بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

تو هیچوقت شکست نمیخوری.
یا برنده میشی یا یاد میگیری از یک راه دیگه برنده بشی.
:)

۱۱۷ مطلب با موضوع «کنکورنوشت» ثبت شده است

کمدم رو مرتب میکردم یادداشتی قدیمی پیدا کردم از اونجا که باید برگه رو بندازم دور اینجا مینویسمش که یادگاری بمونه:)

"این روزها حال خوشی ندارم 

مانند پرنده ای هستم در قفسی تنگ که رو به روی پنجره ب اسمان وسیع چشم دوخته و در شوق پرواز است

یا مانند ماهی کوچک قرمزی در تنگ که قلبش تند میتپد برای دریا

می ترسم....میترسم از این قفس از این تنگ کوچک

نکند بمانم اینجا؟.... 

اشک های گرم گونه ام را نوازش میدهند...چشم هایم میسوزند

و قلبم تشنه ی زندگیِ بدور از همه ی این تلاطم های کنکوری!

گوشهایم؟ مشتاق شنیدن صدای امواج دریا( یادمه هوس شمال هم کرده بودم:دی)

کِی این شب دراز تمام خواهد شد؟؟ "

*عنوان نوشته ام از روی یه کتاب شعرم بود:)

+روز اول دانشگاه واقعا خوب بود :) با اینکه اشتباهی رفتیم کلاس ترم ٣ها نشستیم و فکر کردیم خیلی از اینا درس رو افتادن:))) وسط کلاسم با خنده حبس شده و خجالت خارج شدیم:)) و پیدا کردن دوتا دوست خوب ،یکی اروم و یکی پر حرف:)) اینقدر دوس داشتنی که وقتی داشتم شام میخوردم با صدای بلند گفتم اخییی چه خوبه که درس ندارم ..قرار نیس بعد شام کم کم برم سواغ تست و کنکور://

اما سرنوشتم و راهی که انتخاب کردم دوباره(چندباره!) ب کنکور منتهی میشه

و امروز کتابای سال دومم رو اوردم توی کمدم گذاشتم تا اروم اروم شروع کنم..فک نمیکردم دلم براشون تنگ شده باشه 

خیلی مظلوم و گوگولی ان:| :))


۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۷ ، ۱۱:۵۳
هانا

انچه من خواستم نه ان میشود  انچه خدا خواست همانمیشود

خب من تا اینجا اومدم و هوا بسی سرد بود و این جمله رو پشت ماشینی دیدم:) 

نشد و ناراحتم نیستم ... خدا خواسته لابد، قبولش میکنم!

ولی شهر خوبی بود 

شاید انگیزه ای برای دوباره خوندن

سعی خودمو میکنم امیدوارم راهی که انتخاب کردم درست باشه 

  اما خب اطرافیان معتقدن  بهتره انصراف بدم و من دودلم ولی فک نکنم بخوام پا پس بکشم! 

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
هانا

با وجود همه دلهره ها باز ب خودم اطمینان میدم... هعییی 

دروغ نگفتم اگه بگم هنوزم دلم با تربیت بدنی هست

 حالا عملا میفهمم مردم در هر صورت حرفشونو میزنن ..اینو رفتم ببندنا :/ ولی فایده نداره  

با خودم میگم خببب تو که باز شانستو امتحان میکنی تو که باز فلان ..نشد خیلی تحت فشار بودی اصن مهر اینده  برا رشته ای که دوس داری اسم مینویسی و حتما میاد فوقش تربیت بدنی ب جا ازاد دولتی بیاری اصن! بهتر :/ والا دیگه خیلی بد بینانه !!!! 

