مودم پایینه دلمم نمیخاد تلاش کنم دوست شه دوس دارم توش غرق شم...
خسته م
خسته از خستگیا
تو خونه موندن
ندیدن دوستام
....
نمیدونم
مودم پایینه دلمم نمیخاد تلاش کنم دوست شه دوس دارم توش غرق شم...
خسته م
خسته از خستگیا
تو خونه موندن
ندیدن دوستام
....
نمیدونم
واقعا چقدر پررو هنوزم امیدوارانه ب زندگی نگاه میکنم
من خیلی هم پررو م !!!!
امیدوارم این امید یجایی جواب بده...
(خیلی از ما ایرانیا اصن هممون پررویم:))) )
+امروز چقدر مرور خاطرات کردم با طیبا و کیم .. برای حسرت گذشته خوردنمون زود بود :/ لعنت ب کرونا
این همه زور زدیم بریم دانشگا که همش دوترمو نصفی تحربه کنیم واحتمالا ب همونم ختم شه... کاش ترم اخرو حضوری شه ..بدون حضور کرونا!
اینقدر بدم میاد مامانا میفهمن پسرشون با یه دختری حرف میزنه ذوق میکنن یا بهر شکل بدشون که نمیاد هیچ پیگیرم میشن که کیه:)) :/
ولی حالا همین یه دختری داشته باشع همچین موردیو شما تصور کن ب نسبت فرهنگ شهرتون چه اتفاقی ممکنه بیفته!
چه خوب میشد واکنشا یکی بود
واقعا فرق ماجرا رو نمیفهمم هر کاری میکنم از نظر انسانی اسلامی غیر اسلامی عرفی غیر عرفی شرعی مدنی :))) اصن هیچکدوم توجیح این کار نیستن وخیلی غیر منطقی چون همون دختری که داره با پسر شما حرف میزنه اونم بابا ننه داره:/ !!!!!
چه کاریه :/ کی میخاد این چیزا از بین بره
باید به خودم قول بدم اگه روزی دختر و پسر داشتم تو این موضوع باعاشون ب مساوات برخورد کنم
میدىنید چیه ؟ بزار راحت باشم باهاتون:)))
من ب تخم بگیر ترین موجودی هستم که تا ب حال دیدم
من تیک ایت ایزی ترینم
من move on ترینم
دو خط اخر میگم چرا
+اول اینکه دماغمو عمل کردم و از کرده ی خود بسیار شادانم فقط کلافم که فعلا نمیتونم با صورتم مث قبل رفتار کنم شدم یه پوکر فیس متحرک متورم:)))))
دوم اینکه جستار ها رو تموم کردم و میتونم بگم عاشق قلم آلن دوباتن شدم وحتما ب توصیه های دوستمون میخام بقیه کتاباشم سر فرصت بخونم:) خیلیییی خوب بود لنتی خیلی خوب نوشته!
سوم اینکه من دارم انتظاراتمو بازم دوباره میریزونم از ادما و نزدیکترینام وحالم بهتره ، یه جاهایی اخه یادم میره وشل میکنم ولی باز درستش میکنم واقعا ادم حالش خوب میشه
چهارم اینکه برای ارشد شرو کردم ب مشاوره رفتن و گس وات؟ هنوز هیچ عنی نخوندم:)) :/ هی امروز فردا میکنم
گفت مشکل انگیزه داری حتما بیا ی جلسه صحبت کنیم وقراره اواسط ابان برم :( واقعا نمیدونم چه مرگمه با یه ذوقی کتاب گرفتم و قرار شد شرو کنم ولی حالا انگار مثلا چار سال دیگه کنکور دارم!!!! اینطوری !:|
دلم میخاد واقعا عین کیم بخونم ی ذره از استرس ش رو نیاز دارم:)))
طی تصمیم انتخاری خب اینستامو حذف کردم موقتا و از کرده خود شادانم چقد کلیپ جدید :/ هرچندم خوبن ولی بیچارم کردن تایممو قورررت دادن
حالا دیگه راحت میشه درس خوند فکر کنم
اینقدر بدم میاد بعد یه مدت میام مینویسم (انتشار میکنم در واقع) نوشته ها خیلی درهم وشخمی و هر دم بیل میشن
:/
ولی خو نوشتنو دوس دارم :))) دوس دارم راوی ماجرای زندگیم باشم منتها اینجاهم تنبلی میکنم
هنوز چهار فصل اول رو خوندم و اینقدر جذابه که نمیتونم بیانش کنم
از همون صفه های اول جذبت میکنه و تورو خیلی نرررم وارد فضای خودشون میکنه
و اینکه بجز دوران راهنمایی که ی کتاب تین ایجری داشتم که اول شخص پسر بود دیگه بقیه کتابام از زبان زن روایت شده بودن خیلی برام تازگی و جذابیت داره که حالا از دید یه مرد کتابی رو میخونم😃
(جز از کل هم مرده ولی هنوز نخوندم و اصلا هم تا صفحه ٩٠جذبش نشدم و ادامه ندادم هنوز :/)
خلاصه که بشدت پیشنهاد میکنم ،من ترجمه گلی امامی رو خریدم و خیلی خوبه اینم بگم شاید بخواید بدونید ؛)
این کتابو خودم قصد خریدشو داشتم تا اینکه چند وقت قبل ایمان سرور پور معرفی کرد و من مطمئن شدم که میخام بخرم و بخونمش واقعا خوشحالم خریدمش❤️😍
+جایزه تموم کردن دزیره بود ها😁❤️
++وقتی تموم شه بازم درموردش مینویسم( حسن ختامشو خخخ )واقعا متنهای جذابی داره که اولا اروم و با طمأنینه میخونمش دوما بعضیاشو دوسه بار میخونم😉😻
مگه یه کتاب چقد میتونه خوب باشه اخه😍😍😍😍😅
+دوست داشتم با عکس کتاب پستمو منور کنم ولی فعلا نمیتونم همینطوری خشک و خالی بپذیرید :))
همیشه نظرم اینه بیام ی چیزی بنویسم که چند سال دیگه بدونم تو شهریور این سال چه حالی بودم و ب چی مشغول! این موضوع منو همیشه ب نوشتن وا میداره!
•من عاشق نیمه اول سالم و طبعا با پایان شهریور نقداری ناراحتم اما خب از وقتی دانشگا میرفتم دیگه مهر ماه ب بعد ازار دهنده نبود چون کنار دوستام میگذشت
حالا اما ب ازاردهنگی خودش ب قوت باقیه:/
•١٣روز دیگه میرم سراغ پروژه بینیم بعد چهار سال تصمیم نهاییو گرفتم و بعد از دوماه بلاخره میرم زیر تییییغ:))
امیدوارم عن نره توش و خیلی قشنگتر شه
این مدت دهنم سرویس بود ب معنای واقعی و ارزو میکنم زودتر بگذره بلکه دیوونه نشم بس که فک میکنم ینی دماغم چی میشه :/
•موضوع بعدی اینکه کتابای مدرسانو سفارش دادم و رسیدن و قراره از دوساعت شروع کنم ب خوندن ولی فعلا اینکارو نکردم چون دزیره ٣٠٠صف مونده جلد دومش تموم شه و شدیدا هوس اثری ا صادق هدایت کردمو زنده ب گورش رو اوردم گذاشتم کنار تخت این تموم شد برم سراغ اون:))
ولی جدی از فردا میخونم حتما:) درس رو.
•انتخاب واحد این ترم خیلی غریبانه بود:( درسارو زدن ترکیبی ینی گاهی ممکنه بخوان بریم ! بعید میدونم اوضاع کرونا بهتر شه:( چقدر ناامیدم از رفتنش:/ سگ مصب دیگه ولمون کن :(
•سی بوک تخفیف زده این مدتو ولی تمام مدت کتابای منو با ترجمه دلخواهم نداشت الان موندم هنوز تو کارش :(((
هزینه پستش١٤ تومنه و تخفیف یه کتابی همینقدره و نمیصرفه من فقط ی کتاب بگیرم کاش ٥تا از انتخابامو میداشت که همرو میگرفتم و تخفیف نوش جان و دلم میشد..!
• دیگه اینکه ....حالم خوبه ملالی نیست جز دور شدن گاه ب گاه خیالی دور:)
همه ما ادما حس میکنم ی حفره ای تو وجودمون داریم که ب این راحتیا پر نمیشه!!!
اکثر ادما هم حس میکنم درگیر حفره ی تنهایین!
این حفره تنهایی گاهی با یه نفر پر میشه
گاهی با کل دنیا هم پر نمیشه
شاید اونی که میخوای نیست! شایدم هست اما اون حفره ی چیزی بیشتره.. چطور بگم ی تنهایی درونی !
ینی ممکنه همه ما این حفره تنهاییو داشته باشیم و هیچوقتم پر نشه؟
من که خودم هنوز نتونستم کسیو داسته باشم که کاملا منو درک کنه
هر کسی بخشی از منو درک میکنه فقط:)) بقیش میمونه ب امون خدا ... میمونه ب این که من دیوونه م (که البته حیفه که عاقل شم) یا : بهتره دست از این چیزای بیهوده بردارم:)))
حالا داشتم فکر میکردم نکنه یروز که نیمه م رو پیدا کردم بازم اون حس تنهایی درونیم پر نشه !
