بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

غرهای کوتاه: @wrote_daily


امروز بعد از کلاس با مشاور ایندم صحبت کردم و کارنامه م رو نشونش دادم نمیدونم چرا ولی کمی خجالت کشیدم هرچند خب من مراجعه کردم که بهتر بشم اما خب گفتم میدونم خیلی اونطور که باید نیس:/  کمی هم درمورد ساعت خوابم و مطالعم بهش گفتم و قراره فردا بهم برنامه بده

خلاصه بحث برام سنگین بود پووووف

ینی اونقدری این بار برام سنگینه ک از همین الان دارم له میشم :|| احساس پزشک بودن میکنم :)) اخه این همه درس خوندن:))

همش میترسم گاهی تنبلی کنم و دیگه منو ول کنه ب امون خدا لطفا دعا کنید از پسش بر بیام.

بعدش کاملن له شده وتشنه و گشنه برگشتم خونه و بعد از اینکه ب مامان زنگ زدم و فهمیدم دکتر ب خواهرم گفته بیماریش بهتر شده از ته ته دلم خدارو شکر کردم و حالا خودم رو ب صرف چایی و مخلفاتش دعوت کردم و ی مهمونی کوچیک ی نفره گرفتم:دی  {و قسم ب خدایی که چای سبز را افرید*_* } انصافا خیلی چسیید خصوصا که دیوونه چای سبزم با عطر یاس(حتمااا امتحان کنید)توی فنجونی که خیلی دوسش دارم :) جای شما خالی^_^

خیلی وقت بودم خودم رو چای مهمون نکرده بودم واقعا خیلی تنبلم :/  

 

از ته دل میخوام موفق بشم پس بقول اقای واو باید مرارت بکشم -__- بعله:)  
 

عنوانش ب خستگیم ربط داشت و ب دلم نشست حالا شمام مدیونید اگه فکر کنید شاعرش منظورش عشق زمینی بوده:))

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۷ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۴۰
هانا

صبح امروز رفنم برای ازمونی ک ٣٥روزه منتظرم ک بیاد و براش تلاش کردم

روی دیوار اتاقم زدم :دی ماه کلی کار میشه انجام داد و همونقدر وقتت کمه،استفده کنی ازش میرسی:)

هر بار بهم یاد اوری میکرد و من کوتاهی نکردم مگر در مواقعی که واقعا نمیشد ذهن و تمرکز یاری نمیکرد

از خودم راضیم خدا رو شکر :) میدونم ک استفاده کردم ازش شاید میشد بیشترم استفاده کرد اما در حد وسعم بود در حد شرایطی که هر روز داشتم:)

امروز فیزیک رو گند زدم (چون اصلن نخوندنم)

و ٢منفی رو بدنبال داشت این است نتیجهی حریص بودن ب سوالانی که نخواندی اما میخواهی با اعتماد ب سقف حلشان کنی:// درس عبرتی شد فیزیک رو چطور میخونید اساتید؟؟:/

اما زیست و شیمی و زبان و دینی و ادبیات با وجود پیشرفت خوبی ک داشتم راضی نیستم و کل امروز همه ش نیمه خالی را میبینم دست خودم نیست از خودم بیشتر انتظار داشتم همه ش بی دقتی بود و حواس پرتی و جاهایی ضعف مرور ! باشد ک رفعشان کنیم:/


التماس دعا❤️ 


بعدا نوشت: ای خدااا باز یادم رفت ایمان سرور پور رو ببینم چرا یادم میره اخه:(( 😫😭حرفاش خیلی برام خوبه ارومم میکنه انرژی مثبت میده خدا حفظش کنه:) 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۵۷
هانا

تصویر مرتبط


خب اینجا ی مسئله ای هست استیو جون:|

اگه من امروز روز اخر عمرم باشه اصلن هیچ کاری نمیکنم -__- یعنی چه که ؟!والااا!

