بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

۲۳ مطلب با موضوع «کنکورنوشت» ثبت شده است

داشتم ادبیات میخوندم انصافا بیت هایی میبینم که دلم میخواد همشونو حفظ شم اما فعلن حسش نیس:))

شعرایی که راحت میشه فهمیدشون رو خیلی دوس دارم:دی

اما این شعر خیلی قشنگ بود :

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم        حکم انچه تو اندیشی..لطف انچه تو فرمایی


اعتراف میکنم شب قبل از خدا خواستم که هرچی که خودش میدونه ب صلاحمه برام پیش بیاره(امروزم شعرش رو دیدم)

شب قبل هم فیلم خدایا تو بزرگی رو دیدم (موضعش این بود ک بازیگر مرد فیلم قدرت پیدا کرد ک هر چیزی رو ممکن کنه و اون خواست که مردم همه ب ارزشون برسن وچه قشقرقی(غ :|) و اتفاقاتی افتاد که ب صلاح هیچ کس نبود و اونجا بود که دوباره تلنگر خوردم )

 سال قبل هم همینو خواستم اما بعد از دیدن جواب نهایی گریه کردم گلایه کردم داد زدم ک چرا و الان شرمنده م از خدا که با صدای بلند باهاش حرف زدم! بی خودی دست و پا زدم شبیه این بود ک بیفتم داخل ی اب کم عمق اما الکی دست وپا بزنم وجیغغغ ک دارم خفه میشم اما نشدم و فهمیدم اونقدارم سخت نبود موندن (اخه فک میکردم بمونم نمیتونم ادامه بدم) اما شکر خدا تونستم وخواهم توانست خوش حالم ک نرفتم فوقش ی سال دیرتر از خانواده دور میشی:)) این که بد نیست؟! سختی هم داره اما خب میسازیم:))

 امیدوارم اینا یادم بمونه ک من از مصلحت وسرانجام چیزی ک خودم دوس دارم خبر ندارم و بهتره بسپارمش ب خدایی که اینده رو میبینه و مطمئنن برام بد نمیخواد !

امیدوارم برای شما هم همینطور باشه:)


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۱
هانا

باید یه نامه ب خودم بنویسم و از وضع موجود ابراز نگرانی کنم:|

کوالا شدم اصن:/ زمستون اومده ودارم ب خواب زمستونی میرم !!  اصن یه وضعی!! انگار گرد دوغ پاشیدن تو هوا

صبح ساعت 8 لطف کردم وبیدار شدم اما یک ساعت و نیم گذشت وشدیدا خوابم گرفته و همش چرتم میومد منم اومدم ونیم ساعت خوابیدم

حالا اون ب کنار ظهر ساعت 4 دوباره خوابم میاد و نیم ساعت میخوابم و من درون اصلنم شرم نمیکنه و با پروییی تمااام میگه  خوابم میاد خو:/

تا همین دوهفته پیش خوب بودم و زود بیدار میشدم و ظهرم خوابم نمیبرد اما حالا برعکس شدم

اصن از این وضع خوشم نمیاد نمیدونم چیکار کنم و اون روزا چیکار میکردم ک خوابم نمیگرفت هر لحظه:(

 نمیتونم مقاومت کنم ودلم میخواد بخوابم :|| 5روزی میشه که اینطوری شدم و ب دنبالش ساعت مطالعه های شرم اور


+چند روز پیش با اقای و هم صحبت کردم و گفت هر کمکی از دستش بر بیاد انجام میده الان خیالم کمی راحت تر شده  کمی هم میترسم از کم کاریایی که اینبار باید گزارشش داد امیدوارم از پسش بر بیام

++ی سری اهنگایی هستن ک خیلییی وقت پیشا شنیدیشون (حتی بچه بودم)و وقتی یهویی پیدا شون میکنی از گوش دادنش لذت فوقالعاده ای میبری و اینبار با ترجمه ش وچه مضمون جالب وقشنگی:) *_* از این حس های قشنگ نصیب شما نیز هم:)

+++ی سختی که این روزا دارم نداشتن موهامه :)) چون از اولین باری ک پسرونه کردم دیگه نمیتونم جلو اینه مو تاب بدم البته خب نفعش ب درسم میرسه و وقتم گرفته نمیشه دلم برا موهام تنگ میشه گاهی اما خب راحتی ک این داره رو در حال حاضر با هیچی عوض نمیکنم :)))


