بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

۱۳ مطلب با موضوع «روزانه نوشت» ثبت شده است

دو روزی میشه که ذهنم واقعا خسته س و کششی نداره

دیشب تا 2 بیدار موندم کمی اهنگ گوش دادم اما هیچ کدوم ب گوشم خوش نیومد..

صبح ساعت زنگ زد ..بی محلی کردم اما دست بردار نبود خاموشش کردم و  گذاشتم سر جاش انگار نه انگار ساعتی زنگ زده باشه ! ساعتی بعد بابا اومد وصدام کرد نفهمیدم چی گفت فقط تایید کردم و وقتی رفت سرکار من هنوز خواب بودم کمی گذشت فقط !! اما ب زمان ساعت دوساعتی گذشته بود ...لعنتی ساعت 10 شده بود !

کمی خوندم کمی طفره رفتم و زمان گذشت ظهر هم مقداری خوندم خسته شدم دراز کشیدم روتخت میدونستم چون زیاد خوابیدم دیگه خوابم نمیبره

اما مهلت نداد حتی کرنومترو استپ کنم ! منو برد.... :|

اما امشب

کلی خندیدم از ته دل ..حتی الکی..  با خواهرم شوخی میکنم و  میخندم و میخنده اما طبق معمول بعد از ی عالمه شوخی خرکی و مسخره بازی دعوامون میشه :))) کلی سرزنش میشم ک مگه من بچه م ؟  اهمیتی نمیدم جون واقعا بچه ام :))

اما مشکل بزرگ من :.... بعد دعوا خندم میگیره!!! ب کولی بازیامون خندم میگیره :/

میرم تو فکر و خونه ب ی خوابگاه مبدل میشه ..دلم تنگ روزیه که با دخترای خوابگاه کلی بگیم وبخندیم بی تفاوت نسبت ب امتحانی ک فردا داریم

(عوضش اخر شب مجبوریم خر بزنیم تا صبح پاس بشیم لاقل ://  :)))  )


+امروز وقتی دینی رو باز کردم و درسی ک قراره امروز برای بودجه بخونم رو دیدم فکر کردم کاش برای دانشگاه بود و امتحانش رو داشتم همین فردا..

البته قدر این روزا رو باید دونست قدر این لحظه ها.. روزای 19سالگی من که هیچوقت تکرار نمیشه و13سالگی خواهرم و 40واندی سال بابا و مامان

باورم نمیشه سال دیگه 20 ساله میشم..زمان خیلی بیرحمه:(

++میترسم از اینکه جمعیت اونقدری زیاد بشه که رتبه سال قبلو زیاد کنمش ...اما ی چیزی درونم میگه تو از سال قبل بهتر خوندی و خواهی خوند

اما باز دلم قرص نیست...


۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۷
هانا

درون مرا هیچکس نمیتواند ببیند حتی نزدیک ترین

کسان من ، تازه چه میتوانند بکنند !

در نهایت احساس همدردی ...


👤 محمود دولت آبادی



پرم از راه از پل ،

از رود از موج‌  پرم از

سایه برگی در آب‌ چه درونم تنهاست‌ !


👤 سهراب سپهری


..گاهی چیزی نمیتونی بگی حتی نمیتونی حرف دلتو بزنی کلی حرف مث بارون رو سرت میباره اما جوابی نمی دی چون میدونی درکی وجود نخواد داشت فقط باید بشنوی و بگذری و درد اونجاساینطوری فک میکنن حق با اونهاس

اینستاگرام رو اصلن دوست ندارم  از همون اول متنفر بودمو حذفش کردم فقط اینجاس ک احساس راحتی میکنم اونجا حتی نمیتونی حرف دلتو بزنی پر از قضاوت های نابجا

قضاوت ی کنکوری ..از طرف ی اشنای نزدیک خیلی نزدیک...ب اسم دلسوزی...دلسوز نمیخوام :/

بعضی وقتا حرفمون رو مزه مزه کنیم بعد بیانش کنیم  • شیشه دل کسی رو نشکنیم  

 

