بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

طبقه بندی موضوعی

۳۲ مطلب با موضوع «روزانه نوشت» ثبت شده است


1 شدیدا روی لباسام حساسم ..از همه لحاظ ومهمترینش تک بودنه 
متنفرمم از اینکه لباسی بخرم که بقیه داشته باشن یا لباسی که خریدم بقیه برن بخرن:|||| 
یادمه راهنماای که بودم یکی تو مدرسه از کفشام خریده بود ....اون اخرین روزی بود که کفشمو پوشیدم و هر وقت کفشمو پای اون میدیدم حالم بد میشد :||| 

2 وقتی از  شکمو بودن حرف میزنم از چه چیزی دقیقا حرف میزنم؟؟ :دی
چرا این موقع های سال نزدیک کنکور اینقدر شکمو میشم !!! نه به اون کسی که تابستونا تند تند وزنشو ایده الل میکنه نه به الان که نمیتونم به کم خوردن قانع شم ...اخه یه فکر میاد توذهنم تو که ورزش نمیکنی الانم کنکور داری فعلن ازادی:||| از خدامه اصن:دی


3 بعضی روزا اینقدر عزمت جرمه خودتم نمیتونی باور کنی این تویی ؟!! و گاهی اونقدر پوکر که نمیتونی باور کنی قبلیه تو بودی!!! :/


4 لذت گوشواره پوشیدن وقتی مو پسرونه اس خیلی بیشتر از موی بلنده !و زیباتر بنظرم! چرا عایا!:))


+ دیگه طاقتم طاق شده ! کی من میرم دانشگاه :|  تازشم اصن نمیدونم چه رشته ای میخوام به همه شون ی مقدار علاقه دارم :// این دیوونه م کرده ! همه رشته ها معایب دارن طبق تحقیقات اینترنتی اما نمیتونم بفهمم کدوم معایب قابل تحمل تره برام  .اصن رتبه م چجوری میشه ؟حق انتخابم چی؟ چی برام مینویسه خدا؟؟؟ .....
 باید ب طور جدی بعد کنکور به بیمارستان و.. سر کشی کنم ببینم کی به کیه!!! کاش رتبه م بهتر از اون چیزی شه که فکر میکنم 
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۳۴
هانا

دیگه غروبه و از خونه بیرون زدم ک برم خونه مادربزرگ 

امروز بعد ورزش و حرکات ناموزون:/ ی دوش گرفتم و اماده شدم 
شیرکاکائوم رو اوردم که توی هوای ازاد سر بکشم طعم کاکائو سالهاس بیشتر از هر طعمی ب مذاقم خوش میاد
بستنی ؟کاکائویی کیک؟کاکائویی و و و بگذریم...
ماشینو روشن کردم ، رادیو روشن بود صدای ارامش بخش مازیار فلاحی توی ماشین پیچید ..اهنگ تورو دوس دارم
اروم و ملایم انگار میکسش کردن روی این سکانس از زندگیم
 ذهنم خالی بود و منم نخواستم ب چیزی فک کنم فقط هوای پاک رو نفس کشیدم و چشمهامو زینت دادم
چه قدر همه چی این بیرون دل انگیزه ... 
 
شاید پنج دیقه ولی خیلی بهم چسبید ...
خواستم شمارو هم شریک کنم:)
 
۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۷
هانا

شاید باورتون نشه ولی من همین تازگیا فهمیدم کراش یعنی چی  :/

من سالهاست  بازیگر مورد علاقم رو عاشقشم ! نمیدونستم کراشمه:))

اینقدر دوسش دارم که با خودم میگم

به هر چه خوب تر

 اندر جهان نظر کردم 

که گویمش به تو ماند

تو خوب تر از آنی..

بله در همین حد ..

دیروز اخبار بدی بود و دیروز درس نخوندم امروز قرار گذاشتم نرم نت اما دلم اروم نمیگرفت منتظر خبر خوب بودم

تا ساعتای پیش که خبر خوب رو گرفتم و فیلماو عکسا رو بار ها دیدم و خوشحال شدم ...

اون ی انسان فوقالعاده س

دیروز وقتی پیگیر اخبار بودم یه کلیپ دیدم که دختر بچه کوچولویی ازش سوال میکرد و اون با تمام حوصله جواب میداد

+ گل مورد علاقت چیه؟_اممم گل مورد علاقه من "رز" 

من: ای وااای منممم رز .....دودیقه بعد:منممم رز

 و توی تصوراتم من بهش رز قرمز میدم ... :دی

.

.احساس میکنم نیمه گمشده منه :|  (حالا نه فقط برای این رز:))  )


به هر چه خوب تر

 اندر جهان نظر کردم 

که گویمش به تو ماند

تو خوب تر از آنی.. والا بلا خوب تر از آنی *_*



۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۴
هانا

چه قدر همه چی در عین اروم بودن داره زود میگذره

باورم نمیشه اینقدر زود همه چیز گذشت

نه اینکه 97 اینطور بوده نه کلن از مهر ماه رو میگم ...خداروشکر وقتی به 96 نگاه میکنم از خودم راضیم ب جز سه ماه اولش از لحاظ درسی:|

+یکی از فانتزیام اینه که شرایط خودشو با من وفق بده چه خبره همش من :|

اصن من کی بزرگ شدم (با دهان باز ب سنش فکر میکند)

نمیدونم اما این که بگذره دلم برای برنامه ریزیهای نچندان خوبم تنگ میشه :))

یه خوبی که کنکورم داشته جایی که دلم نیخواسته برم درسو بهانه کردم تابستون اختیارم دست خودم نیس:/

شدیدا منتظرم ...منتظر شروع ی زندگی جدید با کارهای جدید تفریحات جدید دوستان جدید 

و یه عید جدید که اگه خدا بخواد انشاالله انشالله بریم مسافرت بعد 6/7سال این چندسال اخر درس من مانع شد ..

سالهای قبل تر دلم میخواست دید وبازدیدارو برم بعد بریم  مسافرت اینا اما حالا نمیخوام هیشکیو ببینم و احوال هیچکس هم نخواهم پرسید کسانی که در غم ها با ما نبودند حق ندارن تو شادیها کنارمون باشن...

و من عید سال اینده میخوام خیلیارو زخمی کنم !!!!

++هیچ وقت دلم نمیخواد پز بدم ونخواهم خواست و متنفرم از پز ومتنفرتر از کسی که برای چیزی که نداره پز میده ...عشوه خرکی میاد و خودشو میگیره ...جمع کن بابا:/  حیف دلم میسوزه نمیزنم تو برجکشون :// یاد رفتارش میفتم حالم بد میشه 

ولی خب من مث ی مریض باهاش مهربون رفتار میکنم نمیدونم چرا :؟



بعدا نوشت: دیروز رفتم کلاس زبان تا اومدم بگم خواب وفلان گفتن تو هنوز با خوابت کنار نیومدی ؟؟ والا اون با من کنار نمیاد:|

بهترین کار امسالم رفتن ب کلاس زبان بود از لحاظ علمی ب کنار روحیمو خیلی بهتر کرد

+هی میخوام شام نخورم که وزنم بالا نره اما هی هر شب میگم بار اخره از فردا:|  متنفرم از اینکه چاق بشم هر چند الان فک کنم 5کیلویی اضافه کرده باشم:| :(((  همکلاسیم گفت خوبی که!!! گفتم ایده ال من نیست من از اون سیکس پکیا میخوام مثل اونا که بدنشون ورزیده س همونا که تو فیلما خیلی خوش هیکلن:دی  مرگ بر امریکا:/

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۸
هانا

دیروز دایی همین که از در اومد صدام زد و ی دفتر تقویمی بهم داد :) اقا اینقدر خوشحال شدم من عاشق هدیه گرفتنم*_* اما نمیدونم چی بنویسم:/

امروز که در حال درس خوندن بودم یکی ب مامان زنگ زد و عقد دعوت کردن من این مدت از بس که عزا بود حالم بد شده :/ 

یهو جلو خودم گفتم اخ جون بلافاصله یکی از درونم بلند جواب داد اصن ب تو چه تو که درس داری ! :)) ضدحال:/ 

کلن  اتفاقات بیرونی ب من ربط نداره -_- تو دلم گفتم کاش عروسی رو بعد کنکور من بگیرن هق هق دلم عروسی میخواد:'(

دیشب اسمون مهتابی بود و روشن  منم خوابم نبرد همش دنبال دلیل بی خوابیم بودم که فهمیدم درست دوسال قبل اولین کنکورم ک خوابم نمیبرد ی دلیلش اسمون مهتابی بود ماه اسمونو خیلی روشن کرده بود من دلم میخواد توی تاریکی مطلق بخوابم ینی اونطوری راحت خوابم میبره خلاصه ک صبح سر سفره صبحانه همش داشتم ب مهتاب فحش میدادم ناخوداگاه یاد سهراب افتادم 

بد نگوییم ب مهتاب اگر تب داریم... 


۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۹
هانا

 اخرین پست از سال96 رو با موسیقی تموم میکنم:)
 

اهنگ نصفه ای ک همش گوش میدم چند روزه :) اینم از بس گوشش میدم گندش در میاد و تا مدت طولانی سراغش نمیرم:|

 

امیدوارم خوشتون بیاد:)  خیلی اهنگامو با کسی ب اشتراک نمیذارم چون بقیه معتقدن سلیقه من با بقیه دخترا متفاوته حالا این ی تعریفه یا فحش نمیدونم:/  اما من معتقدم اونا سلیقه اهنگ ندارن:دی

 

heart بیان سال نویی استیکر گذاشته :)) اما من ب این پرانتزهای لعنتی و بامزه عادت کردم:)))

 

 

و اما

نـحـوه ی روبوسی عیــد
اولی:به به به ســـلام سال نو مبارکـ
دومی:سـلام ســال “مـــاچ
نُـو مـــاچ
شماهم “مـــاچ
مبارک
ینی دقیقا همینجوریه :))

 

ب امید دستاوردهای خوب ودلچسب در سال 97 در همه ابعاد زندگیمون ... 

امسال حس خوبی دارم چون سال های قبل ی عالمه درس انباشته داشتم و شاید تا اوایل خرداد مباحث کاملا جدید داشتم اما حالا فوقش تا اخر فروردین:) بعدا نوشت: امسال چیزهای متفاوتی رو تجربه کردم مثل موی پسرونه

خوش بین خواهم بود امسال... امید دارم 97 با همه مهربون تر باشه و با دست باز از همه پذیرایی کنه و کلیییی اتفاقات خوب و خوشحال کننده در انتظارمون باشه آمین یا رب العالمین:)

التماس دعا :)  

 

 

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۲۰
هانا

توی مغزم کسی زندگی میکنه انگار که وقتی هیجاناتم تخلیه نمیشه ..خفه میشه!! خودشو ب این در اون در میزنه تا خلاص شه ونوشتن تنها راه نجات دادن خودم و صدای درونمه 

نمیدونم اما افسار افکارم از دستم دررفته ! 

فضای خونه ی جور رنگ و بوی کهنگی داره ..انگار نه انگار که 3روز دیگه سال تحویل میشه هوووووف 

پر از حرفم ...

دلم میخواد از فضای مزخرف اینروزا بگم ..که هیچ رنگ و بویی از عید نداره  

دلم میخواد برم ...دور بشم از اینجا  ...خیلییییی دور

دوس دارم ی راه طولانی رو نامرئیقدم بزنم ..بدون این که کسی منو ببینه ازادانه برم 

 بالا سر ماهی فروشا بایستم و ماهیاشونو نگاه کنم 

برم وکنار مادر ودختری وایسم که دارن با ذوق و کمی عجله لوازم عیدشون رو میخرن ...

دلم میخواد برم وتوی هیاهوی این روزای بازار گم بشم 

چقدر دلم هوای یه حال خوش رو داره ی حس ناب از خوشحال بودن همه اعضای خانواده 

چقدری میشه که ی عروسی نرفتم ....

چقدر دلم ..جسمم و روحم طالب هجانِ ..خندیدنای از تهـِ تهِ دل (نمیدونم چرا نمیتونم بخندم ..حرفای احیانا خنده داری که بقیه قش قش بهش میخندن برام بی نمکه ) ...تپیدن قلب از شدت خوشی وهیجان ...بم شدن گوش بخاطر ولوم صدای بلندگوی تالار عروسی 

همش تو سینه م حبس شده و نمیدونم چطور دارم تحملش میکنم 

اما خیلی سنگینه 

پ ن:(حرف عروسی شد :) ...دوستم بزودی عروس میشه بخاطر خیلییی دور بودن نمیتونم برم خدایا خوشبخت بشه خیلی براش خوشحالم خوشحالم که خوشحاله ) 


من خسته م ... درست مثل ناخدایی که توی توفان تمام مدت دعا کرده وپارو زده 


+توی فکرم ک اینجا یه موضوع دیگه اضافه کنم ...ی چیزی مثل ادب از ک اموختی ؟ از بی ادبان 

بنویسم از تمام درسهایی ک میگیرم از رفتار های غلط دیگران از رفتارهای پدر و مادرم حتی! بلکه خودم در مورد بچم تکرارش نکنم ! در مورد همسر تکرار نکنم !درمورد فرهنگِ غلط تکرار نکنم تا انجا که بتونم.


وقتی ک مطالبمو انتشار نمیدم درست مثل حرف نگفته باز میمونه سرِ دلم ...