۹ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا


چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد


من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


+ خب از الان استارت هفته رو میزنیم (صبح تمرکز نداشتم اصن:/ )

پر انرژی و با انگیزه  

برای ترکاندن ازمون بعدی این هفته و دوهفته بعد ترش باید حسابی خودم وکتابارو بترکونم :)


+بگو تصمیم دارم ب قله برسم ن که مث یه ادم برفی بمیرم

++بخاطر هدف یعنی توو هر شرایطی ادامه سفر

برگرفته از اهنگ باور 25 باند


+++وقتی از خدا میخوای .. کم نخواه *_^


التماس دعا :)  یاعلی

# مثبت :)

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۸
هانا

طبق عادت همیشگی م وقتی دوره م شروع میشه حوصله هیچ کاریو ندارم و اون شامل درس هم میشه واین لعنتی ترین اتفاقیه ک میتونه بعد از گرم کردن موتور درس خوندن اتفاق بیفته

اما خوشبختانه مث هر سری طولانی نشد وبا تلنگر ب خودم برگشتم سر زیستم چون از هرچی عقب بمونم نباید از زیست عقب بمونم

طبق برنامه ای ک برای خودم نوشتم زیست رو 30فروردین تموم میکنم(دور اول) اما مسئله کجاست؟

خوشبختانه ش اینجاست ک میرسم بخونمش و اونقدرا عقب نموندم وزود جلوی ضرر رو گرفتم اما بدبختانش اونجاست که عایا فرصت برای مرور هر سه پایه تا اول تیر هست یانه ؟؟!! من تجربه ای برای مرور زیست نداشتم دوستانی ک کارشون ب مرور رسیده مرور هر پایه چند روز طول کشیده  ؟؟

شیمی رو احتمالن برسم تا اواخر بهمن کلن جمعشون کنم و شروع کنم ...استرسی ندارم بخاطر اینکه زیست کمی عقبم چون درعوض ی سری از درس ها خصوصا عمومیا جلو هستم ویا رسوندم  ...

+اینجا ک مینویسم دغدغه هامو ذهنم کمتر مشغوله افکارم تازه میشن راه برای یادگیری م باز میشه ..نوشتن جادو میکنه :)  مرسی که میخونید


+همینجوری نوشت:

تصمیم دارم دوباره موهامو پسرونه کنم :))  خیلی کیف داره ..متفاوت بودنش ..راحتیش.. باهاش حال میکنم هرچند عاشق موی بلندم اما  میخوام راحت باشم و تمرکزم ب درسم باشه راحتیش بخاطر اینکه سالهای قبل موی بلند دردسری شده بود هروز ی بافت جدید امتحان میکردم اما امسال خیلی راحتم! دستامم راحتترن حتی :/  باورتون نمیشه حتی برای شکار موخوره ها دقایقی ن چندان زیاد صرف میکردم...

^_^

+++دلیل پرخوری های این مدتمو فهمیدم...استرس!! بله استرس خودشو توی پر خوری نشون داده حالا شانسم نداریم اشتهام کور شه://


۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا

از هر دری سخنی😋

   

در هفته جاری ک رفت حسابی ترکاندیم و رکورد ساعت مطالعه خود را زدیم و بسیار راضی و خوشحال هستیم

باشد ک این روند ادامه پیدا کند و رستگار شویم البته نمیدونم چی پیش میاد امیدوارم خوب بشه

٪‏ حتما میشه من در هر حال  پیروز میشم چون نسبت ب پارسال مطالب بیشتری خوندم هیچ جای نومیدی نیست

خدایا توکل ب خودت :) 

+اگه کسل هستید و خسته حتما هفته ای یک بار باشگاه برید تاثیرش بینظیره انرژی کل هفته تون تامین میشه و سبک میشید 👻برای من ک اینطور بود ای کاش هفته های قبل ش هم میرفتم متنفرم از اینکه همه تلاش تابستون برای رسیدن ب وزن مورد نظرم از بین بره اما چ میشه کرد کنکوره و هزار دردسر://

این روزا خیلی ب هدفم فکر میکنم و دوس دارم بهش برسم 

امروز سری زدم ب اینستا و عکسای دوستای دبیرستانمو نگاه میکردم ...چقدر عوض شدن بزرگ شدن و بعضا دانشجو شدن دلم برای ی دورهمی تنگ شده شاید خیلی دوستی عمیقی با همشون نداشتم اما خب.. باخودم فک کردم کاش منم دانشجو بودم اما صدای درونم گفت ملاک رفتن ب دانشگاه نیست ملاک رسیدن ب هدفه 🙅🏻💪🏻

دلم بارون بی وقفه میخواد دلم برف میخواد برف برف برف.خدا جون بارون و برف پلیز :/





۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۳۰
هانا

تقریبا خوب پیش میره درسام... دیروزم باشگاه رفتم و سبک شدم واقعا ^_^و حسابی انرجی گرفتم=)) 

اما 

ی مشکلی هست ..سردرگمم حولم اصن نمیدونم دارم درست میرم یانه ...؟؟؟!!!

سخت میتونم ب مشاوری اعتماد کنم و برم پیشش اما انگار واقعا دیگه باید برم ..احتیاج ب تایید دارم قراره با دوستم برم مشاوری ک خودش میره\ ۲۲ دی\ البته هنوز بین دوتا مشاور نمیتونم یکیو انتخاب کنم عجب برزخیه :|| 

برنامه ی طولانی مدتی ک واسه خودم نوشتم همش ویرایشش میکنم نمیدونم اول چرا دقت نکردم=\ 

کمی تا مقداری استرس دارم ...

+کاش کتاب همایش سومم همون موقع میخریدم ..شهرما نداره و فردا نیازش دارم=\


اصن چه روزای خوبی ://  :)))))) 


+++++++++ تولد داریم چ تولدی:)) [خزیت جمله بالا بود :/ ] بابا جونم تولدت مبارک باشه از خدا میخوام سایتو نگهداره واسمون*_* بابایعنی حس امنیت 

فقط اگه میشه صبحا سعی نکن با هر چی دم دستته منو بیدار کنی عزیزم ..امروزم با گیره لباس اخه :| ! =))))

۸ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۰ دی ۹۶ ، ۱۰:۰۵
هانا
بله....
و دی ماه هم فرا رسید و ی فرصت خوب با خودش آورده تا کاستی رو جبران کنم برنامه ای ریختم و امیدوار هستم کامل انجام بشه چون این بهترین و آخرین فرصت مناسب هست ب مناسب دقت شود ^_^
امروز حال خوشی نداشتم  ...نمیدونم اما جسم و روحم خط خطی
از طرفی دارم حرصد ی آدم نمک نشناس تو خانواده رو میخورم ک چس مثقال وجدان نداره ..و مادر پیری رو از دیدن یادگار پسرش محروم کرده خدا اینطور ادما رو نبخشه:( 
روز بعد نوشت:
امروزم حالم ی جوریه ..ی جور عجیب ‌...همش تو خودمم دلم میخواد تو ی خلسه اروم باشم و ب رویاهامه فک کنم 
از این وضعع خسته شدم خیلی سعی میکنم تحمل کنم و لبخند بزنم اما نمیشه
نگاهم ب کتابه اما فکرم با کتاب نیست 
میدونی..هنوزم میگم اون جذابترین مردی هست ک تا الان عمرم دیدم و همش دلم میخواد خدا ی ورژنش رو هم برای من بفرسته :/   
در این راستا شاعر میفرماید : گل نیست چنان رعنا ک تویی   مه نیست بدین گونه جذاب😆😜ک تویی *_* 
خلاصه که همش با خودم کلنجار میرم ک بخون دختر نکن اینکارو با خودت چ مرگت خو://
+راستی شمام این روزا پس از باران رو میبینید ؟ :)) 

روزا قاطیه چون هیچی سر جاش نیست ...ساعت مطالع سر جاش نیست این فکر و خیال لعنتی سر جاش نیس ک نیست
....
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۵
هانا

1: نامشروط همدیگرو دوست داشته باشیم  :)

2:عزت نفس داشته باشیم یعنی : خودمو همین جور که هستم دوس دارم ضعف هامو میدونم و سعی میکنم جبران کنم اما باوجود اینا از خودم راضیم :)

اینا دو موضوع مهمه ک باعث میشه ما حالمون خوب باشه .

یکی از فانتزیام اینه منم برم تو برنامه های تلوزیونی ب عنوان ی کارشناس توضیحای قشنگ قشنگ بدم:))


چند روزی میشد از بابا مامان دور بودم حسابی دلتنگ.. این وسط شب قبل از برگشتنشون خواهرم اروم ویواشکی دلتنگشونه و بغضش میترکه ..درکش میکنم اما من باید ارومش کنم ...

