بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

ای هیچ برای هیچ بر هیچ مپیچ...

پنجشنبه, ۸ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۴۰ ق.ظ

امشب اما حس پوچ بودن تمام وجودمو گرفته:(

حس نامرئی بودن بین ادامای اطراف!!!

حس نارضایتی از جایی که هستم

اما میدونم همه اینا از کجا میاد:(

از جامعه و فضای کوچیکترش ینی خانواده

من کاملا میدونم جامعه و خانواده چی از من میخوان اما خودم نمیدونم چی میخوام:(

از این زندگی متنفرم

من با بیست سال سن میترسم چیزاییو که دلم میخواد تجربه کنم و ب خودم این فرصت و اجازه رو نمیدم بلکه خانواده و جامعه حرفی نزنن

تصمیم دارم هفته اینده رو کاملا خوابگاه بمونم... دلم تنگ شده دوهفته س خیلی نموندم

امشب توی عروسی داشتم فکر میکردم واقعا برای هیچکس مهم نیس من چی میخونم و کجام!

حتی ممکنه دیگه نپرسن چیکار کردی؟؟ دانشجویی؟؟؟

بی خبر دانشجو شدم :') دختر عموهم گفت نمیدونسته خب نمیشد که زنگ بزنم خونتون بگم فلان و بیسار

دارم فکر میکنم ب نیم سال دیگه ای که باید کنکور بدم...یا تلف میشه یا نتیجه میده!

میترسم درهردوصورت حس باختن دارم حس ی شکست خورده

منِ تصوراتم همون سال اول قبول شد و رفت من ایده الم از درس و شغل اینده ش راضی بود و بعد از داشتن درامد کلی کمک میکرد 

 و بهترینش مستقل شدنش بود توی ی شهر دورتر!!!

اصلن حس راحتی نمیکنم ..تمام مدت احساس میکنم یکی مراقبمه نه از اون مراقبا ها!!! مراقب با جاسوس و بپا فرق داره🙄😐😑 کاش کاش کاش بشه از ایران رفت:( کاش کمی ازادی بیشتری داشتم 

+راستی ازش متنفرم-___- جلو مهمونا منو ضایع کرد میتونست ببنده دهنشو و نگه :حتما باید بهت بگن ظرف میوه ها رو جمع کن؟ خب منم مث شما مشغول صحبت بودم!!! آی هیت یوووووو

تازشم قبلنا همش وسایل منو استفاده میکرد اما وقتی من چیزی ازش بخوام دریغ میکنه

دلمو شکست... من هی فراموش میکنم اما خودش یادم میندازه 

#فک و فامیله ما داریم؟!

خدایا میشه حواست بهم باشه؟؟...بیشتر

منو از این برزخ نجات بده کم اوردم :( 

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۸
هانا

نظرات  (۳)

ابراهیمم یه روز تبر برداشت هرچی خرافات بود رو تیکه تیکه کرد. توی ذهن هممون یه سری عقاید اینجوری هست. مثلا به خودمون میگیم فلان کارو نکن درست نیست. این افکارو رو باید از بین برد. مگه قراره چقدر عمر کنیم؟!
+خب این عالیه:) یعنی بهش علاقه داری. پس توی این جایی که هستی میتونی پیشرفت کنی.
نگران نباش.. رفع میشه ایشالا
پاسخ:
اره درسته ..ولی میدونی گفتنش اسونه ...
ایشالا-_-
هانا
قلبت چی میگه !
پاسخ:
واقعا نمیدونم ..هم خدا میخواد هم خرما:/
اونجا که گفتی با بیست سال سن میترسی که بعضی چیزا رو تجربه کنی...این کارت به نظرم اشتباهه. بعضی چیزا رو خودمون بر خودمون حروم کردیم تا مبادا یهو خانواده و جامعه چیزی بگن! این اشتباهه. خیلی چیزا عادیه..این که آدم سنش بالا بره و بعد به خودش بیاد ببینه خیلی آرزوهاش توی جوونی به واقعیت تبدیل نشده حس بدیه.
+از رشتت راضی هستی؟بهش علاقه داری؟
پاسخ:
میدونی ؟درد اونجاست که بنظر خودمم اشتباهه اما باز کاری نمیتونم بکنم...
میترسم که از سر سرکشی یا لجبازی باشه
اره جذابه:) مگه میشه شناخت روحیات و..ادما بد باشه 
اما ته دلم غبطه ی ی جایگاه دیگه رو میخورم... اینم نمیدونم حس خودمه یا تلقین شده از طرف خانواده و جامعه:(
کلا الان فاز ناامیدی و ناراحتی برداشتم:/

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی