بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

طرحی از یک زندگی :)

طبقه بندی موضوعی


هر چقدر هم که در حال زندگى کنم

هر چقدر هم که بیخیالِ آینده باشم

هر چقدر هم که به ازدواج فکر نکنم

کافیست پشتِ ویترینِ مغازه اى کودکانه،

دامنِ دخترانه ى صورتی رنگى به چشمم بخورد

بیخیالِ حال میشوم و نگرانِ آینده!

تا ساعتها در خیالم،

پا به پاى دخترم در خیابانها بازى میکنم

دلم میخواهد بیتابِ برگشتن به منزلى باشم که

میدانم دخترکى براى دیدنم لحظه شمارى میکند

هر چقدر هم بیخیالِ آینده باشم

این دخترِ کوچولوى شیرین زبانِ خیالم،صدایم که میزند تمامِ محاسباتم بهم میریزد!


+اینقد این جوجه ها خوشگل و نازن نتونستم عکسی انتخاب کنم!


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۷ ، ۱۵:۰۲
هانا

یه سری حرف و نصیحتا هست که ادم دوس داره بر عکسشو انجام بده  

کسی جای من نیست 

شرایط منو نداره

نه پدر نه مادر و نه خاله و دایی و غیره هیچکس ...

پس بهتر نیست دست از سرم بردارید؟! 

یه روزا و ساعتایی هست که نمیکشم فکرم شغوله اصن حوصله ندارم و نمیخونم

من الان قانونن و شرعا بزرگ شدم نمیگم کاملم اما عقلم تا حدودی میرسه خدایی! :/اما نمیفهمید و درست مثل کسی نصبحتم میکنید انگار اولین باره توی این مسیر دارم قدم بر میدارم 

من الان اونقدر تجربه دارم که میتونم مشاوره بدم و خواهم داد تا کسی اشتباهاتمو تکرار نکنه 

  

خدایا بهم صبر بده-___-

موافقین ۶ مخالفین ۰ ۳۰ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۱۷
هانا

1 شدیدا روی لباسام حساسم ..از همه لحاظ ومهمترینش تک بودنه 
متنفرمم از اینکه لباسی بخرم که بقیه داشته باشن یا لباسی که خریدم بقیه برن بخرن:|||| 
یادمه راهنماای که بودم یکی تو مدرسه از کفشام خریده بود ....اون اخرین روزی بود که کفشمو پوشیدم و هر وقت کفشمو پای اون میدیدم حالم بد میشد :||| 

2 وقتی از  شکمو بودن حرف میزنم از چه چیزی دقیقا حرف میزنم؟؟ :دی
چرا این موقع های سال نزدیک کنکور اینقدر شکمو میشم !!! نه به اون کسی که تابستونا تند تند وزنشو ایده الل میکنه نه به الان که نمیتونم به کم خوردن قانع شم ...اخه یه فکر میاد توذهنم تو که ورزش نمیکنی الانم کنکور داری فعلن ازادی:||| از خدامه اصن:دی


3 بعضی روزا اینقدر عزمت جرمه خودتم نمیتونی باور کنی این تویی ؟!! و گاهی اونقدر پوکر که نمیتونی باور کنی قبلیه تو بودی!!! :/


4 لذت گوشواره پوشیدن وقتی مو پسرونه اس خیلی بیشتر از موی بلنده !و زیباتر بنظرم! چرا عایا!:))


+ دیگه طاقتم طاق شده ! کی من میرم دانشگاه :|  تازشم اصن نمیدونم چه رشته ای میخوام به همه شون ی مقدار علاقه دارم :// این دیوونه م کرده ! همه رشته ها معایب دارن طبق تحقیقات اینترنتی اما نمیتونم بفهمم کدوم معایب قابل تحمل تره برام  .اصن رتبه م چجوری میشه ؟حق انتخابم چی؟ چی برام مینویسه خدا؟؟؟ .....
 باید ب طور جدی بعد کنکور به بیمارستان و.. سر کشی کنم ببینم کی به کیه!!! کاش رتبه م بهتر از اون چیزی شه که فکر میکنم 
۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۹ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۳۴
هانا


