بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

تو هیچوقت شکست نمیخوری.
یا برنده میشی یا یاد میگیری از یک راه دیگه برنده بشی.
:)

۱۰ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

یکی از فانتزیام اینه که مث تعدادی از کنکوریا از میز دیزاین شده م با کتاب و خودکار و.. عکس بگیرم بذارم با کپشنای خفن که حاکی از خوشی وساعت مطالعه ی بالاس:)))  ما متاسفانه منو از این لذت محروم کردن وگوشیم ی جایی تو خونه پنهونه :/ :))


مطمینم از ازمون پیش رو ب بعد فوق العاده درس خواهم خوند نمیخوام الکی عمرمو ..19سالگیمو هدر بدم ...نمیخوام لیسانسه کنکور شم:||


دلم برا درس خوندن وتست زدن تنگ شده ...در این حد نخوندم:|


+فانتزی زیاده اما برای جلوگیری از دیوانه پنداشتن نویسنده از انتشارشان جلوگیری ب عمل امد:)) 


حوصله ندارم برم دندون پزشکی و از شر دندون دردم خلاص شم همش موکول میکنم ب بعد

. دیروز خیلی فکر کردم ب حرفای ایمان سرور پور (ما باید قبل از هرچیز خودمونو سزاوار بهترینا بدونیم وتو سر ارزوهامون نکوبیم

من همش تو سر روپوش سفیدم میکوبم ..البته اینا بخاطر اینه ک زیاد نخوندم و فک میکنم نمیشه با این خوندن ب اون بالاها رسید دیشب داشتم فکر میکردم اون چیزی که خوشحالم میکنه اینه که روپوش سفیدی بپوشم و ب خودم افتخار کنم خب چرا که نه!

هر چند ب بقیه مشاغل فکر میکنم لبخند رو لبم نمیارن (البته مامایی هم خوبه اما ن اندازه دندون :)) )

میخوام از امروز تلاش کنم.. تلاش کنم ب گذشته فکر نکنم خیلی روزا پیش رو هست ک اگه خیلی بخونم همش جبران میشه نمیخوام بهمن ب این روزا فکر کنم و حسرت بخورم من مطمئنم اگه بخونم میتونم چون دیدم کسایی رو ک بیشتر از من میخونن اما کمتر از من نتیجه میگیرن  


آدمها می ترسند که بزرگترین رویاهایشان را برآورده کنند، چون یا به این می اندیشند که سزاوار آن نیستند و یا اینکه از عهده ی آن برنمی آیند /پائولوکوئیلو


حواستون ب ارزوهاتون باشه ^_*

موفق باشییید:) 



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۹
هانا

سلام سلام سلام 

اانگاری ی ساله اینجا نیومدم راستش اصلن دل و دماغ نداشتم اینقد بی حال و سردرگم و غرق در افکار منفی ک حوصله هیچی نداشتم و یه هفته س ک درس نخوندم

بخاطر این زلزله ک اتفاق افتاد و تکونهاش ب ماهم رسید بخاطر فکر کردن ب مردم بیچاره زلزله زده ک با دیدن فیلمهایی ک توی تلگ میدیدم شدیدا ب فکر میرفتم و حالم عجیب میشد و چند روزه تصمیم گرفتم هیچ عکس و فیلم دردناکی ازشون نبینم چون اونقدر قوی نیستم نمیدونم اسمش چیه شاید ضعیف نمیتونم بیان کنم..  ی حادثه دردناک ک میترسم و میگم نکنه برای ماهم بیاد نکنه خانوادمم آسیب ببینن ..در این حد افکارم بهم ریخته..خدا بهمشون صبر بده:((

و پدرم و مادرم شاکی از درس نخوندنام:(دلم میخواد خوش حالشون  کنم زحمتشون رو هدر ندم . برای آزمون جمعه آمادگی ندارم اصلن .دوست ندارم برم:((..وحتی فاگو اگر چه کتاب خوبیه اما بشدت وقت گیره و توی زیست خیلی عقب افتادم چندتا کتاب جدید گرفتم طبق توصیه ی دوست وبلاگ عزیز:) بقیه درسامم بخاطر این هفته غم انگیز..