از این موضىع میترسم واقعا!!!! دوس ندارم بعد اومدنش و یا با وجودش و کنارش حس تنهایی کنم میخام ىقتی هست دیگه این حسمم از بین بره و میدونم میره حالا میشه لطف کنید نیمه منو بدین؟:)))
ی کلیپی بود اینستا دختره میگفت مادخترا چی میخایم ؟ فقط کافیه کناب بخونه ، در رو برامون باز کنه(محبت وعشق) و شاید زاویه فک ،شاااید، شاااید:)))))
اگه من تونستم ی پست جدی بنویسم😂😂✋🏻
++دلم برا خوابگاه تنگه بشدت.. این ترمم باید خونه بگذرونم:( میدونی چیه اون اتاق داغونو که هالش اندازه اتاق خودمه و تازه سه نفر توش یا تخت و مخلفات بودیم یذره شده ..
برا چرت های ناشی از خستگی و سردرد منو ال بعد کلاسای ساعت ٧/٨ مون :))
برا خواب تا ساعت ١٠ صبح روزایی که صبحش کلاس نداشتیم .. برا گرم کردن غذا و اماده شدن برای کلاس
اخ که زندگی مجردی با دوستا چه حالی داره :)
در مواجه با مشکلات عاطفی دیگران من سه تا ادم در درونم دارم
که هر کدوم موضع خودشونو دارن
اولی یه بیلاخی نشون میده و میگه ررریییدن برات
دومی بسیار سنستیوه و میخواد طرفو بغل کنه و باهاش گریه کنه و بسیار همدردی داره
سومی هم ی روانشناسه که جملات قلنبه سلنبه میگه
و سعی میکنه باعث حال بد بیشتر طرفش نشه و سعی میکنه قانعش کنه حالشو خوب کنه
اما اولی فقط وقتی عصبانی میشم از شکست خوردن منِ سومی خودی نشون میده ،در درون!!
و دومی هم در خلوتم اتفاق میفته
سومی ؟ همیشگیه
امشب هم اتاقیم خبر داد که خاله هم اتاقی دیگمون فوت شده
سرطان داشت...
این مدت من فقط چندباری ریپلای کردم استوریاش که از خالش میذاشت و این اخرم چند روز قبل دوسه بار گرفتم بچه ها رو باهم که تصویری حالشونو بپرسم اما خب انلاین نبودن و نشد و خب یاد اون بیشتر بودم ینی نمیدونم چرا نتونستم تکی ب خودش زنگ بزنم ... که خاک تو سرم:(
ینی بجز اینا اینطور نبوده که من حال خاله ش رو بپرسم و کاستی کردم و از خودم شدید دلخورم
حالا که امشب خبر فوتش رو دادن من شدیدا تو خودم رفتم و بسیااااار ناراحتم اونقدری که قلبم فشرده شده و حتی فک م درد گرفته یجورایی حس میکنم بخاطر این غمیه که تو دلمه و نتونستم بروزش بدم برای کسی
حس میکنم وظیفه داشتم بجز اون استوریا از وضع و روند درمان خاله ش بپرسم... هوم؟ نظر شما چیه:(
کلا در مقابل دوستام و بقیه همیشه حس کم کار بودن دارم و اگه اونا ی بار ب من پیام بدن من ٣بار میدم چون اون ی بار حتی برام خیلی با ارزشه:( و تازه ناراحت میشم عه من خودم چرا پیام ندادم این داد
من نمیدونم چطور بگم
من همیشه خودمو دوست خوبی میدونستم که وقت غم و خوشی دوستاش کنارشونه و رهاشون نمیکنه
اما حالا حس میکنم برای این عزیزم کم گذاشتم
حس میکنم من دوس بدیم ...:(
من وقت غم این مدلیا دوستام نمیدونم چطور زنگ بزنم و حرف بزنم خصوصا کسی که باهاش صمیمیم کسی که صمیمی نیستم ی تسلیت رسمی و حالا معمولی برام راحته اما کسی که شبو روز باهم بودیم و خندیدیم فقط میتونم اون لحظه کنارش باشم بغلش کنم و در غمش شریک باشم و نمیدونم بیشتر از این کاری ازم ساخته نیس:(
من خبر داشتم مثلا فلانی کرونا گرفته همیشه حالشونو میپرسیدم دوتا از دوستای دیگما! اما اینو چرا اینطور شد
چرا چرا :((((
خیلی خرابم از اینکه اینطور شد و من کاستی کردم
و حس کیکنم من خودمم اونی نیستم که دلم میخواد بقیه برا من باشن
درصورتی که حس میکنم دارم ب خودم بسیار سختگیری میکنم چون من همیشه شروع کننده هستم وزنگ میزنمو پیام میدم وتاحالا کسی نبوده مث من
اها خدایا تو گروهم ی بار احوال پرسی کلی کردم اون سین کرد و چیزی نگفت
ینی باز من گناهکارم؟؟؟ من کم کاری کردم؟ پس چرا اینقدر غم سراغم اومده
خاله خودم کمر درد داشت مدتی من زنگ نزدم بهش یا مامانم میپرسید من میشنیدم چطوره کافی بود نمیدونم چرا اینطوریم اهل زنگ زدن برای صرف احوال پرسی نیستم گاهی دلمم تنگ میشه ولی زنگ نمیزنم خیلی مدل عنیه