بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

غرهای کوتاه: @wrote_daily

۱۲۱ مطلب با موضوع «کنکورنوشت» ثبت شده است


چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد


من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


+ خب از الان استارت هفته رو میزنیم (صبح تمرکز نداشتم اصن:/ )

پر انرژی و با انگیزه  

برای ترکاندن ازمون بعدی این هفته و دوهفته بعد ترش باید حسابی خودم وکتابارو بترکونم :)


+بگو تصمیم دارم ب قله برسم ن که مث یه ادم برفی بمیرم

++بخاطر هدف یعنی توو هر شرایطی ادامه سفر

برگرفته از اهنگ باور 25 باند


+++وقتی از خدا میخوای .. کم نخواه *_^


التماس دعا :)  یاعلی

# مثبت :)

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۸
هانا

طبق عادت همیشگی م وقتی دوره م شروع میشه حوصله هیچ کاریو ندارم و اون شامل درس هم میشه واین لعنتی ترین اتفاقیه ک میتونه بعد از گرم کردن موتور درس خوندن اتفاق بیفته

اما خوشبختانه مث هر سری طولانی نشد وبا تلنگر ب خودم برگشتم سر زیستم چون از هرچی عقب بمونم نباید از زیست عقب بمونم

طبق برنامه ای ک برای خودم نوشتم زیست رو 30فروردین تموم میکنم(دور اول) اما مسئله کجاست؟

خوشبختانه ش اینجاست ک میرسم بخونمش و اونقدرا عقب نموندم وزود جلوی ضرر رو گرفتم اما بدبختانش اونجاست که عایا فرصت برای مرور هر سه پایه تا اول تیر هست یانه ؟؟!! من تجربه ای برای مرور زیست نداشتم دوستانی ک کارشون ب مرور رسیده مرور هر پایه چند روز طول کشیده  ؟؟

شیمی رو احتمالن برسم تا اواخر بهمن کلن جمعشون کنم و شروع کنم ...استرسی ندارم بخاطر اینکه زیست کمی عقبم چون درعوض ی سری از درس ها خصوصا عمومیا جلو هستم ویا رسوندم  ...

+اینجا ک مینویسم دغدغه هامو ذهنم کمتر مشغوله افکارم تازه میشن راه برای یادگیری م باز میشه ..نوشتن جادو میکنه :)  مرسی که میخونید


+همینجوری نوشت:

تصمیم دارم دوباره موهامو پسرونه کنم :))  خیلی کیف داره ..متفاوت بودنش ..راحتیش.. باهاش حال میکنم هرچند عاشق موی بلندم اما  میخوام راحت باشم و تمرکزم ب درسم باشه راحتیش بخاطر اینکه سالهای قبل موی بلند دردسری شده بود هروز ی بافت جدید امتحان میکردم اما امسال خیلی راحتم! دستامم راحتترن حتی :/  باورتون نمیشه حتی برای شکار موخوره ها دقایقی ن چندان زیاد صرف میکردم...

^_^

+++دلیل پرخوری های این مدتمو فهمیدم...استرس!! بله استرس خودشو توی پر خوری نشون داده حالا شانسم نداریم اشتهام کور شه://


۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا

از هر دری سخنی😋

   

در هفته جاری ک رفت حسابی ترکاندیم و رکورد ساعت مطالعه خود را زدیم و بسیار راضی و خوشحال هستیم

باشد ک این روند ادامه پیدا کند و رستگار شویم البته نمیدونم چی پیش میاد امیدوارم خوب بشه

٪‏ حتما میشه من در هر حال  پیروز میشم چون نسبت ب پارسال مطالب بیشتری خوندم هیچ جای نومیدی نیست

خدایا توکل ب خودت :) 

+اگه کسل هستید و خسته حتما هفته ای یک بار باشگاه برید تاثیرش بینظیره انرژی کل هفته تون تامین میشه و سبک میشید 👻برای من ک اینطور بود ای کاش هفته های قبل ش هم میرفتم متنفرم از اینکه همه تلاش تابستون برای رسیدن ب وزن مورد نظرم از بین بره اما چ میشه کرد کنکوره و هزار دردسر://

این روزا خیلی ب هدفم فکر میکنم و دوس دارم بهش برسم 

امروز سری زدم ب اینستا و عکسای دوستای دبیرستانمو نگاه میکردم ...چقدر عوض شدن بزرگ شدن و بعضا دانشجو شدن دلم برای ی دورهمی تنگ شده شاید خیلی دوستی عمیقی با همشون نداشتم اما خب.. باخودم فک کردم کاش منم دانشجو بودم اما صدای درونم گفت ملاک رفتن ب دانشگاه نیست ملاک رسیدن ب هدفه 🙅🏻💪🏻

دلم بارون بی وقفه میخواد دلم برف میخواد برف برف برف.خدا جون بارون و برف پلیز :/





۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ دی ۹۶ ، ۱۰:۳۰
هانا

تقریبا خوب پیش میره درسام... دیروزم باشگاه رفتم و سبک شدم واقعا ^_^و حسابی انرجی گرفتم=)) 

اما 

ی مشکلی هست ..سردرگمم حولم اصن نمیدونم دارم درست میرم یانه ...؟؟؟!!!

سخت میتونم ب مشاوری اعتماد کنم و برم پیشش اما انگار واقعا دیگه باید برم ..احتیاج ب تایید دارم قراره با دوستم برم مشاوری ک خودش میره\ ۲۲ دی\ البته هنوز بین دوتا مشاور نمیتونم یکیو انتخاب کنم عجب برزخیه :|| 

برنامه ی طولانی مدتی ک واسه خودم نوشتم همش ویرایشش میکنم نمیدونم اول چرا دقت نکردم=\ 

کمی تا مقداری استرس دارم ...

+کاش کتاب همایش سومم همون موقع میخریدم ..شهرما نداره و فردا نیازش دارم=\


اصن چه روزای خوبی ://  :)))))) 


+++++++++ تولد داریم چ تولدی:)) [خزیت جمله بالا بود :/ ] بابا جونم تولدت مبارک باشه از خدا میخوام سایتو نگهداره واسمون*_* بابایعنی حس امنیت 

فقط اگه میشه صبحا سعی نکن با هر چی دم دستته منو بیدار کنی عزیزم ..امروزم با گیره لباس اخه :| ! =))))

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۱۰ دی ۹۶ ، ۱۰:۰۵
هانا
بله....
و دی ماه هم فرا رسید و ی فرصت خوب با خودش آورده تا کاستی رو جبران کنم برنامه ای ریختم و امیدوار هستم کامل انجام بشه چون این بهترین و آخرین فرصت مناسب هست ب مناسب دقت شود ^_^
امروز حال خوشی نداشتم  ...نمیدونم اما جسم و روحم خط خطی
از طرفی دارم حرصد ی آدم نمک نشناس تو خانواده رو میخورم ک چس مثقال وجدان نداره ..و مادر پیری رو از دیدن یادگار پسرش محروم کرده خدا اینطور ادما رو نبخشه:( 
روز بعد نوشت:
امروزم حالم ی جوریه ..ی جور عجیب ‌...همش تو خودمم دلم میخواد تو ی خلسه اروم باشم و ب رویاهامه فک کنم 
از این وضعع خسته شدم خیلی سعی میکنم تحمل کنم و لبخند بزنم اما نمیشه
نگاهم ب کتابه اما فکرم با کتاب نیست 
میدونی..هنوزم میگم اون جذابترین مردی هست ک تا الان عمرم دیدم و همش دلم میخواد خدا ی ورژنش رو هم برای من بفرسته :/   
در این راستا شاعر میفرماید : گل نیست چنان رعنا ک تویی   مه نیست بدین گونه جذاب😆😜ک تویی *_* 
خلاصه که همش با خودم کلنجار میرم ک بخون دختر نکن اینکارو با خودت چ مرگت خو://
+راستی شمام این روزا پس از باران رو میبینید ؟ :)) 

روزا قاطیه چون هیچی سر جاش نیست ...ساعت مطالع سر جاش نیست این فکر و خیال لعنتی سر جاش نیس ک نیست
....
۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۵
هانا

1: نامشروط همدیگرو دوست داشته باشیم  :)

2:عزت نفس داشته باشیم یعنی : خودمو همین جور که هستم دوس دارم ضعف هامو میدونم و سعی میکنم جبران کنم اما باوجود اینا از خودم راضیم :)

اینا دو موضوع مهمه ک باعث میشه ما حالمون خوب باشه .