نمیدونم چرا هنوز نتونستم شروع کنم اونم حسابی و طوفانی !!

دعا کنید حالم خوب شه دلم اروم شه راهم رو پیدا کنم چون با وجود دوبار کنکور دادن بطور واضح نمیدونم چی میخوام ..توکل ب خدا (دوباره ریسمان محکم تر گرفتم، نمازام رو میخوام مرتب بخونم فیلم سقوط یک فرشته هم موجب خیر شد:)) 

+میدونستم اگه بنوسیم در این حد خالی میشم حتما میومدم نمیدونم چرا فکر میکردم حرفی برای گفتن ندارم ..برای وصف حالم 



۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۲۰:۲۶
هانا


مورچه ای را دیدم


با این کوچکی اش


با پشتکار بسیار  باری میبرد بسی از خود بزرگتر


 


لهش کردم😒


 

اصن حال و حوصله ی لوس بازی و متحول شدنُ نداشتم


همینم مونده از مورچه پند بگیرم😜😐


وااالا...


+حرفی نیست ینی اونقدر پراکنده هست که نمیشه یجا جمعشون کرد :/  ملالی نیست جز یچیز اونم اینکه شدیدا دلم بچه میخواد دیروز همسایمون بچه یه ماهشو اورد واومد خونمون همون موقع من اماده بودم برم کلاس زبان ینی کارد میزدی خونم نمیومد :|| مجبور شدم برم کلاس بعله:(  هنوزم دلم میخواست پیشش میموندم وبا دقت رفتاراشو نگاه میکردمو دلم قنج میرفت.


۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ آبان ۹۶ ، ۲۳:۳۲
هانا

شما وقتی بچه بودید موقع خواب ب قصه های شبونه عادت داشتید؟

امروز هوای بچگیامو کردم یاد نوار های صوتی که توی ضبط قرمز رنگمون مینداختم و گوش میدادم و چشام گرررم خواب میشد 

نوار کاستش رو هنوز نگه داشتم ک امروز یحظه ب فکر سرچ ش افتادم ک شاید توی نت بود وتونستم داشته باشم و گاهی گوش کنم

و خدارو شکر پیداش کردم قصه ی صوتی که عاشقشم عاشق گلهاش عاشق ترانه های کودکانه ش

از بچگی یادمه هر چیزی میدیم وهر قصه ای گوش میدادم سعی میکردم نکات خوبش رو یاد بگیرم و نکات بد رو از خودم دور کنم الانم همینطور شده از بی ادبان ادب می اموزم :))

اسم قصه ی قشنگم خانم گل وگل اقا هست از سازمان فرهنگی هنری سحر

یه عالمه شبهامو با این گذروندم والان بغضم گرفت وبا لبای اویزون دلم خواست ب بچگیام برگردم :(

اخ که چه زود گذشت

چشم بر هم زنی بزرگ شدیم و مسئولیت بهمون داده شد بیشتر فهمیدیم بیشتر رنجور شدیم ...هعیی چه دوران قشنگی بود

من حتمااا حتما ای قصه هایی که خودم گوش دادمو برای بچه هام هم خواهم گذاشت و اونارو علاقه مند ب چیزای مفیدی که خودم دوست داشتم بار میارم نه با معیار بچه های الان وبرنامه کودکای ماهواره..

چه خوبه که تو یکی از داستاناشون که از زیبای خفته بود فرشته ها ب جای قیافه و صدای زیبا بهش پاکی راستگویی تندرستی خدمت ب خلق و.. دادند واز همون موقع ب بچه میفهمونن که ارزش اخلاقی مهمتر از قیاف و صداس واین ینی تربیت درست

امروز وقتی بعد مدتها قصه صوتیو گوش دادم حالم خوب شد وحین گوش دادنش همه فکرا ازم دور شدن پر از حس خوب بودم:)


++راستی ترازم بالا رفته اما خیلی خوشحال نشدم چون میدونم الان حجما کمه و باید اینو تا اخر حفظ وزیاد کنم فقط کمییی خوشحال شدم که یوقت زیادی تو سر خودم نزده باشم:)))


شاد و موفق  باشید

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۳ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۳
هانا

با توپ پر اومدم ..امروز تلنگر خوردم

ای کاش زودتر کلاس زبان برگزار میشد ک زودتر ب خودم بیامو هفتم خراب نمیشد

استاد درباره دانش اموز سال94ش گفت که با وجود سردردهاش مداوم وزیاد میخوند حتی اگه دکتر میرفت تا صبح بیدار میموند تا جبرانش کنه تا خط قرمز برنامه ش رعایت شه

اون وقت من چیکار کردم ؟؟ نتنها دارم عقب میفتم بلکه تلاشی برای جبرانش نکردم:(((

خدا کنه دیگه جا نمونم دیگه کم کاری نکنم ...گاهی هدفام یادم میره بی حوصله میشم خسته میشم ضعیف میشم یادم میره هر روز هدفمو یاد اوری کنم

یادم میره چرا موندم پشت کنکور :(

بغض وقت انتخاب رشته رو یادم میره یادم میره دلم قبول نمیکرد بهداشت یا شیمی یا ... رو بذارم تو انتخابام :(((

یادم میره چقدر اون شب گریه کردم ..صدای شکستنمو یادم میره..صدای مشاور رو یادم میره ک میگفت مرز هستی ای کاش کمی بیشتر میجنگیدی

یادم میره من دوساله پشت کنکور موندم و این اخریشه

 

میخوام اینبار سربلند بیرون بیام از امتحانم :)

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۶
هانا
بعد خوردن صبحانه همینطور اومدم رو تخت ولو شدم و با خودم ی آهنگ غمگین زمزمه کردم ...حالم یجوریه پر از بی حوصلگی شدم امروز.فردا آزمون دارم و دل و دماغ برا خوندن ندارم چون از نظرم این ی روز نمیتونم چیز خاصی جلو ببرم چون زیستی ک جا موندم تو ی روز جبران نمیشه
ولی خوبه برا اولین جامع سنجش وقت برا جبران هست درکل ناامید نیستم اما امروز رو حوصله ندارم:/ 
دلم میخواد هر چه زوتر آزمون بدم و ضعفام رو بفهمم این ی ماهو دیمی خوندم و نمیدونم کجا اشتباه رفتم ¿¿
● اگه آزمون نمیری و منتظر جامع هستی از نظرم سخت در اشتباهی ..
این هفته اصلن خوب نبود تایم کمتر از شش ساعت و کمتر حتی :||| 
دارم فکر میکنم اگه سال آینده قرار باشه ب جمع کنکوری اضافه بشه ممکنه رتبم بدتر شه که:'( باید بیشتر تلاش کنم نباید وقتو از دست بدم و موندم بی ثمر بشه ..خستگیم بی ثمر بشه تنه موندم تو خونه و ۱۹سالگیم بی ثمر بشه
تکمیل ظرفیت هم از طرفی دیوونه کرده منو گاهی میگم رشته های دیگه هم بزارم و برم از طرفی دلم راضی نمیشه😒 
ینی واقعا آنجایی ک میخواستم برم طوفآنی بوده ک خدا نخواسته برم؟ ندونستن  حکمت خدا اذیتم میکنه دوس دارم بهم بگه چرا -_-
این حالمو دوست ندارم...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۰:۵۰
هانا

علت جو گیر شدن ی هفته ای من چیه واقعا ؟؟؟؟

باید بخونم نباید اسفند و با حسرت نخوندن ماهای قبل به فروردین برسونم نمیخوام اردیبهشت دستام خالی باشه و هول باشم و انتخابی دو سه تا فصل بخونم

میخوام با امادگی بیشتری سر جلسه برم :) خوشحال وشاد با ی روحیه فوقالعاده

اره حرف مردم ناراحت کننده س اما نظر خودت مهمه اینکه واقعا هدف داشتی و با نمره های خوبی دبیرستانو تموم کردی حیفه نتونی رشته خوب ومورد علاقتو بخونی حیفه دست از رویاهات بکشی و حسرت بعدش ....