حالا یک ترمم از اینا یادمیگیری چیری:))اصن عاقلانه نیس حالا که بعضیا فهمیدن بیای بگی نه من عوض کردم رشته مو:/ خیلی ناجوره!!! تازه دیگه اینو اوردی :/ کلن کنسل اصن دلم نمیخواد بهش فکر کنم چون واقعا داره دیوونم میکنه ..بغضم میگیره:(

"هی بخواهیم و رسیدن نتوانیم که چه؟" 😔

+++اما خب ی درس بزرگ گرفتم اینکه همیشه ب حرف دلم گوش کنم :) 

این درسو قبلن از فیلما گرفته بودما ولی ب مرحله عمل که رسید پسش زدم:))

 لاقل فردا پس فردا میگی دلم خواست و حسرتی نیس عقلتم که احساس نداره:))) ولی دل اذیت میشه :/  یخورده یجوری نشد:| ؟ مهم نی:دی

*هنوزم برای رفتن استرس دارم ی حال مزخرف شاید دیگه ب وقتش نیس شاید هنوز وقتش نیس 

فکر میکردم بخوام برم دانشگاه خیلی ذوق کنم ..شایدم چون دولتی با بقیه دوستام نبودم و اون زمان خرید نکردم و ذوقم کور شد میگن هر چیزی زمان خودشو داره ها:/ من!تا دوسال قبل کلی ذوق داشتم..😐 لعنتی از بس پشت کنکور موندم دیگه عوض شدم اصن خوب شد دارم میرم:| اون من پر انرژی و انگیزه کجا این کجا:/ حس پیری و درماندگی و خستگی داره ولی حالشو جا میارم فقط زمان میخوام :(

+امروز از کیانا خواستم از دانشگاش برام بگه ... میخنده و میگه ی دختری هست حوریا، اینقد بامزه س میگم چطور ؟؟ میگه مثل تو شیطونه😅😁 میگه یکی هم داریم فلان طوره اهل فلان جا

با خودم فکر میکنم ینی جایی که من میرم همچین دخترایی هست؟! از شهرای دیگه؟ فرهنگای دیگه !! متنفرم برم ببینم همه از شهر خودم و اونجا باشن ..چون میگن ازاد کسی راه دور نمیذاره :/ چه ربطی داره!!!والا من چون قصد کنکور کردم باز نزدیک تر گذاشتم شهر خودمم راضی نشدم:/ چون همیشه عاشق خوابگاه بودم:دی و الا همون تهران اینا اول میذاشتم 

 


موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۷ ، ۰۰:۳۷
هانا

به خدا دست خودم نیست اگر میرنجم 

یا اگر شادی زیبای تو را به غم غربت چشمان خودم میبندم

من صبورم اما 

چقدَر با همه عاشقی ام محـزونم 

و به یاد خاطره های گل ســرخ

مثل یک شبنمِ افتاده ز غم مغمومم

من صبورم اما 

بی دلیل از قفسِ کهنه ی شب میترسم

بی دلیل از همــه ی تیرگیِ رنگِ غــروب 

و چراغی که تو را از شب متــروک دلم دور کند...

____________________________________________________________________________


میخواستم از خودم بنویسم دیدم که چقدر این شعر حال منه..

با تمام اینکه دلم میخواد برم از این شهر غریب اما خب همش قیافه مامان توی ذهنمه خنده ش غمش ...

دلم نمیخواد تنهاش بزارم ..شایدم من دلم نمیخواد ازشون دور بشم ... همش دارم فکر میکنم من برم کی غذا رو قبل از اومدنشون گرم کنه کی به مامان توی کارا کمک کنه ؟ میدونم خیلی بار خونه رو دوشم نیس وگاهی تنبلی میکنم اما خب ..

و حتی کی حوصله داره خوابگاه هروز غذا بپزه ..اووف

+خبر قبولیم رو یکی یکی دارن میفهمن اما  من ذوقی ندارم ..ابدا!! فقط دارم به دانشگاهی فکر میکنم که حالا دوستم اونجاس و درسایی که من دوستشون دارم رو میخونه و سر کلاساش میشینه

از طرفی حالم بد شد وقتی "...." ب مامان گفته بود کنار این برا کنکورم بخونه ..:| خب به تو چه اخه من نمیفهممممم مث اینکه دست بردار نیستن اصن خیر سرم گفتم برم دانشگاه دیگه ولم کنن:)...نمیدونم خیر منو میخوان یا حسودن :| 

 من که نمیذارم کسی بفهمه -__________- 

 میخوام برای خوشحالی مامان بابا بخونم باز! میخوام خوشحالشون کنم ...خیلی میخوام .

