بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

غرهای کوتاه: @wrote_daily

۱۲۱ مطلب با موضوع «کنکورنوشت» ثبت شده است

امروز از اون جمعه ها بود ک در طول هفته تصمیم داشتم جمعه اش حداااقلل ٦ساعت بخونم:/ 

اما با جمله ی ولم کن بابا کل تصورات خودمو خراب کردم و هنوز کمتر از ٢ساعت خوندم:)) 

حق بده:||  طول هفته کم بخواب، گردنت رو کتابا بشکنه اون وقت جمعه هم دهن خودمو سرویس کنم -___-

دلم میخواد و نمیشه انگار ..امان از تنبلی:(

من برم دو کلوم بخونم 

خاطرات من از اکثر جمعه های کنکوری امسالم یا علافیه یا سردرد از فرط بیهوده چرخیدن تو گوشی و نخوابیدن:|

 


۲۰ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۰۰
هانا

از فردا درست و ب موقع اجرا میکنی برنامه رو

بازیگوشی امروز نذاشت ک ایده ال بخونم و ٢ساعت مفت و مجانی از دست دادم اولین ١٢ساعت امسالو از دست دادم

رام و شام رو هم دیدم بدک نبود (دیگه سعی میکنم جلو تلوزیون افتابی نشم ک هوایی هم نشم و دلم نخواد ادامه ی چیزی رو ببینم:||

خواهر کوچکترهای همه اینقدر پر حرفند یا مال ما عیب کرده:/  خودش فردا تا بوق سگ میخوابه اونوقت از بس حرف میزنه نمیزاره بخونم بلکه زودتر بخوابم  اوووف ...

کی باورش میشه من؟! هانایی ک خوابش از ٨/٩ ساعت کمتر نمیشد بدون هیچ قهوه و کافئینی روزانه ٦ساعت میخوابه گاهی هم٥ساعت و نیم:) خوشحالم اما خوابم میاد اما تر اینکه از شوق رسیدن ب هدف دلم میخواد درس بخونم ن اینکه بخوابم.💖

فیلم وضعیت اضطراری رو ندیدم امشب اما انگار تموم شد کمی تا قسمتی مزخرف و اما برای من بد نبود..تنوع بود و ی تفریح کوچیک و باعث شد بیشتر بهمم ک نمیخوام پزشکی رو :) خیلی استرس کار بالاس:/ 

من برم بیهوش شم چشام دیگه نای همراهی نداره ...


۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۰۵
هانا

حرص 

خشم 

افکار منفی

ناراحتی

افکار متناقض

شَک

شک

شک

دیوانه شدم و یک ساعت ومقداری هم پرید 

قانع نمیشم:((( نمیتونم خودمو راضی کنم از طرفی شک دارم از اون طرف تر هم نمیتونم پیام بدم چون ممکنه اشتباه کنم

من با خودم چند چندم امروز :((( 

چه هیاهویی شده افکارم😭

۸ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۹
هانا

از اون روزی ک برنامه گرفتم تا ب امروز 

از خودم راضیم ثانیه ب ثانیه ش حلالم باشه:))

فردا برنامه جدید رو باید ازش بگیرم ...اما خب صبح کلن میپره ایا برم چشم پزشکی ظهر یانه ک باید مشورت کنم!

باورم نمیشه سال ٩٦هم داره تموم میشه از همین الان میتونم حس کنم عید داره میاد این دوسالی ک پشت کنکور بودم بهتر گذر زمان رو درک کردم و فهمیدم واقعا ب همون چشم بهم زدنی هست ک بقیه میگن 

نباید ذره ای خسته شد باید اادامه داد ...خستگی ناپذیر تا اخرش خوب تموم شه ،انشاالله:)

کمی احساس شرمندگی دارم از اینکه سال اینده ٢٠ساله میشم و هنوز دانشگاه نرفتم انتخاب خودم بود اما...