برای جبران و تنبیه تنبلی هام جمعه خبری از گوشی نخواهد بود و بعد ازمون درس میخونم مهم نیست چی اما میخونم

انشالله نتبجه کارنامه هامو اینجا ثبت میکنم :) تلاش برای رسیدن ب تراز 7هزار (پارسال 6بودم وکم کم افت کردم بخاطر نداشتن روحیه)

راه سال قبلو طی نمیکنم

دیگه دارم از کم خوندن یا نخوندنام میترسم ...منتظرم از جاهای خوب مطالعم بنویسم اونم مداوم:)


#راه پیش رو :)          بریم بترکونیم کنکورو*


هلپ : زیست فاگو بهتره یا نشرالگو ؟؟؟؟ من فاگو خریدم اما طولانی وباعث شده از زیست سنجش جا بمونم بنظرتون با نشر الگو میشه ب درصد خوبی رسید یا کلن من اشتباه زدم:/ ؟فاگو خیلی خوبه اما طولانی:(



۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ آبان ۹۶ ، ۱۵:۲۶
هانا

بسی نفسم بالا نمیاد همچنان با فکری مشغول سرم روی فاگوزیسته و کرنومترم همینطور تند تند ب دقیقه هاش اضافه میشه

فکرم مشغول دنیایی شده ک تهش هیچه و من ب این فکر میکنم ک دارم برای هیچ میپیچم ...دلم میگیره و میگم ای کاش ی رشته ای میرفتم حالا چ فرقی میکرد خوبیش این بود بقیه دست از سرم بر میداشتن و ذهنم آزاد میشد و حتی خودمم ازاد میشدم از شر کنکور

اینا همه ش تو سرم میپیچه مث ی خوره اما هی میگم اعوذ بلالله من افکار منفی😆 

امروز صبح بعد ی ساعت خوندن برای از بین بردن افکارم درمورد خواهرم و اینکه بعدا چی میشه فیلم مورد علاقمو گذاشتم و سعی کردم از هر فکری مغزم خالی کنم و توجهم بدم ب س تا بازیگر جذاب و عالی ک ی رمانس معصومانه  بینشونه بعد دیدن فیلماش دلم هوایی میشه و میگم منم از این میخوام:)) اصن شبیه این صورت و سیرت هنوزم پیدا میشه:)؟؟؟

اما ی ترس برام باقی موند اونم اینکه نکنه نتونم زیست رو جبران کنم نکنه از دوستام عقب بونم و اونا هی پیشرفت کنن و من پس رفت:(

+دیروز نشستم دوتا کتاب خوندم ک یکیش صدو یک درس زندگی از سیره حضرب علی بود.که وری نایس*_*

دیگری هم درمورد نیازهای مادر و جنین بود ..بهر حال شاید سال بعد ماما شدم و حتی اگه نشد ب درد خودم میخوره😜  ی جور شیطنت بود چون دزدکی خوندمش:/ :)))