۳ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۴۴
هانا


pic2  pic1

 سلاام سلااام سلااام

همینطور که میبینید کتااااباااام رسیییییید^_^ 

 وچقدررر غافلگیرم کرد!!!!!!!!! باخودم حساب کرده بودم فـــوقش تا یکشنبه میرسن :))

بعد از دوش گرفتن خواهرم دنبالم راه افتاده بود بیا مستندت رو بسازم..بچه برو کنار میخوام برم درس بخونم :))

اومدم تو اتاق و بسته م رو دیدم(تازه فهمیدم میخواد مستند چیو بگیره خخخ) دلم میخواست جعبه ش خودش زودتر باز شه :دی ب سختی بازش کردم:)))

 +چطور میشه جلو خودمو بگیرم نخونمشون:(( باید بردارم بزارم زیر تخت :/ مطمئنم بهتریناشو خریدم *__* چند تا دیگه بود اما پولم نرسید :دی  

 سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم خوشحالم از اشنایی با همتون^_^ امیدوارم سال جدید ب تمام اهدافتون برسید و در کنار خانوادتون دلتون شااد شاد باشه   :)   (سرِ سفره های قشنگتون منم دعا کنید)

نمیدونم خواننده خاموش هم دارم یا نه! چطور دلتون میاد یه بار روشن نشید! هوم؟ خوشحالم میکنید:)


پ ن : این مدت تا کنکور جز موارد مهم نمینویسم وسعی بر ان است دیگر کمتر چس ناله بنویسم (عه وا چرا بی ادبی شد:| :دی)

کنکور است دیگر :| یهو دیدی حالمان گرفته شد:دی



۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۲۰
هانا

امروز همش با مامان بحث میکنم خونه ساختن از نو رو ول کن بیا با پولش بریم خارج :/  قبول نمیکنه که هر چی خستگیا و سختی هاشو یاد اور میشم قبول نمیکنه:(( قبول نمیکنه ب جاش بریم ی کشور دیگه رو ببینیم بریم ی هتل توپ وای خدا خریییید چه شود اگه پاریس باشه:| ...مرکز خرید بیشتر سلبریتیها! میگن خیلی خوبه ما که ندیدیم:))) 

معلم زبانمون کشت مارو از بس سفر ترکیه ش رو ب رخ میکشه :// اصن میخوام از لج اون برم  

هیچ کی نیست ب خواسته های من اهمیت بده هق هق:( 

میگه؟بعدا باشوهرت برو :/ شوهر کو :/  اصن  کوووو تا اون موقع تازه شاید همون اقای نیمه گمشده م اونور اب منتظرم باشه :)))) از کجا معلوم😂😁 

اینگونه بود ک امروز نمیشود بالای١٠ساعت خواند شاید هم کمتر :/  

همیشه وقت کنکور پر از ایده های هیجان انگیزم اما تابستون ک میشه و منم فارغ ! زخم بستر میگیرم و کور میشم پای صفه های الکترونیکی :| ...


+امروز قریحه شعرم گل کرد از بس رو کتاب چرت میزدم: 

خـواب هر دم میبرد مرا / خواب بَرَد هوش سَرِ کنکوری را / خوااب همی آیـد مرااا :/ 😄😄😄✋🏻خز بودنش را ببخشید یهو تراوش شد :دی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۴
هانا

کلاس رفتم برخلاف تصوراتم بروم نیاورد 

خیلی استرس داشتم 

هنوزم دارم :/ 

هوا دیگه داره خوب و دلپذیر میشه و از شر لباسای گرم خلاص میشم 

بهار فصل مورد علاقه منه:) بعدش هم تابستون اما بهار ی حس خاصی برام داره هر چند ک چند ساله بهار بیرون رو درست حسابی ندیدم اما حسش میکنم 


+فیلم باغبان هیچ وقت هیچ وقت برام تکراری نمیشه ❤️ شماهم فیلم رو دیدین ؟اگه ندیدین ببینین (بدون سانسور:d)

همیشه دلم میخواست منو همسر ایندم:دی  وقتی پیر میشیم همینطور با عشق کنار هم باشیم از همون اولین باری ک دیدمش چقد ذوق کردم وقتی زن در رو درست زمانی باز میکرد ک شوهرش دست ب سمت زنگ میبرد و تمام سکانس های قشنگ دیگه..و حضور سلمان خان و ماهیما هر چند کم و کوتاه اما خیلی قشنگ بود درست مثل تصورات من از جوونی البته:))

وقتی کوچیک تر بودم ب هندیا حسودیم میشد با هم اهنگ میخونن و میرقصن زشت نباشه ولی فک میکردم زندگی واقعی شون هم همینطور میخونن :|| کی جوابگوی منه!؟:(

 من دلم میخواست زندگی واقعی هم همینطور باشه (اصن واجبه که همسر اینده بلد باشه بخونه:/ )  واسه پر کردن این خلا همیشه دلم میخواست و میخواد برم و فیلم هندی بازی کنم :| همیشه هم دغدغه لباس رو داشتم ک از اون پوشیده هاش بردارم:دی ! بازیگر نقش مقابلم هم فقط سلمان خان باشه با بقیه بازی نمیکنم:))) اما فاصله ی سنی ما پدر دختریه :/ اشک حضار لطفا😭😩😔 


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۰
هانا