بعدا نوشت:از بس زلزله اومده دیگه ریشترش رو هم میتونیم دقیق حدس بزنیم😑 

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۴
هانا

اول ک میخواستم از این چالش بنویسم فک کردم ساده س و زود مینویسمش الان ب غلط کردن افتادم😬

شاید چیزاهایی غیر از اینا هم باشه ک من در حال حاضر ب ذهنم نرسه دلایل زیر صرفا توسط مغز له شدم (از فشاری ک اوردم برا نوشتن این دلایل ) تراوش شده :/ 

 1: میخوام زنده بمونم تاببینم ک پدر و مادرم و کسانی ک دوستشون دارم بهم افتخار میکنن

2: باید ب قله برسم و ب کسایی وقتی شکست خوردم گفتن هه ی لبخند پیروزمندانه بزنم و بگم دیدی

3:بعد از رسیدن ب ی شغل خوب و درامد خوب توی ی موسسه خیریه عضو باشم ی عضو مهم

4: میخوام ب کشورایی ک دوست دارم برم از لندن و پاریس و چین و هند و ایتالیا ووو با فرهنگشون اشنا شم

5: اگه بمیرم پدر و مادرم خیلی عذاب میکشن نمیخوام عذاب بکشن

6: دستم تو جیب خودم باشه و ی عالمه خرید کنم از هرچیزی ک خوشم اومد بخرم توی این خرید ترجیحن با همسرم باشم🙈

7: بچه های قد و نیم قدی ک مال خود خودمن❤️

8: کارایی ک دلم میخواد تجربه کنم و هنوز تجربه نکردم میتونه شامل چیزای ساده ای باشه اما دلم میخواد تجربشون کنم 

9: اینقدی زنده بمونم ک فرصت داشته باشم برا اون دنیا توشه ای بردارم از دست خالی رفتن میترسم..

10: تجربه عشق واقعی ک ب سرانجام برسه 

11:امام زمان رو ببینم و باهاش حرف بزنم...

دیگه واقعا قفل کردم فعلن همینا🙄

دلیلی هم بودن ک احساس کردم شاید اینا علت زندگی و زنده بودن نباشن🤔 حال کامنت نداشتید بی زحمت روی اون فلش سبزه کلیک کنید بفهمم خوندید🙏🏻تنکیو


خدایا چنان کن سرانجام کار    ک تو خشنود باشی و مارستگار و خوشحال😁



۸ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۱۱:۴۹
هانا
بله....
و دی ماه هم فرا رسید و ی فرصت خوب با خودش آورده تا کاستی رو جبران کنم برنامه ای ریختم و امیدوار هستم کامل انجام بشه چون این بهترین و آخرین فرصت مناسب هست ب مناسب دقت شود ^_^
امروز حال خوشی نداشتم  ...نمیدونم اما جسم و روحم خط خطی
از طرفی دارم حرصد ی آدم نمک نشناس تو خانواده رو میخورم ک چس مثقال وجدان نداره ..و مادر پیری رو از دیدن یادگار پسرش محروم کرده خدا اینطور ادما رو نبخشه:( 
روز بعد نوشت:
امروزم حالم ی جوریه ..ی جور عجیب ‌...همش تو خودمم دلم میخواد تو ی خلسه اروم باشم و ب رویاهامه فک کنم 
از این وضعع خسته شدم خیلی سعی میکنم تحمل کنم و لبخند بزنم اما نمیشه
نگاهم ب کتابه اما فکرم با کتاب نیست 
میدونی..هنوزم میگم اون جذابترین مردی هست ک تا الان عمرم دیدم و همش دلم میخواد خدا ی ورژنش رو هم برای من بفرسته :/   
در این راستا شاعر میفرماید : گل نیست چنان رعنا ک تویی   مه نیست بدین گونه جذاب😆😜ک تویی *_* 
خلاصه که همش با خودم کلنجار میرم ک بخون دختر نکن اینکارو با خودت چ مرگت خو://
+راستی شمام این روزا پس از باران رو میبینید ؟ :)) 