من که کاری برای مامان نکردم لاقل بتونم خوشحالش کنم ...

خدایا کمکم کن.

۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۷ ، ۱۱:۴۵
هانا

در واپسین لحظات اخر انتخاب شهر دورتر رو ب شهر نزدیکتر ترجیح دادم و اولویتش دادم:/ که نزدیک دوستامم باشم 

خیلی دلهره دارم😑😑🤦🏼‍♀️ 

از طرفیم استادای روانشناسی شهرx رو دیدم خاطره غذا خوردنشون توی پایان نامه فامیلمون یادم میاد حالم بد میشه خیلی شکم پرست ب نظر اومدن و دیدار اولم خب موثره:/ دیگه قید اینکه چقد استاد هستنم زدم 😐🙄😬  اشکال نداره الان حس بهتری دارم:))

از طرفی دوس ندارم یه سری بچه هارو توی دانشکده انسانی ببینم:/😒😞

امشب سر ناراحتیم خواستم باز علوم ورزشی بزنم اما جلو احساس سرکشانه م ایستادم :| نمیشد وقتی اونقدر ناراحتم تصمیم بگیرم:( شاید لجبازی بود هر چقدرم غلط یا درست اهمیتی نداره :/ انصراف و تغییر رشته رو برا مواقعی گذاشتن که من میبینم نه واقعا ادم اینکار نبودم!! 

همش تو ذهنم ی جمله تکرار میکنم: تو رشته دلخواه میاری سال دیگه و اینو انصراف میدی اروم باش:) 

خدایا کمکم کن از خودم مایه بذارم:((


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۷ ، ۲۳:۵۸
هانا

هنوزم از تصمیماتی که گرفتم میترسم وقتی اسم دانشگاه میاد دلهره میگیرم :(

همش خودمو اروم میکنم نترس هانا این که اخرش نیس اینکه قرار نیس راه تو باشه میری میخونی خوشتم نیومد که کنکورتو بهتر و با عشق میخونی و یهو دیدی موفق شدی!  دلم روشنه :)

اما از این رفتنه میترسم ، میترسم ازش بدم بیاد  

از اینکه هنوز نرفتم ثبت نام میترسم 

شاید مسخره ب نظر بیاد اما از امتحانای دانشگاه هم میترسم(مسخره نکنیدا:دی) میترسم درساشو دوس نداشته باشم اما خب بیخود:| درساش کاربردیه🙄😑خدایا اخرش چی میشه؟؟؟  

میترسم از همه چی از اینده😓  

امروز با زن پسر دایی مامان(نگین) حرف میزدم خیلی راهنمایی کرد و میگفت همش که پزشکی و فلان نیس ولی من دلم گیره!!! نه پزشکی هاا!! رشته های تجربی رشته هایی که ب بدن انسان درساش مربوط باشه 

من هنر رو هم دوس دارم یا طراحی لباس بنظرم باحاله! ولی خب نه ب عنوان حرفه ی اصلی..

نمیتونم تصورش کنم!

حالا مونا کلی باهام حرف میزنه مگه تو همش چندسالته ب این چیزا فکر میکنی اعصاب خودتو داغون میکنی  

تا٤/٥سال دیگه کی میدونه چی پیش بیاد و اصن تو بری دنبال چه کاری..

