بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

من خود قدرت زندگی خویشتنم..
من آزادم تا خودم باشم
:)
.
.
از من تا حال خوب مسافت زیادی باقیست...

۵۲ مطلب با موضوع «روزانه نوشت» ثبت شده است

حس میکنم خیلی چیزا برای گفتن دارم اما نمیدونم و ذهنم خالیه ... در سکوت کامله فقط گاهی مثلا صدایِ چیکه اب میاد :)))تصور کن :/ همونقدر خالی...!

چند روزیه همش قرارمون بارای وفتن بکافی کنسل میشه!! اخر هفته قراره بریم:| امیدوارم دیگه برای کسی کار پیش نیاد :دی

دیروز رفتم دکتر پوست ..از دکتر قبلیم خیلیییی بهتر بود واقعا متعجب میشم از بعضیاشون 

دکتر م (دکتر قبلی) اصلن پوشتمو از نزدیک نمیدید میزشم ماشالا خیلی بزرگ صندلیا هم دور گذاشته بودن !!کلن اعتقادی به مشاهده و اینا نداشت 

اما این یکی از نزدیک میدید و دست میکشید ب پوستم و کلی باهام حرف زد :)) اینقدر ازش خوشم اومد دلم میخواست بشینم از کنکور باهاش حرف بزنم:/ حرفی مهمتر از این ندارم:دی 

این مدت توی باشگاه از بس میگفتن تو خوبی و وااای اصلن بهت نمیاد٧٨باشی انگار٦٨ی اصن !!من انگیزم برای بازگشت ب وزن ٧٠کم شده بود تا اینکه دیرو دکتر جان گفت باید بیای ٦٨/٧٠ هیچی دیگه اگاه شدم:دی گفتم کنکوری بودم واسه همینه-_- الانم مرتب باشگاه میرم! 

+جدیدا فیلم پد من رو دیدم همون که قبلا ازش گفتم ..که درمورد پریود بود! یه فیلم اموزشی و خوبه ..یه جور تابو شکنی ، من که دوسش داشتم:)

++جدیدترَن ..ینی الان! میخوام برم سراغ جز از کل از بس کار میریزه سرم وقت نمیشه :/ :(( اع الان مامان ثدام زد بیا غذا درست کن من میخوام برم بیرون:|| دیدین گفتم-_-


۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۶ تیر ۹۷ ، ۱۰:۳۶
هانا
دیروز عصر رفتیم یه جای دِبش:)) کنار اب و عصرونه و .. جاتون خالی:)) 
گفتم دفعه بعد یه کم زودتر بیایم هوا گرم باشه با خیال راحت بریم اب بازی که بعدش خشک شیم! برا عصرونه هم نون سنگک بیاریم با تخم مرغ بزنیم که خیلی میچسبه از فکرشم دهنم اب افتاد:| ههههه
منو دختر عمو هم نشستیم روی یکی از سنگ ها کنار جوی و گذر عمر دیدیم :دی و تخمه شکستیم و فوت کردیمش توی اب:)) عی حال داد :))
موقع برگشتن هم کله مو از شیشه بیرون اوردم و از تابستونی که ازادم ودیگه درس ندارم کیف کردم :| در این حد عقده داشتم:|
باد موهامو خلاف اون جهتی که کنار زده بودم میبرد ...اسمونو نگاه کردم ..نمیدونم چرا هروقت میخوام با خدا حرف بزنم اسمون رو نگاه میکنم (نه حتی سقف ) وبعد به یه ستاره ی پر نور زل میزنم وارزوهامو به خدا میگم اون لحظه خدا خدا میکردم مرغ امین اون نزدیکیا باشه :) 
هوا تاریک تر شد شالمو برداشتم! موهای کوتاهو رها کردم کمی باد به کله م بخوره ...قبلنا موهام بلند بود این کارو میکردم لذتش بیشتر بود :( بعدشم با خودم زمزمه میکردم(اون موقعها)با ریتم اروم: موهاتو وا نکن ..بانوی مو بلند ..باد عاشقت میشه ..اهسته تر بخند .. اما الان از وقتی موهامو کوتاه کردم دیگه اینو گوش ندادم چون هیچ حسی بهم نمیده!! چون موهام کوتاهه و من دیگه نمیتونم مخاطب ترانه ش باشم:( :دی
 
شب هم رفتم و کلی فیلم ازش گرفتم البته نصفش و بیشترش مونده :( وقت نشد دیگه 
خلاصه اومدم بادی در غیغ بندازم وبگم اگه فیلما خوب باشن که هستن:دی کلی فیلم دارم معرفی کنم :) خیلی جذابن^^
هالیوددی هستن اینبار :دی
نگفتمم این چند روزه بخاطر ورزشایی که انجام دادم ماهیچه به ماهیچه بدنم در میکرد و ب زور نشست وبرخاست داشتم:|| اصن نابوود بودم:|

اشاره کنم که میخواستم این تابستون کلی انگلیسی بخونم:| هنوز دریغ از یک کلمه :|||
۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۶
هانا

چرا بعضی از ادمهای اطرافم اینقدر حرص درار و دروغگو هستند؟

و من چرا اینقدر دلم به حالشان میسوزد و همیشه سکوت کردم:(

از ان سکوت ها که بعدش عین چی (!) پشیمان میشوی و تمام جوابهای دنیا به سرت آوار میشوند و تو حرص خوران جلوی اینه انها را به زبان میاوری!!

درست مثل زمانی که دوستت بلوف میکند اختصاصی ها را فلان درصد خط زده، اما مث سگ دروغ میگوید این اواخر هیچ نمیخواند و ازمونهایش را شرکت نمیکرد و شما که غریبه نیستید با دوس پسرش لاس میزد و قپی میامد که پزشکی میخواند!!! مردم چه پر رو شدند راست راست میرن میان میگن دوس پسر دارم:/ قراره بیاد خواستگاریم :)) بشین تا بیاد:/ 

یا مثل وقتی که دختر فامیل به اتاقت می اید و لاک ها را میبیند و با لبخندی کریه و ذوقی پنهان شده میگوید "لاک های من ٦٠تا شده شما چی؟ " اولا به تو چه !! دوما وقتی من لاک داشتم تو نداشتی :/ چشم و هم چشمی رفتی خریدی !! خب که چی! تمام لاک هایم را نیاز دارم و بخاطر علاقه ام خریدم نه برای تعدادشان که نکند از فلانی ها تعدادشان کمتر باشد تک تکشان را با ذوق و بدون هیچ رقابتی خریدم .. نمیدانم چرا برای دل خودشان زندگی نمیکنند؟!

یا مثل وقتی که دوست دیگرت بلوف میکند و از بلوف هایش بوی گندِ حسادت فضا را پر میکند:/ انقدر که مغزت سوت کنان از صحنه خارج میشود!! 

جواب هایی هستند که باید همانجا مثل پتک بر کله ی طرف صحبتت بکوبی ! اما خفه میشود ...

بلاخره یاد میگیرم طرف را قهوه ای کنم تا دیگر انقدر دروغ نبافد://


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۷ ، ۱۱:۰۰
هانا

چطور میشه ناراحت نبود وقتی این چیزا رو میشنوی ؟؟

وقتی به جای مسائل مهم تر به شادی های کوچیکی که مردم دارن گیر میدن

این انسانیت نیست!!!!! 

نمیدونم چی بگم واقعا این همه جرم و جنایت و تجاوز و اختلاص ؟! کو مجازات مجرمانشون ؟!چرا از اونا اعتراف و مصاحبه پخش نکردید

حالمو بهم میزنن مسئولانی که نام اسلام و ایران رو خراب میکنن

#برقص تا برقصیم


۱۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۲۲:۲۴
هانا

راهی ک رفتم رو دوس دارم ؟؟اما ایا می ارزه؟  نمیدونم واقعا 

من بریدم من خسته م 

من گاهی ناتوان میشم هانا !!

تو دیگه ازم ناراضی نشو ی وقتی... زمان های جلوتر..دوران سختیِ هر چند ک سعیم این بوده خوب بگذره

فقط میخوام شهریور پشت سرتو نگاه نکنی و بری (ینی به حرف خودم گوش کنم؟) 

فقط برو ..(!!!)

خوش بگذرون ..تجربه کن 

 موندن امکان پذیره اره هست اما اصلن خوب نیست ...روحت پژمرده میشه..شادابیو از دست میدی (چرا الان این چیزا رو یادم رفته اما؟گاهی یه حسی که نمیدونم از کجا میاد میگه جا داشت بمون ولی خب میدونم گوه زیادیِ:/ 

اطرافیان هم هر کی نظری داره ممکنه شما هم بگی نمون:) اخ هم میخوام رتبه ها هر چی زودتر بیاد تکلیفم روشن شه هم میخوام صد سال سیاه نیاد:/  ) 


ادامه ی نوشته توسط نویسنده حذف شده است ! چون از بحث مربوط به اون موقع و درسا و مشاورا حالش بهم میخورد:/


یه عالمه از دوران کنکور پیش نویس وغرغر دارم:| یکی انتشار دوتا پیش نویس در این حد:|       

      این یکیش متعلق به اسفند 96

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۷ ، ۰۹:۰۳
هانا

دایی داره میره ومامان خیلی بیتابه همش گریه میکنه ...

دلم برات تنگ میشه

دم رفتن هم همش تاکید میکنه کتاب بخونید.. اگاه بشید ..کتاب روحتونو پرواز میده کتاب ...ووو.. کلی هم کتاباشو جا گذاشت بخونیم

داییه خوبم .. امیدوارم بازم بیای و ببینیمت

فقط دعا میکنم همیشه و هرجا سالم وسلامت باشی 

خدایا خودت کمک کن مامان دلش اروم شه:(( نمیخوام ذره ذره اب شدن مامانو ببینم:(( 

فردا ازش خدافظی میکنیم..

++خدایا امروز ترس به دلم افتاده نکنه رتبه م بدتر از اونی شه که من برا خودم تصور کردم ...خدا جون میدونم تو تلاش های هر چند کم منو دیدی... حالا هم برکت از تو  ...امیدم به خودته..:(

یه نا رفیق دارم که حالا مطمئنم دوست خوبی نیست و نخوهد بود..از دستش خسته شدم 

.

.

خدای بزرگ بازم بگم ؟؟ مواظب دایی باش ..خیلی مواظبش باش ! کمک کن راه درستو انتخاب کنه 


ببخشید بچه ها ...

لطفا دعامون کنید 

۱۷ تیر ۹۷ ، ۰۰:۴۰
هانا
با باشگاه رفتن فعالیت و تابستونم رسما شروع شد:)) 
فقط اونایی که باشگاه میرن میدونن چه حس خوبی داره :)) یا من اینقد عاشق باشگاهم:/!!
یکی دوروز نیست که رفتم اما همین اول راهی همه رو زیر نظر گذروندم و یخورده فک کردم !! به این نتیجه رسیدم من خیلی خوبم :| هر سال ب همین نتیجه میرسم!!انگران نباشید سقفمون سالمه:)) اما خب الان هدف من فیت نس هس قبلشم باید ٦ کیلو اضافه وزن رو دود کنم بره هوا:) بعد یه ماه و دو هفته که تخمین زدم برای کاهش وزن بعدش برم بدنسازی 😎.
 نمیدونی چقد خوشحالم مثل پارسال مجبور نیستم ١٠کیلو کم کنم-__- سخت بود اما الان دستم باز تره خدارو شکر ماه منتهی به کنکور غذا رو رعایت کردم:/
از روز اول باشگاه یه عکس از خودم گرفتم تا با ماه اینده مقایسه کنم ;) خعل خب:)
++چند روز پیشام جواب ازمایش و سونو سالم بود و شک بیخودی داشتم تقصیر این کانال ها و اینترنت با این مطالب پزشکیشون ادم فک میکنه انواع و اقصام امراض رو داره-__- هم خیالم راحت شد هم ناراحت شد://این همه بیا برو:/ شوخی کردم:دی
+++یه موضوعی که این چند روز ذهنمو مشغول کرده شکراب شدن رابطه یکی از پسرای اقوام با زنشه (فقط عقدن)
یادمه روزی که خبر ازدواج پسرشونو شنیدم خیلی خوشحال شدم خیلییی:/ و روز شماری میکردم برم عروسیشون ! چرا؟ به دلیل یک عدد فال !!!
روزی روزگاری خانوم فالگیری بهم گفت همسر ایندت پسر یه حاجیه :| خب اینم پدر مادرش حاجی هستن:/ البت خودشم حاجیِ!! امیدم به اینه که اون زن نگفت خودش حاجیه:/ 
خلاصه ... و من نفسی ممد حیات بیرون دادم و گفتم اخییششش این نبود چون واقعا این اونی نیس که ..بله خوشم ازش نمیاد:/  
حالا باشنیدن خبر مذکور من ناراحت شدم ..فک کنم قراره جدا شن :/ 
امیدوارم همش توهم باشه  -__- 

۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۱ ۱۶ تیر ۹۷ ، ۱۲:۴۳
هانا


اگر نمى دانید مى خواهید با زندگیتان چه بکنید، احساس گناه نکنید. جالبترین آدم هایى که در زندگى ام شناختم در ٢٢ سالگى نمى دانستند مى خواهند با زندگیشان چه کنند. برخى از جالبترین ٤٠ ساله هایى هم که مى شناسم هنوز نمى دانند.