روزا قاطیه چون هیچی سر جاش نیست ...ساعت مطالع سر جاش نیست این فکر و خیال لعنتی سر جاش نیس ک نیست
....
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۵
هانا

باید اعتراف کنم یه ماه بیشتر بود ب سر و روی اتاق بیچارم دستی نکشیده بودم و خودم ازش حالم بهم میخورد ..کتابای بهم ریخته ک شب موقع خواب کتاب رو رو میز مطالعه ولو میکنم و صبح همشو میزارم رو تخت و این مووضع هر شب تکرار میشه دیگه درمورد کتابا و برگه های نقاشی خواهر جان صحبتی نمیکنم ک ب عمق فاجعه میافزایدندی:// 

دیشب همش درگیر بودم ک بلاخره برم ازمون یا نه بعد از جنگیدن با خودم تصمیم گرفتم سکوت کنم و کسی نفهمه من آزمون دارم امروزم ک میبینید اینجام بعد تمیز کردن اتاقم^__^🙈

برای این ی ماه حسابی برنامه ریزی کردم این اخریشه و دیگه جا نخواهم موند من برای هدفم میجنگم و تلاش میکنم 

 دو روز قبل بعد از دیدن دورهمی همه حس بدم از بین رفت خیلی کسل بودم و ی فاز غمگینی داشتم ک دلیلشو پیدا نمیکردم اما با مدیری عشق درست شد :))

مرسی هستی:)))

تصمیم گرفتم با 'ک' رقابت کنم کاملن دوستانه. بهترین رفیق دنیاس 😍 از وقتی فهمید خوب درس نمیخونم هر شب پیام میداد و ساعت مطالعه میخواست درسته چندین بار صفر بودم اما مهم کار قشنگش بود که همیشه یادم میمونه  امیدوارم دوتامون ی رشته و شهر بیاریم


#موفقیت_بهترین_انتقامه 💪👊

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۱:۴۲
هانا

یکی از فانتزیام اینه که مث تعدادی از کنکوریا از میز دیزاین شده م با کتاب و خودکار و.. عکس بگیرم بذارم با کپشنای خفن که حاکی از خوشی وساعت مطالعه ی بالاس:)))  ما متاسفانه منو از این لذت محروم کردن وگوشیم ی جایی تو خونه پنهونه :/ :))


مطمینم از ازمون پیش رو ب بعد فوق العاده درس خواهم خوند نمیخوام الکی عمرمو ..19سالگیمو هدر بدم ...نمیخوام لیسانسه کنکور شم:||


دلم برا درس خوندن وتست زدن تنگ شده ...در این حد نخوندم:|


+فانتزی زیاده اما برای جلوگیری از دیوانه پنداشتن نویسنده از انتشارشان جلوگیری ب عمل امد:)) 


حوصله ندارم برم دندون پزشکی و از شر دندون دردم خلاص شم همش موکول میکنم ب بعد

. دیروز خیلی فکر کردم ب حرفای ایمان سرور پور (ما باید قبل از هرچیز خودمونو سزاوار بهترینا بدونیم وتو سر ارزوهامون نکوبیم

من همش تو سر روپوش سفیدم میکوبم ..البته اینا بخاطر اینه ک زیاد نخوندم و فک میکنم نمیشه با این خوندن ب اون بالاها رسید دیشب داشتم فکر میکردم اون چیزی که خوشحالم میکنه اینه که روپوش سفیدی بپوشم و ب خودم افتخار کنم خب چرا که نه!

هر چند ب بقیه مشاغل فکر میکنم لبخند رو لبم نمیارن (البته مامایی هم خوبه اما ن اندازه دندون :)) )

میخوام از امروز تلاش کنم.. تلاش کنم ب گذشته فکر نکنم خیلی روزا پیش رو هست ک اگه خیلی بخونم همش جبران میشه نمیخوام بهمن ب این روزا فکر کنم و حسرت بخورم من مطمئنم اگه بخونم میتونم چون دیدم کسایی رو ک بیشتر از من میخونن اما کمتر از من نتیجه میگیرن  


آدمها می ترسند که بزرگترین رویاهایشان را برآورده کنند، چون یا به این می اندیشند که سزاوار آن نیستند و یا اینکه از عهده ی آن برنمی آیند /پائولوکوئیلو


حواستون ب ارزوهاتون باشه ^_*

موفق باشییید:) 



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۹
هانا


مورچه ای را دیدم


با این کوچکی اش


با پشتکار بسیار  باری میبرد بسی از خود بزرگتر


 


لهش کردم😒


 

اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم


همینم مونده از مورچه پند بگیرم😜😐


وااالا...


+حرفی نیست ینی اونقدر پراکنده هست که نمیشه یجا جمعشون کرد :/  ملالی نیست جز یچیز اونم اینکه شدیدا دلم بچه میخواد دیروز همسایمون بچه یه ماهشو اورد واومد خونمون همون موقع من اماده بودم برم کلاس زبان ینی کارد میزدی خونم نمیومد :|| مجبور شدم برم کلاس بعله:(  هنوزم دلم میخواست پیشش میموندم وبا دقت رفتاراشو نگاه میکردمو دلم قنج میرفت.


۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۲
هانا
بعد خوردن صبحانه همینطور اومدم رو تخت ولو شدم و با خودم ی آهنگ غمگین زمزمه کردم ...حالم یجوریه پر از بی حوصلگی شدم امروز.فردا آزمون دارم و دل و دماغ برا خوندن ندارم چون از نظرم این ی روز نمیتونم چیز خاصی جلو ببرم چون زیستی ک جا موندم تو ی روز جبران نمیشه
ولی خوبه برا اولین جامع سنجش وقت برا جبران هست درکل ناامید نیستم اما امروز رو حوصله ندارم:/ 
دلم میخواد هر چه زوتر آزمون بدم و ضعفام رو بفهمم این ی ماهو دیمی خوندم و نمیدونم کجا اشتباه رفتم ¿¿
● اگه آزمون نمیری و منتظر جامع هستی از نظرم سخت در اشتباهی ..
این هفته اصلن خوب نبود تایم کمتر از شش ساعت و کمتر حتی :||| 
دارم فکر میکنم اگه سال آینده قرار باشه ب جمع کنکوری اضافه بشه ممکنه رتبم بدتر شه که:'( باید بیشتر تلاش کنم نباید وقتو از دست بدم و موندم بی ثمر بشه ..خستگیم بی ثمر بشه تنه موندم تو خونه و ۱۹سالگیم بی ثمر بشه
تکمیل ظرفیت هم از طرفی دیوونه کرده منو گاهی میگم رشته های دیگه هم بزارم و برم از طرفی دلم راضی نمیشه😒 
ینی واقعا آنجایی ک میخواستم برم طوفآنی بوده ک خدا نخواسته برم؟ ندونستن  حکمت خدا اذیتم میکنه دوس دارم بهم بگه چرا -_-
این حالمو دوست ندارم...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۰
هانا

بسی نفسم بالا نمیاد همچنان با فکری مشغول سرم روی فاگوزیسته و کرنومترم همینطور تند تند ب دقیقه هاش اضافه میشه

فکرم مشغول دنیایی شده ک تهش هیچه و من ب این فکر میکنم ک دارم برای هیچ میپیچم ...دلم میگیره و میگم ای کاش ی رشته ای میرفتم حالا چ فرقی میکرد خوبیش این بود بقیه دست از سرم بر میداشتن و ذهنم آزاد میشد و حتی خودمم ازاد میشدم از شر کنکور

اینا همه ش تو سرم میپیچه مث ی خوره اما هی میگم اعوذ بلالله من افکار منفی😆 

امروز صبح بعد ی ساعت خوندن برای از بین بردن افکارم درمورد خواهرم و اینکه بعدا چی میشه فیلم مورد علاقمو گذاشتم و سعی کردم از هر فکری مغزم خالی کنم و توجهم بدم ب س تا بازیگر جذاب و عالی ک ی رمانس معصومانه  بینشونه بعد دیدن فیلماش دلم هوایی میشه و میگم منم از این میخوام:)) اصن شبیه این صورت و سیرت هنوزم پیدا میشه:)؟؟؟

اما ی ترس برام باقی موند اونم اینکه نکنه نتونم زیست رو جبران کنم نکنه از دوستام عقب بونم و اونا هی پیشرفت کنن و من پس رفت:(

+دیروز نشستم دوتا کتاب خوندم ک یکیش صدو یک درس زندگی از سیره حضرب علی بود.که وری نایس*_*

دیگری هم درمورد نیازهای مادر و جنین بود ..بهر حال شاید سال بعد ماما شدم و حتی اگه نشد ب درد خودم میخوره😜  ی جور شیطنت بود چون دزدکی خوندمش:/ :)))

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۰
هانا

چند روز پیش پستهایی دیدم درمورد 15سال اینده شون مینویسن منم دلم میخواست بنویسم و خودمو دعوت کردم ب چالش:)) هر چند فکر کردما از اینکه 15سال دیگه 34ساله میشم بدم اومد :)))) عاقاااا من دوس ندارم پیر شم :|

اما خب مطمینن ی خانوم شاغل هستم اک احتمالا متاهل هم هست :) توی شغلم با علاقه کار میکنم نمیدونم اون چیه دندون یا پیرا اما دوسش دارم:) 

منو همسرم چند وقت ی بار میریم اسباب بازی فروشی و با ی عالمه اسباب بازی خوشگل میریم شیرخوارگاه (البته قبلش اینکارو مجردی انجام میدادم) من عاشق بچه هام^_^ خودمونم احتملا تازگیا یا قبل ترش یک الی دو فسقلی ناز نازی داریم و من چقد اسم ریحانه رو دوس دارم اسمی ک علاوه بر اهنگ قشنگ بوی خوبی داره:) برا پسرم سامیار  همینارو دوز دارم فعلن :)))

مامانم عاشق نوه هاشه ..بابامم ی بابا بزرگ عالی میشه ..این موضوع جا نیقته ک مامان بزرگشونم لنگه نداره :-*

بیشتر از این دلم نمیخواد تصور کنم اخه من ک خبری از اینده ندارم همه تصوراتم همینقدر یا بیشتر مبهمه :/

.

.

ی سوالی ک همیشه برام پیش میاد اینه که چرا خیلیا فیلم هندی دوس ندارن بقیه رو هم بخاطر دیدنش مسخره میکنن یا با ی پوز خند کریه میگن مگه تو هندی میبینی هه :/....خب ممکنه ی لحظه پیش خودتون فکر کنید د اخه ب من چه؟؟ :/   خب منم فیلمای سلیقه شماورو دوس ندارم !!

من خیلی فیلم میبینم اما ن هر فیلمیو و فیلمای هندی هم ک میبینم خاصن برام. اونقدر دوسشون دارم ک حد نداره البته بازیگر مردشو بیشتر(پس کله اش را با خنده میخاراند)

نمیدونم چطور ممکنه کسی از اهنگ هندی هم حتی خوشش نیاد؟ (همسر اینده من حتما باید دوس داشته باشه ..یعنی چه که!!!)

.

.

وضع درسامم خوبه خدارو شکر در حال افزایش ساعت هست بجز دیروز ک بخاطر  باشگاه کلی نخوندم حتی وقتی برگشتمم حس درس پرید!

من نباید از بقیه جا بمونم روپوش سفید بیشتر از هر کسی بهم میاد چرا ک نه؟(سقفمونم سالمه:) )

++تصمیم دارم امسال دوران پشت کنکوری شادی برا خودم بسازم بیاید ب هم دیگه کمک کنیم و انرژی مثبت بفرستیم ..چه قد خوبه بعضیا هستن همیشه بهت روحیه میدن و از زبونشون درست استفاده میکنن:)


عاخ ک چقدر من فیلم سیندرلا رو دوس میدارم.. فیلمای فانتزی از این قبیل خیلییی خوبن وقتی میبینمشون این طوری میشم :  *_*  


#Be kind :)


۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۸
هانا