راس میگه خیلی حساس شدم 

حتی امروزم نگین بهم گفت شاید تو اصن دکترا یا فوق گرفتی بورسیه شدی خارج ! قرار نیس همه مثل هم باشن

هردوشون بهم گفتن فکرتو محدود نکن

این مدت خیلی مدیون مونا هستم خیلی بهم کمک کرد و تجربیاتشو بهم گفت ..اصن اولین کسی که سال قبل و امسال رتبه م رو بهش گفتم اونه.. اون بود که ارومم میکرد و کلی برام حرفای خرب خوب و منطقی میزد اونه که همیشه در هر ساعتی در دسترسم بود حتی تا ٣و٤ شب باهام حرف میزد و راهنماییم میکرد! و میکنه... چه خوبه که هست:) 

(مونا دوست مجازیمه:) )

+++راستی یادم افتاد نگین چون بچه داره قرص امگا ٣ میخوره که قرصه حاوی DHA س گفت سه ماهه اول زندگی بچه بخوری این عنصر که نوشتم خیلی خوبه برا رشد مغزی بچه البته تا سه ماهه اول !اینجا نوشتم شاید بدرد کسی خورد:))

خلاصه که هم چنان دلم اشوبه و استرس هم دارم :/ 

و کمر درد بد موقع مامان و ناتموم موندن کارا هم بی تاثیر نیس...

•[امیدوارم هر چی زودتر این پستای سردرگم و خاکستری تموم شن]

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۷ ، ۱۸:۵۵
هانا

چندیدن باره دارم انتخاب رشته مو تغییر میدم 

اخرین بار تصمیم گرفتم علوم ورزشی باشه چون درسای جذابی داره 

وقتی خاله پرسید بلاخره تصمیم چی گرفتی و گفتن من همانا و ناراحتی و جوش اوردنش همانا 

ی نیم ساعت که ب حرفاش گوش دادم منطقی بود 

میگفت قبول دارم علاقه مهمه اما علاقه کیلویی چند این دور و زمونه!!! یا بشین بخون کنکورتو عین ادم تو هنوز سنی نداری یا نه برو رشته ای که ٤سال دیگه نیای بیکار بشینی تو خونه !! علوم ورزشی اخه میخوای برگردی چییکار کنی 

-راستش من نخواستم کاری کنم فقط میخواستم اسمشو یدک بکشم!! که یخورده فشار روم کم بشه:/:/

اما خب میگفت کامپیوتر بخونی خیلی بهتره که :/ 

قانع شدم و فک که کردم دیدم منطقی میگه !!! 

پس انتخاب دومم کع روانشناسیه رو اول اوردم و ورزش رو حذف... درسته درساش مثل همه ولی لاقل ایندش بدتر نباشه بهتر از انتخاب قبلیه! 

و تماما حس میکردم حرفاش از سر دلسوزی و تجربه س 

+توانایی حرف زدن و مشاوره م عالیه درسته خودم کنکور رو موفق نشدم اما خوب بلدم سخنرانی کنم :دی 

شایدم از دور درساشو دوس ندارم..طبیعیه من ی عمره دارم زیست و شیمی میخونم و معلومه اینارو بیشتر دوس دارم و درسای روان ش برام خسته کنننده س اما راه میفتم اگه دیدم راه نمیفتم که خب انگیزم برای قبول بیشتر میشه! نه؟

خدا کنه سالهای اینده از این تصمیم خوشحال و راضی باشم

+ی حرفیم با٥سال اینده خودم: عزیزم این روزا تنها راه ازاد شدنم از تنشها اینه که برم ... مجبورم..حرفش اسونه که الان تا کنکور سال اینده جیزی نمونده ..اره والا چشمن و ذهنن چیزی باقی نمونده اما همین ی چشم ب هم زدنه ی عمره!! که از اون ورم ممکنه باز نتیجه نگیری با این سیستم داغون کنکور ایران! نمیگم نمیشه میشه! ولی شاید اصن مشکلی پیش اومد،هان؟؟ باز میای و همینکارو میکنی و فقط یه سال عقب افتادی هر چند سال قبل که بهداشت یا پرستاری نرفتم ب امید تغذیه و ... ریسک بزرگی بود که با زندگیم کردم:( ولی خب گذشت.. تصمیم خودم بود و تاوانشم دادم!! 