یکی از فانتزیام اینه منم برم تو برنامه های تلوزیونی ب عنوان ی کارشناس توضیحای قشنگ قشنگ بدم:))


چند روزی میشد از بابا مامان دور بودم حسابی دلتنگ.. این وسط شب قبل از برگشتنشون خواهرم اروم ویواشکی دلتنگشونه و بغضش میترکه ..درکش میکنم اما من باید ارومش کنم ...

خونه مامان بزرگ ک بودیم البومای قدیمی رو ورق میزدیم و جای خالی دونفر خیلی ناجور خالیه تو خانوادمون و چقد دلتنگشونیم:(

زندگی چقد زود میگذره .خیلی کوتاهه ...بیشتر مراقب اعمال ورفتارمون تو دنیا باشیم ..و با محبت تر باشیم نسبت ب هم ..هوای همو داشته باشیم ممکنه فردایی نباشه


درسامم عی بدک نیست اونجا که بودم   17ساعتی خوندم  بعد الان دوروزه نخوندم و فردا هم که شنبه س( نگاه بدجنس ب شنبه خخخ)

البته دیگه بماند کلاس زبان نرفتم چون امتحانشو نخونده بودم و برای حفظ آبرو نرفتم:|  غلط کردم نخوندم:(((


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۷ آذر ۹۶ ، ۲۱:۰۹
هانا

هر چی نوشتم پاک شد خدااا نصییب نکنه:(((


گذاشته بودم هفته ای دو فصل زیست بخونم وچون هرهفته ب یکیشم بزور میرسیدم اعصابم بهم میریخت بعدش تصمیم گرفتم هفته ای ی فصل بخونم تا عید میشه 40درصد و از هیچی بهتره حتما که نباید تا عید تموم بشه صرفا مهم اینه از صفر ب بالای 20برسم فعلن ..همین یخورده که چه عرض کنم لقمه زیااادی بزرگ بود

اخه هر بار وسطای هفته دیگه نمیخوندم درست حسابی ..خوب شد ریشه مشکلم رو پیدا کردم

الانم ی برگ کوبیدم ب دیوار ودرصدای هدفو نوشتم خیلی کار خوبیه از دوستم یاد گرفتم ..ی لبخندم از اینا:) کنارش نوشتم ک با دیدنش هربار لبخند گشادی تحویلش میدم شمام امتحان کنید این لبخند شیکو :))) من ک ناخوداگاه لبخند میزنم بهش

به هیچ مشاوری هم اعتماد ندارم ک گزارش بهش بدم و چک کنه منو تا کمتر بازیگوشی کنم اینقد از این مشاورا خوردم که ب هیچکدوم اعتماد ندارم اخریشم همین افشار...همشون یکی هستن فقط پول میگیرن..من خودم الان ی پا مشاورم ..والا بخدا پر از تجربه و راهکار :|  :))

مشکلم اینه که یروز که بالا 9ساعت بخونم روز بعد ب صفرو یک میرسم ..سیر صعودی نزولی داره چه کنم من!؟؟

+ایا این درسته ک صبحا بزور بیدار میشم:||| ؟؟ نه درسته؟ خدایی این چ وضعیه (راهکارشو دارم اجرا نمیکن م) !!!

جمله های انگیزشی سالای قبلو از رو سیستمم پاک کردمو دیگه هم حسش نیست چیزی بزنم ب دیوار از بس سال قبل گذاشتم الان دیگه خسته شدم...البته دلمم نمیخواد کسی ببیندشون اخه گاها مسخره شدم بخاطرشون :| یا همون نوشته هارو بهم تذکر میدن ..بدم میاد   

++امروز چشام یجوری بود نکنه داره ضعیف میشه ..خدایا خودت میدونی ک از عینک بدم میااااد نذار عینکی شم .فعلن خیلی جوونم :| 


۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۶ ، ۲۰:۴۳
هانا

دلم خواست بنویسم ..هویجوری:)

حالتون خوبه :)؟؟

میگم که هوا خیلی سرد شده ...ناجورا :$

س تا برگه سایز کوچک زدم ب دیوار بله تا دی ماه انجامشون بدم ورستگار بشم:|  مطمینم انجامش میدم :)

مگه تا چند بار میتونم کنکور بدم ...