حس غریبیه خیلی غریب 

خدا همه چی رو بخیر بگذرونه :) و ترس رو از دلمون ببره و بجاش نور امید و شادی رو تو دلمون بکاره 🙏🏻

سالها از این نوشته میگذره و من میامو این مطالبمو میخونم  اگه عمری باشه البته...تنها چیزی ک از زندگی میخوام عمر طولانی همراه سلامتی و دل خوش برای پدر مادر و خواهرمه :) و مهمترین خواسته منه هانا مبخوام بگم اگه حتی توی ابنده شغلی ب اون چیزی ک خواستی نرسیدی ناراحت نباش اونم میگذره چیزای خیلی مهمتری تو زندگی هست 

منم سعی میکنم از همه لحظاتش استفاده کنم مبادا تو حسرت بخوری هر چند این کنکور ر*ید ب جوونی کردنم شاد و سرزنده بودنم اما درستش میکنم ...هانای ١٩ساله خیلی با هانای ١٥/١٦ساله فرق کرده حتی اوضاع هم فرق کرده دلم براش تنگ شده برای اون دختر محکم و الکی خوشِ و تخس حتی !!!! ک هر هفته جلو تلویزیون تمرین رقص داشت با بازیگر مورد علاقش :)) اما الان از بس ک درس ریخته رو سرِ بدبختم ک فرصتی برای خل و چل بازی پیدا نمیشه اصن :( همه چیز محدود شده و تموم شدنی انگاری راست میگفتن تا ١٨سالگی ورژن رایگان زندگیه ..! و من مهلتم ی سالی میشه که تموم شده

چقد زود بزرگ شدم...

التماس دعا❤️

۶ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۳۴
هانا

این انصاف نیـــــست من خوابم میااااد


خییلی هم خوابم میاد


هر خط کتابو دارم تو خواب میخونم :| 


خوابیدن بی حد واندازه ام ارزوست :///


ریاضی و فیزیک :||| اوووف خیلی لعنتی ن بعد دوسال دیگه واقعا دلم نمیخواد بخونم مطالب جدیدو حتی قدیمیارو  خصوصا ریاضی

انگار ذهنم پر شده وپس میزنه ...انگار ویار داره تا میام ریاضی بخونم عق میزنه :||| اخه من که چیزی ازش نخوندم که عق میزنی و پیف پیف میکنی:/    ...   از کل ریاضی ی احتمال رو بلدم:|

یقینن اینجور درسها زاده افکار انسان هایی سادیسم دار و بیکار بوده (اخه من دارم اذیت میشم:( ) بگیرین بخوابین بابا  :|


خوش ب حال پاندا و کوالا :|  همش میخوابن همه هم نگران سلامتیشونن:/

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۲ بهمن ۹۶ ، ۰۷:۴۵
هانا


امروز بعد از کلاس با مشاور ایندم صحبت کردم و کارنامه م رو نشونش دادم نمیدونم چرا ولی کمی خجالت کشیدم هرچند خب من مراجعه کردم که بهتر بشم اما خب گفتم میدونم خیلی اونطور که باید نیس:/  کمی هم درمورد ساعت خوابم و مطالعم بهش گفتم و قراره فردا بهم برنامه بده

خلاصه بحث برام سنگین بود پووووف

ینی اونقدری این بار برام سنگینه ک از همین الان دارم له میشم :|| احساس پزشک بودن میکنم :)) اخه این همه درس خوندن:))

همش میترسم گاهی تنبلی کنم و دیگه منو ول کنه ب امون خدا لطفا دعا کنید از پسش بر بیام.

بعدش کاملن له شده وتشنه و گشنه برگشتم خونه و بعد از اینکه ب مامان زنگ زدم و فهمیدم دکتر ب خواهرم گفته بیماریش بهتر شده از ته ته دلم خدارو شکر کردم و حالا خودم رو ب صرف چایی و مخلفاتش دعوت کردم و ی مهمونی کوچیک ی نفره گرفتم:دی  {و قسم ب خدایی که چای سبز را افرید*_* } انصافا خیلی چسیید خصوصا که دیوونه چای سبزم با عطر یاس(حتمااا امتحان کنید)توی فنجونی که خیلی دوسش دارم :) جای شما خالی^_^