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۶ ، ۱۳:۴۰
هانا
طبق قرار جمعه گوشیمو بهم دادن و اینقدر مشغول بودم ک نشد بیام 
هفته ی خوبی بود و راضی بودم از افزایشم ...اینبار جمعا۳۷ساعت:)
میدونم هنوزم کلی کمه اما برای رو غلتک افتادن خوبه 😁
جمعه ازمون سنجش دارم چند روز قبل شک کردم بهش اما بعد نگاه کردن ب برنامه بقیه ازمونا گفتم نه همین درسته ..! 
زیست پیشروی خوبی ندارم و شدیدا کندم و هنوز ی فصل خوندم 😣 :((
وقتایی ک میرم کلاس زبان کلی انرژی میگیرم اخه هیچکی نمیفهمه پشت کنکوری م میپرسن کلاس چندمی:)) و من کلی انرژی میگیرم 😁
امروز حوصله خوندن نداشتم ینی داشتما اما الکی فکرم مشغوله
شما در چه حالید ؟؟؟این هفته چقدر خوندین؟ :)



۱ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۱۴:۳۶
هانا

چند روز پیش پستهایی دیدم درمورد 15سال اینده شون مینویسن منم دلم میخواست بنویسم و خودمو دعوت کردم ب چالش:)) هر چند فکر کردما از اینکه 15سال دیگه 34ساله میشم بدم اومد :)))) عاقاااا من دوس ندارم پیر شم :|

اما خب مطمینن ی خانوم شاغل هستم اک احتمالا متاهل هم هست :) توی شغلم با علاقه کار میکنم نمیدونم اون چیه دندون یا پیرا اما دوسش دارم:) 

منو همسرم چند وقت ی بار میریم اسباب بازی فروشی و با ی عالمه اسباب بازی خوشگل میریم شیرخوارگاه (البته قبلش اینکارو مجردی انجام میدادم) من عاشق بچه هام^_^ خودمونم احتملا تازگیا یا قبل ترش یک الی دو فسقلی ناز نازی داریم و من چقد اسم ریحانه رو دوس دارم اسمی ک علاوه بر اهنگ قشنگ بوی خوبی داره:) برا پسرم سامیار  همینارو دوز دارم فعلن :)))

مامانم عاشق نوه هاشه ..بابامم ی بابا بزرگ عالی میشه ..این موضوع جا نیقته ک مامان بزرگشونم لنگه نداره :-*

بیشتر از این دلم نمیخواد تصور کنم اخه من ک خبری از اینده ندارم همه تصوراتم همینقدر یا بیشتر مبهمه :/

.

.

ی سوالی ک همیشه برام پیش میاد اینه که چرا خیلیا فیلم هندی دوس ندارن بقیه رو هم بخاطر دیدنش مسخره میکنن یا با ی پوز خند کریه میگن مگه تو هندی میبینی هه :/....خب ممکنه ی لحظه پیش خودتون فکر کنید د اخه ب من چه؟؟ :/   خب منم فیلمای سلیقه شماورو دوس ندارم !!

من خیلی فیلم میبینم اما ن هر فیلمیو و فیلمای هندی هم ک میبینم خاصن برام. اونقدر دوسشون دارم ک حد نداره البته بازیگر مردشو بیشتر(پس کله اش را با خنده میخاراند)

نمیدونم چطور ممکنه کسی از اهنگ هندی هم حتی خوشش نیاد؟ (همسر اینده من حتما باید دوس داشته باشه ..یعنی چه که!!!)

.

.

وضع درسامم خوبه خدارو شکر در حال افزایش ساعت هست بجز دیروز ک بخاطر  باشگاه کلی نخوندم حتی وقتی برگشتمم حس درس پرید!

من نباید از بقیه جا بمونم روپوش سفید بیشتر از هر کسی بهم میاد چرا ک نه؟(سقفمونم سالمه:) )

++تصمیم دارم امسال دوران پشت کنکوری شادی برا خودم بسازم بیاید ب هم دیگه کمک کنیم و انرژی مثبت بفرستیم ..چه قد خوبه بعضیا هستن همیشه بهت روحیه میدن و از زبونشون درست استفاده میکنن:)


عاخ ک چقدر من فیلم سیندرلا رو دوس میدارم.. فیلمای فانتزی از این قبیل خیلییی خوبن وقتی میبینمشون این طوری میشم :  *_*  


#Be kind :)


۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۰۸:۴۸
هانا