اگر توان رویارویی با مشکلات به شما داده نشده بود خداوند اجازه ورود انها را ب زندگیتان نمیداد 
"جول اوستین" (از کتاب: قدرت من هستم)


مهم نیست چقدر قلبت غمگین باشه

 

اگه اعتقادت رو حفظ کنی

 

رویایی که آرزوش رو داری

 

برآورده خواهد شد

                                 "سیندرلا 2015"

(این تیکه از ترانه تیتراژ فیلمه که سال قبل خیلی بهم انگیزه داد .با بازیه لی لی جیمز و ریچارد مدن خیلی پیشنهاد میشه:)  )


بریم این هفته مونده به ازمون رو بترکونیم! اما نتایج ازمون ملاک نیست!! خدا وکیلی دوهفته نخوندم چی میخواد بشه:| بریم برا ازمون بعد خر بزنیم:///

++هرچی خدا بخواد :) 

۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۷ ، ۱۱:۲۱
هانا

کیانا پیام داده این هفته چقد خوندی

میخواستم بنویسم گوز (🙈)دیدم زشته شاید مامانش کنارش باشه-__-

گفت فردا نمیای اینجا گفتم  همش من میام دیگه خجالت میکشم والا تو بیا/میگه خجالت برا چی اصن ناهار بیا در خدمتم 

اخه دوست خیلی صمیمیو اینقدر تکلف:))) 

من مامانشم دوس دارم اخه :)) میاد میشینه چند دیقه ای باهامون گپ میزنه خیلی باحاله:))

اوقت خوش آن بود که با دوست بسر رفت    باقی همه بی حاصلی وبی خبری بود :)

این عجیب نیس من دلم میخواد همش من برم خونشون ! فقط صرفا برای فرار از خونه:/ وگرنه میمیرم برای مهمون اونم دوست:) ی مدته فضای خونه بقیه رو ب خونه خودمون ترجیح میدم : /

ب سختی دلم میاد و میگم خب تو بیا:دی  اونم میگه نه تو بیا ...دیگه کلا منتفی میشه:))) 

حتی دیروزم کلاس زودتر تعطیل شد اما موندیم کنار هم وگفتیم وخندیدیم :دی دلم نیومد برم 

+من خون میبینم بدم میاد! مث نقی میشم  :))) عایا طبیعی میشه یا من فکر ی رشته تر تمیز باشم:دی 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------

دیشب همش خواب دختر بچه دیدم ...!!! تو خوابم یکی ش بچگیای خواهرم بود تو خواب کلی واسه شیرین زبونیاش ذوق کردم *_* یادش میفتم دلم قنج میره

فک کنم اثرات دیروز بود ی پیجی دیدم دختر نمیدونم شاید19ساله یه دختر داشت ..اما مدام دارم فکر میکنم اِع!!مگه میشه؟!!!!!!!!!!! این خودش هنو بچه س چطور ممکنه:|  

بگذریم !!!!!!

______________________________________________________________________________

بعد از رد کردن دعوت کیانا که کلی ب غلط کردن افتادم که کاش میرفتم:/

حوصله م بد جور سر رفته بود اهنگ ونت گردی هم دلمو زده بود ..فکرم رفت سمت کتابام-___-

وسوسه شدم و رفتم سراغشون دونه دونه نگاهشون کردم دلم خاوست قورتشون بدم:دی اول گاوالدا رو شروع کردم داستان اول ..داستان دوم ..حقیقتا برام جذاب بود و کسل کننده نبود متفاوت بود بنظرم:) خوشحال از خریدش*