یکی از یادداشتای دی ماه سال قبلمو پیدا کردم ی فازی داشتم که خودمم الان تعجب میکنم از اون همه ..چی میشه بهش گفت..خستگی یا فشار ناشی از کونکور:|  دفه های بعد پست میشه

+یسری ادما هم هستن خیلی زود رنج و الکی رنجن اینا ادمو ازار میدن ..باید ازشون دور موند  

اه دیدی چی شد ..ازمونم دادیم :/ طبق انتظارم بد شد و هنوز ب مامان اینا نگفتم چیکار کردم..   اما عوضش 24ام خیلیارو زخمی میکنم:)) 


۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۶ ، ۲۳:۲۰
هانا

یکی از فانتزیام اینه که مث تعدادی از کنکوریا از میز دیزاین شده م با کتاب و خودکار و.. عکس بگیرم بذارم با کپشنای خفن که حاکی از خوشی وساعت مطالعه ی بالاس:)))  ما متاسفانه منو از این لذت محروم کردن وگوشیم ی جایی تو خونه پنهونه :/ :))


مطمینم از ازمون پیش رو ب بعد فوق العاده درس خواهم خوند نمیخوام الکی عمرمو ..19سالگیمو هدر بدم ...نمیخوام لیسانسه کنکور شم:||


دلم برا درس خوندن وتست زدن تنگ شده ...در این حد نخوندم:|


+فانتزی زیاده اما برای جلوگیری از دیوانه پنداشتن نویسنده از انتشارشان جلوگیری ب عمل امد:)) 


حوصله ندارم برم دندون پزشکی و از شر دندون دردم خلاص شم همش موکول میکنم ب بعد

. دیروز خیلی فکر کردم ب حرفای ایمان سرور پور (ما باید قبل از هرچیز خودمونو سزاوار بهترینا بدونیم وتو سر ارزوهامون نکوبیم

من همش تو سر روپوش سفیدم میکوبم ..البته اینا بخاطر اینه ک زیاد نخوندم و فک میکنم نمیشه با این خوندن ب اون بالاها رسید دیشب داشتم فکر میکردم اون چیزی که خوشحالم میکنه اینه که روپوش سفیدی بپوشم و ب خودم افتخار کنم خب چرا که نه!

هر چند ب بقیه مشاغل فکر میکنم لبخند رو لبم نمیارن (البته مامایی هم خوبه اما ن اندازه دندون :)) )

میخوام از امروز تلاش کنم.. تلاش کنم ب گذشته فکر نکنم خیلی روزا پیش رو هست ک اگه خیلی بخونم همش جبران میشه نمیخوام بهمن ب این روزا فکر کنم و حسرت بخورم من مطمئنم اگه بخونم میتونم چون دیدم کسایی رو ک بیشتر از من میخونن اما کمتر از من نتیجه میگیرن  


آدمها می ترسند که بزرگترین رویاهایشان را برآورده کنند، چون یا به این می اندیشند که سزاوار آن نیستند و یا اینکه از عهده ی آن برنمی آیند /پائولوکوئیلو


حواستون ب ارزوهاتون باشه ^_*

موفق باشییید:) 



۷ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ آبان ۹۶ ، ۱۸:۱۹
هانا

با توپ پر اومدم ..امروز تلنگر خوردم

ای کاش زودتر کلاس زبان برگزار میشد ک زودتر ب خودم بیامو هفتم خراب نمیشد

استاد درباره دانش اموز سال94ش گفت که با وجود سردردهاش مداوم وزیاد میخوند حتی اگه دکتر میرفت تا صبح بیدار میموند تا جبرانش کنه تا خط قرمز برنامه ش رعایت شه

اون وقت من چیکار کردم ؟؟ نتنها دارم عقب میفتم بلکه تلاشی برای جبرانش نکردم:(((

خدا کنه دیگه جا نمونم دیگه کم کاری نکنم ...گاهی هدفام یادم میره بی حوصله میشم خسته میشم ضعیف میشم یادم میره هر روز هدفمو یاد اوری کنم

یادم میره چرا موندم پشت کنکور :(

بغض وقت انتخاب رشته رو یادم میره یادم میره دلم قبول نمیکرد بهداشت یا شیمی یا ... رو بذارم تو انتخابام :(((

یادم میره چقدر اون شب گریه کردم ..صدای شکستنمو یادم میره..صدای مشاور رو یادم میره ک میگفت مرز هستی ای کاش کمی بیشتر میجنگیدی

یادم میره من دوساله پشت کنکور موندم و این اخریشه

 

میخوام اینبار سربلند بیرون بیام از امتحانم :)

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۱ آبان ۹۶ ، ۱۸:۲۶
هانا