یا اصلن قرار باشه یه سال دیگه بمیرم ترجیح میدم معنویاتمو بیشتر کنم.. بخوابم تفریح کنم فیلم ببینم با خانواده باشم همیشه وهرجا و کتاب غیر درسی بخونم:) یا اصلن دپ میشدم:|

واقعا چطور ب این نتیجه رسیده اخرین روز عمرش بره کار کنه و زحمت بکشه :||

شما خودتون قضاوت کنید اخه:))) 

از سری تحلیلات ی کنکوری خسته :/  

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۱ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۲۰:۵۵
هانا


عکس نوشت:خدااااااا :/ قشنگ انگار فردا کنکور دارم :| یکی بیاد ب من شوک بده :((

بعد ازحذف عکس نوشت: بدلیل فشار روانی که بهم وارد میکرد پاک کردم:|||


امروز روز پرستار بود با توکل ب خدا وتوسل به حضرت زینب ثبت نام کردم

انشالله که اخرین ثبت ناممه  :) 

کمی دلم خالی شده اما خودمو حفظ میکنم ک استرس نیاد سراغم  اما انگار خیلی موفق نشدم

دوسالی میشه که عکس 3*4 نگرفتم از 18 و 19 سالگی م عکسی ندارم کاش پارسال تنبلی نمیکردم :((

اما تنها مشکل اینجا نیست من مجبور شدم عکس 17 سالگیم رو بزنم برای ثبت نام سال قبل دوسش داشتم اما امسال اصلن ازش خوشم نمیاد

چون میگن  برای کارت دانشجویی همین استفاده میشه ...نمیدونم میشه عوضش کرد اونموقع یانه چون هم قدیمیه هم من خیلی حساس م و ازش خوشم نمیاد از طرفی وقت ندارم برم عکس بگیرم ینی هستا تنبل تشریف دارم درحدی که هنوز نرفتم دندون پزشکی و صبحا دندونم کمی درد داره :/ بعله!!! انشالله ک ارزششو داشته باهش:|


***   دانشجوهای عزیز ایا میشه بعدا که کنکور دادی ورفتی کارت دانشجویی بگیری عکس رو عوض کنی ؟*** اگه نه که  چاره ای بیندیشم:|

ممنونم:)


خیلی التماس دعا   3/11/96

۶ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۴ بهمن ۹۶ ، ۱۱:۳۰
هانا

داشتم ادبیات میخوندم انصافا بیت هایی میبینم که دلم میخواد همشونو حفظ شم اما فعلن حسش نیس:))

شعرایی که راحت میشه فهمیدشون رو خیلی دوس دارم:دی

اما این شعر خیلی قشنگ بود :

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم        حکم انچه تو اندیشی..لطف انچه تو فرمایی


اعتراف میکنم شب قبل از خدا خواستم که هرچی که خودش میدونه ب صلاحمه برام پیش بیاره(امروزم شعرش رو دیدم)

شب قبل هم فیلم خدایا تو بزرگی رو دیدم (موضعش این بود ک بازیگر مرد فیلم قدرت پیدا کرد ک هر چیزی رو ممکن کنه و اون خواست که مردم همه ب ارزشون برسن وچه قشقرقی(غ :|) و اتفاقاتی افتاد که ب صلاح هیچ کس نبود و اونجا بود که دوباره تلنگر خوردم )

 سال قبل هم همینو خواستم اما بعد از دیدن جواب نهایی گریه کردم گلایه کردم داد زدم ک چرا و الان شرمنده م از خدا که با صدای بلند باهاش حرف زدم! بی خودی دست و پا زدم شبیه این بود ک بیفتم داخل ی اب کم عمق اما الکی دست وپا بزنم وجیغغغ ک دارم خفه میشم اما نشدم و فهمیدم اونقدارم سخت نبود موندن (اخه فک میکردم بمونم نمیتونم ادامه بدم) اما شکر خدا تونستم وخواهم توانست خوش حالم ک نرفتم فوقش ی سال دیرتر از خانواده دور میشی:)) این که بد نیست؟! سختی هم داره اما خب میسازیم:))

 امیدوارم اینا یادم بمونه ک من از مصلحت وسرانجام چیزی ک خودم دوس دارم خبر ندارم و بهتره بسپارمش ب خدایی که اینده رو میبینه و مطمئنن برام بد نمیخواد !

امیدوارم برای شما هم همینطور باشه:)


۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۲۱
هانا

باید یه نامه ب خودم بنویسم و از وضع موجود ابراز نگرانی کنم:|

کوالا شدم اصن:/ زمستون اومده ودارم ب خواب زمستونی میرم !!  اصن یه وضعی!! انگار گرد دوغ پاشیدن تو هوا

صبح ساعت 8 لطف کردم وبیدار شدم اما یک ساعت و نیم گذشت وشدیدا خوابم گرفته و همش چرتم میومد منم اومدم ونیم ساعت خوابیدم

حالا اون ب کنار ظهر ساعت 4 دوباره خوابم میاد و نیم ساعت میخوابم و من درون اصلنم شرم نمیکنه و با پروییی تمااام میگه  خوابم میاد خو:/