  چند صفه از جز از کل خوندم از همون اول ب جملاتی برخورد کردم که دوس داشتم هایلایتشون کنم اما دلم نیومد:دی دیگه نخوندم نخواستم خیلی برم تو بحر ماجرا (همش یاد ط میفتم میگفتم این کتاب خیلی مفهومیه فعلا برات زوده :| حد فهم من اندازه تو نباشه کمتر نیست:|  خیلی هم درک کردم همون 20صفحه رو)

و دزیره که خیلی کنجکاو بودم درمورش و هستم ..دونستن ماجرای عشق ناپلئون بنظر جذاب میاد حدود 50صفه ازش خوندم(کشش رو داری:)) تا اینجاش که خوب بود امیدوارم بقیشم همینطور قشنگ باشه  دیگه نشد بیشتر بخونم از اولین ملاقات ..فقط مشتاقم ببینم چطورعاشقش میشه 

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ فروردين ۹۷ ، ۰۱:۱۵
هانا

حالم مثل هوای بهاریه

 یه لحظه افتابی و یه لحظه ابری یه لحظه بارونی
خدا تو خودت میدونی من ازت چی میخوام.. مگه تو قدرت مطلق نیستی ؟؟مگه نمیگن حتما خدا تواناییشو درونت دیده که حب اون چیزو توی دلت انداخته اما وقتی میدونه من اینقدر بی حوصله م ..عجولم.. چرا اخه 
حتی حوصله خودمم ندارم 
سرگردونم 

دلم میخواد بشینم همینطوری وهیییچ کاری نکنم و باخیال راحت بگم ب درک 
درس نخوندنهای این چند روزه داره ازارم میده انگار ماهاست که نخوندم الان شروع برام سخته جذب کتاب نمیشم
میگن از الانم بکوب بخونی میشه زیر 1000 بشی ولی میدونی من از ته دلم ب این حرف ایمان ندارم ...

از فردا تلاشمو میکنم چاره ای ندارم... باید تغییر بدم... باید ب رویاهام برسم ...باید باید باید باید خدا جون خودت کمکم کن سربلندم کن پلیییززز

امروز:  مرسی حافظ جان:)
++وب گردی + دیدن میانگین درصدهای رتبه های خوب حالمو بهتر کرد امیدوارم بهتر وبهتر شم ...این فال هم تلنگری بود
هدر دادم یکی دوهفته رو اما هنوز داستان تموم نشده من باااید بخونم ..اشکال کارم اونجا بود که این اواخر با عشق نمیخوندم از روی وظیفه میخوندم  ...برای گرفتن تراز خوب 
دیگه نمیخوام ب تراز فکر کنم فقط درصدامو بالاتر میبرم قطع به یقین بهتر از روزهای قبلمم.. 

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۴۶
هانا
فروردین ماه کم تلاشی بود 
بهره خاصی نبردم 
خاک تو سرش :(( خاک تو سرم :(( اصن به من چه :(((
چرا یهو اینطوری شد اخه 
شاید روی هم 4روزش خوب خوندم:||||

ای خِدااا :/
خدایا به من حوصله صبر انرژی وانگیزه وتوانایی عطا کن  
نذار خسته شم 

میتونم تشبیه کنم وضعیت این ماهو به نفس کم اوردن ...بال بال زدن ...اما کاری نکردن ...بی صبر شدن وخواستن نتیجه فوری 


گاهی وقتا قهر میکنی میشینی یه گوشه ومیگی اصن هرچه بادا بادا.......
۲۱ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۲۰
هانا

دیگه غروبه و از خونه بیرون زدم ک برم خونه مادربزرگ 

امروز بعد ورزش و حرکات ناموزون:/ ی دوش گرفتم و اماده شدم 
شیرکاکائوم رو اوردم که توی هوای ازاد سر بکشم طعم کاکائو سالهاس بیشتر از هر طعمی ب مذاقم خوش میاد
بستنی ؟کاکائویی کیک؟کاکائویی و و و بگذریم...
ماشینو روشن کردم ، رادیو روشن بود صدای ارامش بخش مازیار فلاحی توی ماشین پیچید ..اهنگ تورو دوس دارم
اروم و ملایم انگار میکسش کردن روی این سکانس از زندگیم
 ذهنم خالی بود و منم نخواستم ب چیزی فک کنم فقط هوای پاک رو نفس کشیدم و چشمهامو زینت دادم
چه قدر همه چی این بیرون دل انگیزه ... 
 
شاید پنج دیقه ولی خیلی بهم چسبید ...
خواستم شمارو هم شریک کنم:)
 
۹ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۰ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۳۷
هانا

شاید باورتون نشه ولی من همین تازگیا فهمیدم کراش یعنی چی  :/

من سالهاست  بازیگر مورد علاقم رو عاشقشم ! نمیدونستم کراشمه:))

اینقدر دوسش دارم که با خودم میگم

به هر چه خوب تر

 اندر جهان نظر کردم 

که گویمش به تو ماند

تو خوب تر از آنی..

بله در همین حد ..

دیروز اخبار بدی بود و دیروز درس نخوندم امروز قرار گذاشتم نرم نت اما دلم اروم نمیگرفت منتظر خبر خوب بودم

تا ساعتای پیش که خبر خوب رو گرفتم و فیلماو عکسا رو بار ها دیدم و خوشحال شدم ...

اون ی انسان فوقالعاده س

دیروز وقتی پیگیر اخبار بودم یه کلیپ دیدم که دختر بچه کوچولویی ازش سوال میکرد و اون با تمام حوصله جواب میداد

+ گل مورد علاقت چیه؟_اممم گل مورد علاقه من "رز" 

من: ای وااای منممم رز .....دودیقه بعد:منممم رز

 و توی تصوراتم من بهش رز قرمز میدم ... :دی

.

.احساس میکنم نیمه گمشده منه :|  (حالا نه فقط برای این رز:))  )


به هر چه خوب تر

 اندر جهان نظر کردم 

که گویمش به تو ماند

تو خوب تر از آنی.. والا بلا خوب تر از آنی *_*



۱۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۷ ، ۲۰:۵۴
هانا

چه قدر همه چی در عین اروم بودن داره زود میگذره

باورم نمیشه اینقدر زود همه چیز گذشت

نه اینکه 97 اینطور بوده نه کلن از مهر ماه رو میگم ...خداروشکر وقتی به 96 نگاه میکنم از خودم راضیم ب جز سه ماه اولش از لحاظ درسی:|

+یکی از فانتزیام اینه که شرایط خودشو با من وفق بده چه خبره همش من :|

اصن من کی بزرگ شدم (با دهان باز ب سنش فکر میکند)

نمیدونم اما این که بگذره دلم برای برنامه ریزیهای نچندان خوبم تنگ میشه :))

یه خوبی که کنکورم داشته جایی که دلم نیخواسته برم درسو بهانه کردم تابستون اختیارم دست خودم نیس:/

شدیدا منتظرم ...منتظر شروع ی زندگی جدید با کارهای جدید تفریحات جدید دوستان جدید 

و یه عید جدید که اگه خدا بخواد انشاالله انشالله بریم مسافرت بعد 6/7سال این چندسال اخر درس من مانع شد ..

سالهای قبل تر دلم میخواست دید وبازدیدارو برم بعد بریم  مسافرت اینا اما حالا نمیخوام هیشکیو ببینم و احوال هیچکس هم نخواهم پرسید کسانی که در غم ها با ما نبودند حق ندارن تو شادیها کنارمون باشن...

و من عید سال اینده میخوام خیلیارو زخمی کنم !!!!

++هیچ وقت دلم نمیخواد پز بدم ونخواهم خواست و متنفرم از پز ومتنفرتر از کسی که برای چیزی که نداره پز میده ...عشوه خرکی میاد و خودشو میگیره ...جمع کن بابا:/  حیف دلم میسوزه نمیزنم تو برجکشون :// یاد رفتارش میفتم حالم بد میشه 

ولی خب من مث ی مریض باهاش مهربون رفتار میکنم نمیدونم چرا :؟



بعدا نوشت: دیروز رفتم کلاس زبان تا اومدم بگم خواب وفلان گفتن تو هنوز با خوابت کنار نیومدی ؟؟ والا اون با من کنار نمیاد:|

بهترین کار امسالم رفتن ب کلاس زبان بود از لحاظ علمی ب کنار روحیمو خیلی بهتر کرد

+هی میخوام شام نخورم که وزنم بالا نره اما هی هر شب میگم بار اخره از فردا:|  متنفرم از اینکه چاق بشم هر چند الان فک کنم 5کیلویی اضافه کرده باشم:| :(((  همکلاسیم گفت خوبی که!!! گفتم ایده ال من نیست من از اون سیکس پکیا میخوام مثل اونا که بدنشون ورزیده س همونا که تو فیلما خیلی خوش هیکلن:دی  مرگ بر امریکا:/

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۷ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۲۸
هانا

بیاح 

تعطیلات هم تموم شد امیدوارم همه چی ب روال عادی برگرده:)

منم تمام تلاشمو برای تغییر خودم میکنم برای تنظیم خوابم...

چه حس خوبیه ک قبل کنکور درسات و ی بار دیگه مرور کنی! سال قبل ب مرحله مرور اصن نرسیدم همش تا ماه آخر درس جدید داشتم:دی 

شکرت خدایا 



موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۲۳:۰۲
هانا

نوشتنام پاکیده شده :/ 

خلاصه عرض کنم که 

تنبلی هام هر روز کش پیدا میکنه خوابم کش دااار شده دیگه اینقدر پررو شدم ک هر چی فحش و اخطار هم روی الارم گوشی مینویسم  نادیده میگیرم و با یه حالت ببند بابا خوابم میاد خاموشش میکنم!!!!

ریشه ی این خواب بی حاصل من چیه خدا داند 

...و من میخوابم و به هیچ جامم نیست جدا دیگه راهی به ذهنم نمیرسه گاهی دست ب دامن مامان بابا میشم یان منو بزور از رختخواب بیارن بیرون اما روزایی بوده بعد یه ساعت رفتم کپه مرگمو گذاشتم

خدا عاقبت رو بخیر کنه 

یک عدد خنثای امیدوار :/ 

++چند روز پیش هم حاصل نت گردی ناقص من از دوران شاهنشاهی و طرز زندگی مردم اون موقع و الان و جمهوری اسلامی فقط یک جمله بود 

خدایا خودت ظهور کن-__-

شاید باید بعدا بیشتر مطالعه کنم اگه حسش بود !

خلاصگی ش منو کشته :دی

۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۷ ، ۰۰:۴۹
هانا

دیروز دایی همین که از در اومد صدام زد و ی دفتر تقویمی بهم داد :) اقا اینقدر خوشحال شدم من عاشق هدیه گرفتنم*_* اما نمیدونم چی بنویسم:/

امروز که در حال درس خوندن بودم یکی ب مامان زنگ زد و عقد دعوت کردن من این مدت از بس که عزا بود حالم بد شده :/ 

یهو جلو خودم گفتم اخ جون بلافاصله یکی از درونم بلند جواب داد اصن ب تو چه تو که درس داری ! :)) ضدحال:/ 

کلن  اتفاقات بیرونی ب من ربط نداره -_- تو دلم گفتم کاش عروسی رو بعد کنکور من بگیرن هق هق دلم عروسی میخواد:'(

دیشب اسمون مهتابی بود و روشن  منم خوابم نبرد همش دنبال دلیل بی خوابیم بودم که فهمیدم درست دوسال قبل اولین کنکورم ک خوابم نمیبرد ی دلیلش اسمون مهتابی بود ماه اسمونو خیلی روشن کرده بود من دلم میخواد توی تاریکی مطلق بخوابم ینی اونطوری راحت خوابم میبره خلاصه ک صبح سر سفره صبحانه همش داشتم ب مهتاب فحش میدادم ناخوداگاه یاد سهراب افتادم 

بد نگوییم ب مهتاب اگر تب داریم... 


۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۹
هانا

از وقتی ساعت تغییر کرده من بیچاره شدم:/ کسی هست خودشو باهاش وفق داده باشه عایا-__-؟!

دیگه نمیتونم زود بیدار شم قبلن ٦و نیم راحت بیدار میشدم بعد رسید ب هفت الان ٨ :||

جا داره بگم مسئولین رسیدگی کنن:(( ؟!

کسی میگه دوماه بیشتر نمونده باورم نمیشه :/

دیروز از بعد ازظهر مهمون داشتیم من کمی درس خوندم اما وجود یه فیلم جدید توی کامپیوتر مثل خوره ب جونم افتاده بود و همش روشن میکردم ٥دیقه میدیدم بعد گفتم اصن حالا که کسی توی اتاقم نمیاد و مهمونم داریم سر و صدا میکنن من فیلممو ببینم :دی 

حالا قراره از این ب بعد با حواس جمع بخونم الله اعلم:/ فتوکل علی الله:))

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

تمام دیشب داشتم ب فیلمی ک دیدم فکر میکردم !! تعریفش رو زیاد شنیدم واسه همین تمام اون دوساعت منتظر بودم اشکم دربیاد یا صدای خندمو ب خاطر وجود مهمونا خفه کنم :/ اما اثری که گذاشت این بود که چشمام هی پر و خالی میشد نمیدونم شاید صداش پایین بود تاثیرش کمتر شد دزدکی دیدم😞:| اما اهنگ فیلم بی نظیر زیبا بود و بدلم نشست...فیلمش خسته کننده نبود و هی دلت میخواست بفهمی خب بعدش چی میشه

ب هر حال فیلمش از لالالند خیلی بهتر بود:| و ارزش یک بار دیدن رو داره شایدم دوبار!!  

ولی ب جای حس عذاب وجدان احساس خوبی دارم:دیی بعد مدتها ی فیلم دیدم:)) 

+شاید شما هم کنجکاو باشید درباره اسم فیلم:) اسمش هست ( عاشقی٢)aashiqui2 

  درباره :راهول که یک خواننده معروف و پر آوازه است، به دلیل اعتیادش به الکل کم‌کم شهرتش را از دست می‌دهد و گوشه گیر می‌شود ولی بعد از مدتی تصمیم می‌گیرد تا یک خواننده سطح پایین را به یک ستاره درخشان در دنیای موسیقی تبدیل کند ( فداکاری های فیلم:((

اگه فیلمو دیدین خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم:)

اینم یه اهنگ خیلی قشنگش که من عاشقشم 

 https://www.instagram.com/p/BgqDyrzDg8g/?hl=en

نظرتون؟ :))

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۱
هانا

نشون ب اون نشون که امروز توی حیاط خونه مادری دورهم جمع شدیم و نهارو توی حیاط خوردیم 

بعد از جمع کردن سفره پرنده ای بی تربیت و بی خانواده خیلی رگباری و مث هواپیمای جنگی ٤/٥تا رید و از اون ریدمان یکی نصیب پای من شد یکی کله ی خاله یکی جلوی مادری (مادر دستشو اغشته کرد:)) 

پرنده ی حسود بی تربیت تمام دسشوییش رو گذاشته بود توی حیاط روی ما خالی کنه

تق تق:///

موجبات جیغ و خنده ی بسیار شد

#خاطرات سبز:/    :)))


+پ ن: من هر بار لباس راحتی میپوشم میام اینجا..مهمون میاد:||

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۱۳
هانا