ممکن است ازدواج کنید، ممکن است نکنید. ممکن است صاحب فرزند شوید، ممکن است نشوید. ممکن است در چهل سالگى طلاق بگیرید، احتمال هم دارد که در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان رقصکى هم بکنید.هر چه مى کنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش کنید.انتخاب هاى شما بر پایه ى ٥٠ درصد بوده، همانطور که براى همه بوده است.


#کورت_ونه_گات


نمیشناسم نویسنده ش رو اما حالمو خوب کرد ...چون هنوز نمیدونم میخوام با زندگیم چیکار کنم...!

اون روز وقتی یه عالمه با موناصحبت کردم اخرشم ب این نتیجه رسیدم بزارم نتایج بیاد فعلا اونوقت ببینم چه میشه کرد؟!

نمیدونم چرا برعکس سال قبل خیلی نمیتونم لذت ببرم از تعطیلاتم!!! احساس میکنم همه چی فرق کرده ..! 


توی پرانتز:

اینجا هستن کنکوریای غیر بلاگر ؟؟یا حتی بلاگر ؟اگه کمکی سوالی چیزی بود خوشحال میشم کمکتون کنم حتی اگه یه تاریخ ادبیات حفظتون نشد اگه رمزش داشتم میتونم دراختیارتون بزارم..یا هر سوال مشاوره ای ..خودم رو مشاور نمیدونم فقط دوسال تجربه س+کارکردن با چندین مشاور:) شاید شد و مشکلتون حل شد .. 

همیشه تا قبل اینکه کنکورم تموم شه با خودم میگفتم باید خیلی بهشون کمک کنم واسه همین هر جا میرم کنکوری میبینم کلی براش حرف میزنم و وسط حرفام میشنوم عه مث من !!و من راهی که امتحان کردم میگم و راهی که توش شکست خوردمو میگم که اون امتحانش نکنه.تا جایی که بتونم:)

۱۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۷ ، ۰۷:۰۳
هانا

معتقدم وقت درس خوندن نظم بیشتری دارم و به کارمم میرسم:/

اما حالا سه کار عمده دارم خوردن خوابیدن گوشی :دی  

نه کتاب نه فیلم ..گاهی هم حوصلم نمیکشه بیام وب گردی اخه با گوشی دوس ندارم بیام-_-

همش منتظرم از شنبه شروع کنم :)))) 

اما خب باشگاه رو از فردا استارت میزنم:) 

فیلم و کتاب و گردش هم بمونه همون از شنبه -_-شنبه جان سایه کثیفتو از سر زندگیم بردار:| :))

کامنتا بازه ولی خب مختارید:)


۷ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۷ ، ۱۹:۱۱
هانا

امروز رفتم بیرون برا دکتر قرارم شد نوبت دندون بعدش بگیرم یادم رفت 

بعدشم یه سر مغازه هارو منور کردم :))عاقاا همه چی چرا اینقد گرونه لاک سال قبل همون مارک ٦تومن الان١٠ منم نمیتونستم نخرم که:/ ٤تا شد با صرفه جویی -_-

ادکلن گرفتم ..که نیم ساعت طول کشید شایدم بیشتر از بس بو کشیدم دماغم قاطی کرد دیگه با نام خدا مثل همیشه انتخاب اولو اوردم😂 :))) با رایحه یاس میخواستم تموم شده بود :( شاید بعدا گرفتم.. قیمت های اینام گرون شده مثلن فک کن عطره ٨٠تومن الان شده١٧٥ :/// سعی کنید عطراتون دیر تموم شه خخخخ

سال های دور میام اینو میخونم ینی وضعیت دلار و ریال و ایران چطوره؟؟؟الله اعلم 

خلاصه خوب بود خیلی وقت بود بازار نرفتم

اع راستی !!مردم هم چقدر عوض شدن راستش از بس همه ارایش داشتن من خجالت کشیدم که ارایش ندارم -__- معذب بودم !!دنیا برعکس شده:دی 


۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۱ تیر ۹۷ ، ۲۲:۴۷
هانا