تا همین دوهفته پیش خوب بودم و زود بیدار میشدم و ظهرم خوابم نمیبرد اما حالا برعکس شدم

اصن از این وضع خوشم نمیاد نمیدونم چیکار کنم و اون روزا چیکار میکردم ک خوابم نمیگرفت هر لحظه:(

 نمیتونم مقاومت کنم ودلم میخواد بخوابم :|| 5روزی میشه که اینطوری شدم و ب دنبالش ساعت مطالعه های شرم اور


+چند روز پیش با اقای و هم صحبت کردم و گفت هر کمکی از دستش بر بیاد انجام میده الان خیالم کمی راحت تر شده  کمی هم میترسم از کم کاریایی که اینبار باید گزارشش داد امیدوارم از پسش بر بیام

++ی سری اهنگایی هستن ک خیلییی وقت پیشا شنیدیشون (حتی بچه بودم)و وقتی یهویی پیدا شون میکنی از گوش دادنش لذت فوقالعاده ای میبری و اینبار با ترجمه ش وچه مضمون جالب وقشنگی:) *_* از این حس های قشنگ نصیب شما نیز هم:)

+++ی سختی که این روزا دارم نداشتن موهامه :)) چون از اولین باری ک پسرونه کردم دیگه نمیتونم جلو اینه مو تاب بدم البته خب نفعش ب درسم میرسه و وقتم گرفته نمیشه دلم برا موهام تنگ میشه گاهی اما خب راحتی ک این داره رو در حال حاضر با هیچی عوض نمیکنم :)))


۹ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۳۰ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا

دو روزی میشه که ذهنم واقعا خسته س و کششی نداره

دیشب تا 2 بیدار موندم کمی اهنگ گوش دادم اما هیچ کدوم ب گوشم خوش نیومد..

صبح ساعت زنگ زد ..بی محلی کردم اما دست بردار نبود خاموشش کردم و  گذاشتم سر جاش انگار نه انگار ساعتی زنگ زده باشه ! ساعتی بعد بابا اومد وصدام کرد نفهمیدم چی گفت فقط تایید کردم و وقتی رفت سرکار من هنوز خواب بودم کمی گذشت فقط !! اما ب زمان ساعت دوساعتی گذشته بود ...لعنتی ساعت 10 شده بود !

کمی خوندم کمی طفره رفتم و زمان گذشت ظهر هم مقداری خوندم خسته شدم دراز کشیدم روتخت میدونستم چون زیاد خوابیدم دیگه خوابم نمیبره

اما مهلت نداد حتی کرنومترو استپ کنم ! منو برد.... :|

اما امشب

کلی خندیدم از ته دل ..حتی الکی..  با خواهرم شوخی میکنم و  میخندم و میخنده اما طبق معمول بعد از ی عالمه شوخی خرکی و مسخره بازی دعوامون میشه :))) کلی سرزنش میشم ک مگه من بچه م ؟  اهمیتی نمیدم جون واقعا بچه ام :))

اما مشکل بزرگ من :.... بعد دعوا خندم میگیره!!! ب کولی بازیامون خندم میگیره :/

میرم تو فکر و خونه ب ی خوابگاه مبدل میشه ..دلم تنگ روزیه که با دخترای خوابگاه کلی بگیم وبخندیم بی تفاوت نسبت ب امتحانی ک فردا داریم

(عوضش اخر شب مجبوریم خر بزنیم تا صبح پاس بشیم لاقل ://  :)))  )


+امروز وقتی دینی رو باز کردم و درسی ک قراره امروز برای بودجه بخونم رو دیدم فکر کردم کاش برای دانشگاه بود و امتحانش رو داشتم همین فردا..

البته قدر این روزا رو باید دونست قدر این لحظه ها.. روزای 19سالگی من که هیچوقت تکرار نمیشه و13سالگی خواهرم و 40واندی سال بابا و مامان

باورم نمیشه سال دیگه 20 ساله میشم..زمان خیلی بیرحمه:(

++میترسم از اینکه جمعیت اونقدری زیاد بشه که رتبه سال قبلو زیاد کنمش ...اما ی چیزی درونم میگه تو از سال قبل بهتر خوندی و خواهی خوند

اما باز دلم قرص نیست...


۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۶ ، ۲۱:۳۷
هانا


چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد


من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک


+ خب از الان استارت هفته رو میزنیم (صبح تمرکز نداشتم اصن:/ )

پر انرژی و با انگیزه  

برای ترکاندن ازمون بعدی این هفته و دوهفته بعد ترش باید حسابی خودم وکتابارو بترکونم :)


+بگو تصمیم دارم ب قله برسم ن که مث یه ادم برفی بمیرم

++بخاطر هدف یعنی توو هر شرایطی ادامه سفر

برگرفته از اهنگ باور 25 باند


+++وقتی از خدا میخوای .. کم نخواه *_^


التماس دعا :)  یاعلی

# مثبت :)

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۸
هانا

درون مرا هیچکس نمیتواند ببیند حتی نزدیک ترین

کسان من ، تازه چه میتوانند بکنند !

در نهایت احساس همدردی ...


👤 محمود دولت آبادی



پرم از راه از پل ،

از رود از موج‌  پرم از

سایه برگی در آب‌ چه درونم تنهاست‌ !


👤 سهراب سپهری


..گاهی چیزی نمیتونی بگی حتی نمیتونی حرف دلتو بزنی کلی حرف مث بارون رو سرت میباره اما جوابی نمی دی چون میدونی درکی وجود نخواد داشت فقط باید بشنوی و بگذری و درد اونجاساینطوری فک میکنن حق با اونهاس

اینستاگرام رو اصلن دوست ندارم  از همون اول متنفر بودمو حذفش کردم فقط اینجاس ک احساس راحتی میکنم اونجا حتی نمیتونی حرف دلتو بزنی پر از قضاوت های نابجا

قضاوت ی کنکوری ..از طرف ی اشنای نزدیک خیلی نزدیک...ب اسم دلسوزی...دلسوز نمیخوام :/

بعضی وقتا حرفمون رو مزه مزه کنیم بعد بیانش کنیم  • شیشه دل کسی رو نشکنیم  

 

بعدا نوشت:از بس زلزله اومده دیگه ریشترش رو هم میتونیم دقیق حدس بزنیم

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ دی ۹۶ ، ۱۵:۵۴
هانا

طبق عادت همیشگی م وقتی دوره م شروع میشه حوصله هیچ کاریو ندارم و اون شامل درس هم میشه واین لعنتی ترین اتفاقیه ک میتونه بعد از گرم کردن موتور درس خوندن اتفاق بیفته

اما خوشبختانه مث هر سری طولانی نشد وبا تلنگر ب خودم برگشتم سر زیستم چون از هرچی عقب بمونم نباید از زیست عقب بمونم

طبق برنامه ای ک برای خودم نوشتم زیست رو 30فروردین تموم میکنم(دور اول) اما مسئله کجاست؟

خوشبختانه ش اینجاست ک میرسم بخونمش و اونقدرا عقب نموندم وزود جلوی ضرر رو گرفتم اما بدبختانش اونجاست که عایا فرصت برای مرور هر سه پایه تا اول تیر هست یانه ؟؟!! من تجربه ای برای مرور زیست نداشتم دوستانی ک کارشون ب مرور رسیده مرور هر پایه چند روز طول کشیده  ؟؟

شیمی رو احتمالن برسم تا اواخر بهمن کلن جمعشون کنم و شروع کنم ...استرسی ندارم بخاطر اینکه زیست کمی عقبم چون درعوض ی سری از درس ها خصوصا عمومیا جلو هستم ویا رسوندم  ...

+اینجا ک مینویسم دغدغه هامو ذهنم کمتر مشغوله افکارم تازه میشن راه برای یادگیری م باز میشه ..نوشتن جادو میکنه :)  مرسی که میخونید


+همینجوری نوشت:

تصمیم دارم دوباره موهامو پسرونه کنم :))  خیلی کیف داره ..متفاوت بودنش ..راحتیش.. باهاش حال میکنم هرچند عاشق موی بلندم اما  میخوام راحت باشم و تمرکزم ب درسم باشه راحتیش بخاطر اینکه سالهای قبل موی بلند دردسری شده بود هروز ی بافت جدید امتحان میکردم اما امسال خیلی راحتم! دستامم راحتترن حتی :/  باورتون نمیشه حتی برای شکار موخوره ها دقایقی ن چندان زیاد صرف میکردم...

^_^

+++دلیل پرخوری های این مدتمو فهمیدم...استرس!! بله استرس خودشو توی پر خوری نشون داده حالا شانسم نداریم اشتهام کور شه://


۷ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۱۸ دی ۹۶ ، ۱۷:۲۷
هانا