث همیشه صدای مامان توی گوشم زنگ خورد توجه نکردم ! گوشیم روی تختم بود نگاهی بهش انداختم ..نمیبرم واسه چمه!؟ 

باز صدای مامان:)) اینبار گوش کردم و گفتم شاید نیاز شد ضروریه :|  باخودم فکر میکنم اگه گوشی نمیبردم حتما ماشین داغون میشد دستمم جایی بند نبود!


۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۱۸:۰۱
هانا
قسم به اون لحظه ای که گشنه م شد و چشمم افتاد به ویفر کاکائویی که یکی دوهفته س خریدم اما نخوردمش !  وچند دیقه قبل دیدم که اع اینو دارم برای سیر شدن:|
میرم یه پیاله شیر خالی میکنم واسه خودم و ویفرم با عشق میخورم باهاش 
میرم اشپزخونه ی کوچلو دیگه شیر بریزم که  توی ذهنم میگذره راستی این(ویفر) کالریش چقدره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و با نگاه کردن ب کالریش تیر خلاص رو میخورم .....2000کیلو کالری :||
 ومن به یاد تمام زحمتای باشگاهم میفتم و نفس زدنام روی تردمیل دلم میخواد زار بزنم:((( 
و حس میکنم باید یه هفته هر روز بدوم تا این ویفر لعنتی که باقی موندش و به خواهرم دادم اب کنم:| 
شکست بدی بود :دی
در راستای جلوی ضرر را گرفتن(!) یه جدول چند صفه ای از کالری انواع خوارکی دانلود کردم بلکه رستگار شوم:))
دیگه هم برای سیر شدن از بازار چیزی نمیخرم.. میرم همون میوه میخورم :(      اخه اینم شد زندگی!!:))) :دی

پ ن: در ازای هر مطلب چهار تا پیش نویس میشه یا حس امنیت ندارم یا راحتی!!!!!!نمیدونم شایدم کامنتا رو ببندم و که اصن فک کنم کسی منو نمیخونه تا راحت بنویسم اما خب تعامل رو دوس دارم:| !!
۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۷ ، ۱۹:۳۴
هانا

دوساعته کانال مشاور زیر رو کردم وویسای انتخاب رشته گوش میدم و همون لحظه ها میگم :هاااا اینه! همینکارو میکنم!اینو سرچ میکنم

اما درست بعد از تموم شدن ویسا من میمونم و تنبلی درون که خودشو ب اون راه میزنه و میگه چی؟؟ چیکار کنم؟؟!!

یا گذرا ب کلی کتاب و چندتا فیلمم فک میکنم و میگم موندنا بجنب ! اما ندا میاد وِلَکِن:|||

چرا همش خواب فلان رتبه رو میبینم:||| خدایا بیشتر نشته لدفا !! رحم کن توروقرعااان-__-


+یکی از لذتای زندگیم اینه که با شنیدن هیچ آهنگی یاد هیچکس نمیوفتم که ناراحت یا خوشحال شم، فقط با آهنگ حال میکنم:))

++حوصله هیچییی نداارررممم😩😑😐🤧

تصور بهتری از تابستونم داشتم:-| گاهی با خودم میگم اگه وقت کنکور ایده هامو عملی میکردم الان خیلی هاشون ب نتیجه میرسید یا انجام میشد!! 

حتی احساس میکنم اعصابمم ضعیف شده!!!!!حوصله انتقاد و نصیحت و جر و بحث اصلللن نداررم

فقط دلم میخواد تماما مال خودم باشم و کسی باهام کاری نداشته باشه کار خونه انجام بدم !ندم!دلم میخواد تنها باشم ...

حتی با خودمم مشکل دارم میگم بیا این کتابو بخون :) میگه ولم کن بابا حوصله ندارم!!!

الان داره یادم میاد دلیلش ممکنه چی باشه •_• هیچی دیگه عرضی ندارم:دی 

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۷ ، ۱۷:۱۹
هانا