امیدوارم در اینده از تصمیم خوشحال باشم هر چند که الان دلم ناارومه..اشوبه...چاره دیگه ای ندارم خودت که میبینی و شنیدی با علوم ورزشی نمیشه اینده خوبی ساخت (میدونم با این اوضاع اصن هیچ کاری نیس:دی ولی لاقل روانشناسی بدرد خودم میخوره با وجود دونستن این موضوع اما قبلش باز علوم ورزشیو خواستم:/  اما چیکار کنم درساش دلمو برده بود 

زندگی پر از دوراهیه مجبورم حالا یکیو برم و خدا خدا میکنم این راه منو ب جاهای خوبی ببره... 

خدایا از اینده میترسم میترسم اونجوری نشه که دوس داشتم .. لطفا فقط خشنودی خودتو ملاک نده خشنودی منم داشته باش!بعدشم رستگارم کن 👀🙏🏻🙏🏻🙈🙊

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۷ ، ۲۱:۰۴
هانا

میخواستم ننویسم فعلن ولی دلم نیومد

فقط در این حد بگم ی وزنه سگنین رو سینه امه و نفسم راحت نیس!! ب زحمت و ناراحتیه اما بروزش نمیدم

متاسفم مامان بابا که نشد اونطور ک باید و شاید براتون جبران کنم اما خدا میدونه خودم مشتاقترینش بودم و حالا سرشکسته ترینم ..پیش شما :( ببخشید که ناراحتترت میکنم و میگم دیگه کنکور نمیدم اصن شاید با این حرف احمقانه میخوام خیالتو راحت کنم اما انگار موفق نشدم !میخواستم دست از سرم بردارین و رهام کنین .. و خودتونوم بیخیالش. 

من بدشانس ترینم :) میدونی خدا من ازت انتظار داشتم:) خب معلومه رتبه زیر٥٠٠٠یا ١٠٠٠٠حتی! هر چی بزاره یکی میگیره بلاخره ..اونجایی من میگم تو بودی که باهمین رتبه قبول میشدم با وجود اینکه روشن تر از خودم اهدافمو میدونستی..حتی من سال قبل پیش قدم شدم و گفتم ی جایی باس شروعش کنم دیگه خدا بقیشو کمک میکنه 

اما نکردی... دیگه نمیتونم این امتحانتو پاس کنم خدا ... دیگه ن می تو نم ...گفتی من از هر کس ب تو نزدیک ترم ..تو سختیا نزدیک تر!! چرا نیستی چرا کاری نمیکنی؟؟ 

وقتی یادم میاد با چه امید و شوقی درس میخوندم با وجود شکستهایی که بین راه بود حالم بد میشه دلم میخواد دیگه من نباشم کسی هم غصه قبول نشدنمو نخوره ، و منم راحت شم از این زندگی نکبت:)  

چند شب قبل میگم مامان اصن من میرم خارج درس میخونم میگه غلط کردی نمیبینی داییت رفته من چقد غصه شو میخورم:/ بابا میگه اووو کی میره این همه راهو ..میگم بابا شاید تو اصن بهش فکر نکنی اما دلیل نمیشه من بهش فک نکنم  نمیشه ی عکس ایفل ببینم و دلم پرنکشه :) ، و با این شرایطی که حاکمه بر ایران و احساسات مامان فعلن فقط باید خوابشو ببینم حتی شاید اصن کنج ذهنم بمونم و سالهااا خاک بخوره 

نمیخواستم حال بد بهتون بدم یا کلن خبر بدی بدم 

ولی خب نشد! انتظارشو داشتم اما هنوز ی برگ دیگه دارم شایدم دوتا!!! امیدوارم این یکیا درشون بسته نباشه...

هر چقد سعی میکنم ب هیچ بگیرم،اما تبدیل شدم ب ی جنازه متحرک با ی لبخند احمقانه که میخواد ب بقیه بگه من حالم خوبه شما چرا ناراحتید؟؟ زندگی هنوز جریان داره! ولی برای من چند ساله راکدِ...

خنده هامم تهش بغضه .. تهش غصه اس ... ولی مجبورم قوی باشم حتی شده برای ظاهر سازی! 


۴ نظر ۲۵ شهریور ۹۷ ، ۱۵:۰۰
هانا

این نتایج دیگه کی میاد امسال زیادی لفتش میدنا://// اه . کسی کانالی سراغ نداره من عضو شم از اطلاعیه های ازاد با خبر شم؟

نمیدونم چه تصمیمی خواهم گرفت اما پشت خودم میمونم و حمایتش میکنم:) 

+ کتابی که شروع کردم و حدود ٤٠صفه اش رو خوندم واقعا پرفکته :) من از این مدل کتابا خیلی دوس دارم:)

کتاب "ایین زندگی" از"دیل کارنگی" :) 

اخرای مقدمه کتاب میگه که (( لطفا ٦٠صفحه اول کتاب را بخوانید و اگر راهی برای اجتناب از نگرانی پیدا نکردید و نتوانستید از زندگی لذت ببرید، کتاب را در اتش بیاندازید، چون ب دردتان نمیخورد)) "دیل"

از این جسارت و اطمینانش خوشم اومد :)) و خب چون خودمم نگران بودم ب خاطر کنکور ! گفتم میخونمش ب قول خودش لاقل ٦٠صفه خوب بود ادامه میدم نبودم که هیج!!  اما از همون اوایل صفه خیلی منطقیانه(!) انگار که جملات کتاب بهم تحمیل شده باشه کم کم یاد گرفتم و دارم یاد میگیرم که نگران نباشم... حداقل که سعیمو میکنم:)

کتاب مفیدیه ..پر از جملات الهام بخش:) تا ب اینجا(ص٤٠) 

یه راه حلش برای تموم کردن نگرانی اینه که باخودت فک کنی بدترین وضعیتی که ممکنه پیش بیاد چیه؟ بدترین! و بعد خودتو از لحاظ ذهنی براش اماده کن :) فک کنم ناخواسته برای نتایج خودمو همینطور اماده کردم و باعث شد گریه و زاری راه نندازم:دی پس کاربردیه;) 


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۴ شهریور ۹۷ ، ۱۲:۱۶
هانا

خدایا ممکنه یخورده ارامش بهم بدی..؟؟؟

ی ظاهر قوی و نشکن و بیخیال از خودم ساختم و ب بقیه نشون میدم

اصلن دلم نمیخواد کسی ضعف و ناراحتیمو ببینه 

وبرعکس این بیرون محکم و شیک ..؟! داغان -_- له.. فروریخته..

و من نمیدونم با تکه های خودم چیکار کنم ؟!

ته ته قلبم ناراحتم

اما ب ظاهر لبخند میزنم ..درصورتی که دلم میخواد دلتنگیامو،خستگیامو.. زار بزنم 

خوشحالم که دوستم قبول شده ..بیچاره یخوردهه ناراحت منه ..همش میگه کی نتایج ازاد میاد

منم بودم ناراحتش میشدم همش دعا میکردم قبول شه چون ازاد ثبت نام نکرده بود و من دلم خواست باهم...

دلم میخواد ی دل سیر گریه کنم بعد ی چمدون ببندم و دور شم از اینجا( از این شهر غریب ب قول سهراب)

برم هر جا که شد ..هیچ کس هم منو نشناسه!!!

نشدنیهِ عوضی:( :/

دلم میخواد قبولی همه ادما رو از خانواده م پنهان کنم و نذارم بشنون...حس بدی بیدا میکنم اونا میفهمن

دلم میخواد برم ی سفر دور ...تنها یا با یکی که مث خودم باشه !!! 

ذوقم کور شده... 

+دارم مث کسی که با مرگ دست و پنجه نرم میکنه با ناراحتیام میجنگم:(

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۷ ، ۰۲:۴۶
هانا