خیلی وقت بودم خودم رو چای مهمون نکرده بودم واقعا خیلی تنبلم :/  

 

از ته دل میخوام موفق بشم پس بقول اقای واو باید مرارت بکشم -__- بعله:)  
 

عنوانش ب خستگیم ربط داشت و ب دلم نشست حالا شمام مدیونید اگه فکر کنید شاعرش منظورش عشق زمینی بوده:))

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۰
هانا

صبح امروز رفنم برای ازمونی ک ٣٥روزه منتظرم ک بیاد و براش تلاش کردم

روی دیوار اتاقم زدم :دی ماه کلی کار میشه انجام داد و همونقدر وقتت کمه،استفده کنی ازش میرسی:)

هر بار بهم یاد اوری میکرد و من کوتاهی نکردم مگر در مواقعی که واقعا نمیشد ذهن و تمرکز یاری نمیکرد

از خودم راضیم خدا رو شکر :) میدونم ک استفاده کردم ازش شاید میشد بیشترم استفاده کرد اما در حد وسعم بود در حد شرایطی که هر روز داشتم:)

امروز فیزیک رو گند زدم (چون اصلن نخوندنم)

و ٢منفی رو بدنبال داشت این است نتیجهی حریص بودن ب سوالانی که نخواندی اما میخواهی با اعتماد ب سقف حلشان کنی:// درس عبرتی شد فیزیک رو چطور میخونید اساتید؟؟:/

اما زیست و شیمی و زبان و دینی و ادبیات با وجود پیشرفت خوبی ک داشتم راضی نیستم و کل امروز همه ش نیمه خالی را میبینم دست خودم نیست از خودم بیشتر انتظار داشتم همه ش بی دقتی بود و حواس پرتی و جاهایی ضعف مرور ! باشد ک رفعشان کنیم:/


التماس دعا❤️ 


بعدا نوشت: ای خدااا باز یادم رفت ایمان سرور پور رو ببینم چرا یادم میره اخه:(( 😫😭حرفاش خیلی برام خوبه ارومم میکنه انرژی مثبت میده خدا حفظش کنه:) 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۷
هانا


عکس نوشت:خدااااااا :/ قشنگ انگار فردا کنکور دارم :| یکی بیاد ب من شوک بده :((

بعد ازحذف عکس نوشت: بدلیل فشار روانی که بهم وارد میکرد پاک کردم:|||


امروز روز پرستار بود با توکل ب خدا وتوسل به حضرت زینب ثبت نام کردم

انشالله که اخرین ثبت ناممه  :) 

کمی دلم خالی شده اما خودمو حفظ میکنم ک استرس نیاد سراغم  اما انگار خیلی موفق نشدم

دوسالی میشه که عکس 3*4 نگرفتم از 18 و 19 سالگی م عکسی ندارم کاش پارسال تنبلی نمیکردم :((

اما تنها مشکل اینجا نیست من مجبور شدم عکس 17 سالگیم رو بزنم برای ثبت نام سال قبل دوسش داشتم اما امسال اصلن ازش خوشم نمیاد

چون میگن  برای کارت دانشجویی همین استفاده میشه ...نمیدونم میشه عوضش کرد اونموقع یانه چون هم قدیمیه هم من خیلی حساس م و ازش خوشم نمیاد از طرفی وقت ندارم برم عکس بگیرم ینی هستا تنبل تشریف دارم درحدی که هنوز نرفتم دندون پزشکی و صبحا دندونم کمی درد داره :/ بعله!!! انشالله ک ارزششو داشته باهش:|


***   دانشجوهای عزیز ایا میشه بعدا که کنکور دادی ورفتی کارت دانشجویی بگیری عکس رو عوض کنی ؟*** اگه نه که  چاره ای بیندیشم:|

ممنونم:)


خیلی التماس دعا   3/11/96

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۰
هانا

داشتم ادبیات میخوندم انصافا بیت هایی میبینم که دلم میخواد همشونو حفظ شم اما فعلن حسش نیس:))

شعرایی که راحت میشه فهمیدشون رو خیلی دوس دارم:دی

اما این شعر خیلی قشنگ بود :