خونه مامان بزرگ ک بودیم البومای قدیمی رو ورق میزدیم و جای خالی دونفر خیلی ناجور خالیه تو خانوادمون و چقد دلتنگشونیم:(

زندگی چقد زود میگذره .خیلی کوتاهه ...بیشتر مراقب اعمال ورفتارمون تو دنیا باشیم ..و با محبت تر باشیم نسبت ب هم ..هوای همو داشته باشیم ممکنه فردایی نباشه


درسامم عی بدک نیست اونجا که بودم   17ساعتی خوندم  بعد الان دوروزه نخوندم و فردا هم که شنبه س( نگاه بدجنس ب شنبه خخخ)

البته دیگه بماند کلاس زبان نرفتم چون امتحانشو نخونده بودم و برای حفظ آبرو نرفتم:|  غلط کردم نخوندم:(((


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۲۱:۰۹
هانا

هر چی نوشتم پاک شد خدااا نصییب نکنه:(((


گذاشته بودم هفته ای دو فصل زیست بخونم وچون هرهفته ب یکیشم بزور میرسیدم اعصابم بهم میریخت بعدش تصمیم گرفتم هفته ای ی فصل بخونم تا عید میشه 40درصد و از هیچی بهتره حتما که نباید تا عید تموم بشه صرفا مهم اینه از صفر ب بالای 20برسم فعلن ..همین یخورده که چه عرض کنم لقمه زیااادی بزرگ بود

اخه هر بار وسطای هفته دیگه نمیخوندم درست حسابی ..خوب شد ریشه مشکلم رو پیدا کردم

الانم ی برگ کوبیدم ب دیوار ودرصدای هدفو نوشتم خیلی کار خوبیه از دوستم یاد گرفتم ..ی لبخندم از اینا:) کنارش نوشتم ک با دیدنش هربار لبخند گشادی تحویلش میدم شمام امتحان کنید این لبخند شیکو :))) من ک ناخوداگاه لبخند میزنم بهش

به هیچ مشاوری هم اعتماد ندارم ک گزارش بهش بدم و چک کنه منو تا کمتر بازیگوشی کنم اینقد از این مشاورا خوردم که ب هیچکدوم اعتماد ندارم اخریشم همین افشار...همشون یکی هستن فقط پول میگیرن..من خودم الان ی پا مشاورم ..والا بخدا پر از تجربه و راهکار :|  :))

مشکلم اینه که یروز که بالا 9ساعت بخونم روز بعد ب صفرو یک میرسم ..سیر صعودی نزولی داره چه کنم من!؟؟

+ایا این درسته ک صبحا بزور بیدار میشم:||| ؟؟ نه درسته؟ خدایی این چ وضعیه (راهکارشو دارم اجرا نمیکن م) !!!

جمله های انگیزشی سالای قبلو از رو سیستمم پاک کردمو دیگه هم حسش نیست چیزی بزنم ب دیوار از بس سال قبل گذاشتم الان دیگه خسته شدم...البته دلمم نمیخواد کسی ببیندشون اخه گاها مسخره شدم بخاطرشون :| یا همون نوشته هارو بهم تذکر میدن ..بدم میاد   

++امروز چشام یجوری بود نکنه داره ضعیف میشه ..خدایا خودت میدونی ک از عینک بدم میااااد نذار عینکی شم .فعلن خیلی جوونم :| 


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۳
هانا

دلم خواست بنویسم ..هویجوری:)

حالتون خوبه :)؟؟

میگم که هوا خیلی سرد شده ...ناجورا :$

س تا برگه سایز کوچک زدم ب دیوار بله تا دی ماه انجامشون بدم ورستگار بشم:|  مطمینم انجامش میدم :)

مگه تا چند بار میتونم کنکور بدم ...

یکی از یادداشتای دی ماه سال قبلمو پیدا کردم ی فازی داشتم که خودمم الان تعجب میکنم از اون همه ..چی میشه بهش گفت..خستگی یا فشار ناشی از کونکور:|  دفه های بعد پست میشه

+یسری ادما هم هستن خیلی زود رنج و الکی رنجن اینا ادمو ازار میدن ..باید ازشون دور موند  

اه دیدی چی شد ..ازمونم دادیم :/ طبق انتظارم بد شد و هنوز ب مامان اینا نگفتم چیکار کردم..   اما عوضش 24ام خیلیارو زخمی میکنم:)) 


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۰
هانا