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم        حکم انچه تو اندیشی..لطف انچه تو فرمایی


اعتراف میکنم شب قبل از خدا خواستم که هرچی که خودش میدونه ب صلاحمه برام پیش بیاره(امروزم شعرش رو دیدم)

شب قبل هم فیلم خدایا تو بزرگی رو دیدم (موضعش این بود ک بازیگر مرد فیلم قدرت پیدا کرد ک هر چیزی رو ممکن کنه و اون خواست که مردم همه ب ارزشون برسن وچه قشقرقی(غ :|) و اتفاقاتی افتاد که ب صلاح هیچ کس نبود و اونجا بود که دوباره تلنگر خوردم )

 سال قبل هم همینو خواستم اما بعد از دیدن جواب نهایی گریه کردم گلایه کردم داد زدم ک چرا و الان شرمنده م از خدا که با صدای بلند باهاش حرف زدم! بی خودی دست و پا زدم شبیه این بود ک بیفتم داخل ی اب کم عمق اما الکی دست وپا بزنم وجیغغغ ک دارم خفه میشم اما نشدم و فهمیدم اونقدارم سخت نبود موندن (اخه فک میکردم بمونم نمیتونم ادامه بدم) اما شکر خدا تونستم وخواهم توانست خوش حالم ک نرفتم فوقش ی سال دیرتر از خانواده دور میشی:)) این که بد نیست؟! سختی هم داره اما خب میسازیم:))

 امیدوارم اینا یادم بمونه ک من از مصلحت وسرانجام چیزی ک خودم دوس دارم خبر ندارم و بهتره بسپارمش ب خدایی که اینده رو میبینه و مطمئنن برام بد نمیخواد !

امیدوارم برای شما هم همینطور باشه:)


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۱
هانا

باید یه نامه ب خودم بنویسم و از وضع موجود ابراز نگرانی کنم:|

کوالا شدم اصن:/ زمستون اومده ودارم ب خواب زمستونی میرم !!  اصن یه وضعی!! انگار گرد دوغ پاشیدن تو هوا

صبح ساعت 8 لطف کردم وبیدار شدم اما یک ساعت و نیم گذشت وشدیدا خوابم گرفته و همش چرتم میومد منم اومدم ونیم ساعت خوابیدم

حالا اون ب کنار ظهر ساعت 4 دوباره خوابم میاد و نیم ساعت میخوابم و من درون اصلنم شرم نمیکنه و با پروییی تمااام میگه  خوابم میاد خو:/

تا همین دوهفته پیش خوب بودم و زود بیدار میشدم و ظهرم خوابم نمیبرد اما حالا برعکس شدم

اصن از این وضع خوشم نمیاد نمیدونم چیکار کنم و اون روزا چیکار میکردم ک خوابم نمیگرفت هر لحظه:(

 نمیتونم مقاومت کنم ودلم میخواد بخوابم :|| 5روزی میشه که اینطوری شدم و ب دنبالش ساعت مطالعه های شرم اور


+چند روز پیش با اقای و هم صحبت کردم و گفت هر کمکی از دستش بر بیاد انجام میده الان خیالم کمی راحت تر شده  کمی هم میترسم از کم کاریایی که اینبار باید گزارشش داد امیدوارم از پسش بر بیام

++ی سری اهنگایی هستن ک خیلییی وقت پیشا شنیدیشون (حتی بچه بودم)و وقتی یهویی پیدا شون میکنی از گوش دادنش لذت فوقالعاده ای میبری و اینبار با ترجمه ش وچه مضمون جالب وقشنگی:) *_* از این حس های قشنگ نصیب شما نیز هم:)

+++ی سختی که این روزا دارم نداشتن موهامه :)) چون از اولین باری ک پسرونه کردم دیگه نمیتونم جلو اینه مو تاب بدم البته خب نفعش ب درسم میرسه و وقتم گرفته نمیشه دلم برا موهام تنگ میشه گاهی اما خب راحتی ک این داره رو در حال حاضر با هیچی عوض نمیکنم :)))


۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا