بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

بعد از مردن اقاجون خیلی غمگین شدم راستش بیش از هرکسی دوسش داشتم، ابتدایی ک بودم تنهامون گذشت خیلی سخت بود برامون ..

از اون موقع ب بعد بودم فهمیدم مرگ چیه غم چیه ؟! 

و تصمیم گرفتم بیشتر با مادربزرگم باشم وقتی کنارشم دقیق تر نگاهش کنم تمام اجزای صورتش رو صداش رو چروک های دستش رو غصه ی چشمهاش رو ...حتی بهش میدادم برام نقاشی کنه و ازش میخواستم چیزی رو ک کشیده برام بگه اونم با حوصله ی تماام میگفت این بزه این کله ش این دمش اینم ... و من توی خلسه فرو میرفتم بدنم سست میشد از لذتی ک از تعریفاش میبردم هروقت کنارش بودم کتاب درسیام رو میدادم ببینه ..از کتابایی ک عکس بیشتر دارن خوشش میاد و هر عکسش رو بهت میگه و گاهی میپرسه این چیه و منم با مهربونی تمام براش میگم و لذت میبرم از این صحبتامون و همیشه همه میگن ببین هانا رو :) مادر جون ول کن و من مانع میشم ..ک نه خودم دوس دارم 

و من هر سال ک بزرگتر میشدم، مادری پیرتر.. بیشتر بغلش کردم سعی کردم بیشتر بهش توجه کنم و گاهی سرمو میذاشتم روی پاهاش و اون موهامو ناز میکرد 

کاری ک قبلن تراش اقاجون انجام میداد حالا مادری جای اونو برام پر کرده  

اما از وقتی کنکوری شدم سیر ندیدمش... رو پاهاش سرمو نذاشتم 😔 

امروز از کلاس ک برگشتم خواهرم بهم گفت دیشب حالش بد شده سکته کرده اما رفع شده و من...حالم بده میترسم از دستش بدم میترسم از غم بعدش ...

میخوام ببینه که من ی رشته توپ قبول میشم میخوام ببینه .چون میدونم دوس داره موفقیتمو ببینه و دوساله ک منتظره

و هرسال پیگیرانه رتبمو میپرسه و پیگیر نتیجه س اما من هر بار شرمنده شدم و همش از خدا خواستم بهش عمر طولانی بده 

مادربزرگی ک دلشکسته اس از مرگ پسر جوانش و دوری از نوه ش ک زن ظالمش نمیبره بچه رو ک ببینتش و نوازشش کنه بلکه مرهمی باشه براش و ارزو ب دل نمیره بعضیا چطور شبا با وجدان راحت میخوابن! ازش متنفرم .. متنفرم از کسایی ک باعث دوری میشن

تورو خدا براش دعا کنید :( دعا کنید اتفاقی براش نیفته😔🙏🏻

بیشتر قدرشونو بدونیم ❤️ 

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۶ بهمن ۹۶ ، ۱۹:۱۲
هانا

خدایا ببین ب چه وضعی افتادم ..یادم نمیاد اخرین باری ک رفتم حموم کی بود البته نسبت ب قبلنا:دی که ی روز در میون به اغوش گرم حمام میرفتم هق هق هق هق:((  این مشکل غیر قابل تحمله دلم میخواد برم بگم برا حمام کردنم وقتی در نظر نگرفتی کاملن جنگلی شدم اما رودروایسی دارم:| 

جمعه ازمون دارم کمی تا مقداری امیدی ندارم ترازم خیلی عالی شه چون زیست سنجش خیلی حجمش زیاد بود ١٠فصل توی ٣هفته اونم فصولی ک ژنتیک جز اوناس:/ واقعا چطور فک کردن ژنتیک رو میشه کمتر از ی هفته جمع کرد:| برای زیست و درصدی بیشتر از قبل ایشالا دفعه بعد:/ 😒💪🏻

اتاقم بمب ترکیده و تمام کتابهای هر سه پایه ولو شدن (نزدیک ازمون و بهم ریختگه انگار نه انگار دوهفته پیش مرتب کردم:\ :دی

زبان انگلیش اصلن وقت نکردم کار کنمتوی این هفته درصدم کم شه دهنم سرویسه😑😞

کرنومترم همش فرت فرت میکنه دلم یراش میسوزه سه سالی میشه پا به پای من حرکت کرده از بس کوبیده شد اینور اونور جونی براش نمونده (وقت درس خوندن تو هوا میچرخه و گاها ب در و دیوار میخوره) !!!

 ++ ایمان سرور پور عزیزم ❤️😅 هر بار خسته میشما خدا یکی رو میفرسته ی راهی نشون میده ک دوباره انگیزه برای ادامه دادن بگیرم، امسال نوبت ایمان عزیزه ..سال قبل از تی وی دیدمش و بخاطر شباهتش به پژمان علاقه بهش پیدا کردم(منو یاد مسخره بازیای فیلم پژمان مینداخت و هر بار با لبخندی نچندان گشاد ب تی وی زل میزدم ).چند شب قبل ب پیجش ی سری زدم و قوی تر از هر وقتی قوی تر از هر باری ک حرف کسیو شنیدم ..ایستادم  اونقدر حرفاش روم اثر داشت ک فکر نکنم تا نزدیکای کنکور چیزی بخوام:)حرفاشو باید با طلا نوشت...

 

اینجاست خودتون ببینید😉 :  https://www.instagram.com/p/BedXlUAnDzR/

• نرسیدن ب هدف و سالها متوسط زندگی کردن خیلی سخته ..سخت تر از جنگیدن برای هدف


۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۵ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۵۷
هانا

خستگی اومده سراغم!!

نمیشه بزنم زیر همه چی عایا😭🤧😞 

بیاین الکی فک کنیم من خیلی خوشحالم ک کنکور دارم و زیاد باید درس بخونم و هم و غمم تراز و درصد ازمونام باشه:)) 

ینی میشه !؟ اخ اگه بشه 

کاش بشه خسته نشم 

                                     ❤️ التماس دعا🙏🏻

+یکی اینجا منو دیس لایک میکنه !!! ناموسن وای؟ 😐😁😒

موافقین ۹ مخالفین ۱ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۲۳:۱۶
هانا


دیشب جمعا ١٢ساعت خوندم

سومین ١٢ساعت کنکور و اولین ١٢امسال و امروز دومیش خواهد بود ایشالاا:)

++ گفته بودم ساعت خواب و بیداریم عجیبه؟؟اصن واسه همین این عنوان ب ذهنم رسید:/

من اگه زود بخوابم و صبح زودتر بیدار شم در طول روز خوابالوام اما دیر بخوابم و صبح زود بیدار شم سرحال ترم و این خیلی عجیبه:// 

+از وقتی کنکورهام شروع شدن:/ هرچی قبلن بلد بودم الان بلد نیستم و زندگی من مطمئنن ب سه قسمت تا ب اینجا تقسیم خواهد شد قبل از کنکور، کنکور،بعد از کنکور:/


بعدا نوشت:

مثل کبریت کشیدن در باد

زندگی دشوار است

من خلاف جهت آب شنا کردن را

مثل یک معجزه باور دارم

آخرین دانه‌ی کبریتم را

می‌کشم در این باد

هرچه بادا باد..


++بهتره حتی پیام بعضی از افراد رو نخوند چون فقط حالت رو بد میکنن اونا اصن درست شدن تا بزنن تو حال بقیه ... رفتارش باعث میشه ازش متنفر بشم باعث حال خوبم ک نمیشه هیچ حالمو بد میکنه..:(

از اینکه هدفم رو ب دیگران بگم میترسم چون اگه بهش نرسم مجبورم سرکوفتارو ،نصیحتا رو تحمل کنم اما یک لحظه فراموش کردم ک این حرفو دارم ب کی میگم ...ی سری چیزا هست ک لازم نیست بقیه بدونن واقعا !! اینو همیششههه یادم بمونه😑 بیشتر تلاش میکنم تا بلکه شرمنده خودم نشم حتی اگه ب خواستم نرسم   

خدای ماهم بزرگه.... 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۸:۰۷
هانا

امروز ب طرز عجیبی حالم ی جوریه حال هیچ کاریو ندارم :// !!! اوووف کی این ٥ماه بگذره راحت شیم  از دست شنبه های ک باید از اول هفته رو تموم کنی

روزایی ک درس نمیخونم اینطوری پکر میشم
با وجود این ک میدونستم اینطور میشه اما  ب هیچ جام نبود و وقت تلف کردم و ب بیکاری گزراندم
بگم غلط کردم خوبه :||||
از اونام ک صبح نخونم تا شب نمیخونم:// اف بر من باد در این روز :/
دلم میخواد مشاورم ازم عصبانی شه و بگه لعنتی چرا نمیخونی چرا تلاف کردی امروز رو از ی طرفم دلم میخواد بگه فدا سرت از فردا بخون:||
۸ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۱۴:۲۱
هانا


خسته شدم بابا جون

دلم ی مرخصی چند روزه میخواد ...کی این کابوس تموم میشه من کی میتونم مثل بقیه مردم زندگی عادی مو داشته باشم

کی میتونم سر خوش وبیخیال برم گردش و کافی شاپ و...زمستونو شال وکلاه کنم و برم ی نوشیدنی گرم با دوستام بنوشم و هوای سرد رو نفس بکشم

دلم میخواد بی هدف بشینم و فیلم مورد علاقمو ببینم بدون اینکه نگران گزارش کاری باشم که باید ب مشاورم بدم !

میدونی؟؟... این خستگی لحظه ایه گاهی میاد سرغم و هر بار باید پسش بزنم مثل ی بچه که همش لباس مامانشو میکشه و ازش میخواد همراهیش کنه اما مادر با خستگی پسش میزنه و با کلافگی میگه بس کن لطفا ..

دلم هوایی شده و باید بازم خواسته هامو سرکوب کنم وعده های دور و دراز بهش بدم ارزوهامو باهاش ورق بزنم بلکه اروم شه وبتونه بازم منتظر بمونه ...خسته نشه

اما ته دلم نمیخواد اینو ..میترسه توقف کنه ..میترسه ک نتیجه ش درست مث سال قبل شه ..میترسه از وقتی ک تو انتخاب رشته حداقلیو بزاره ک با رویاهاش خیلی فاصله داره ..

باید برای رسیدن ب اهدافم و پشیمون نشدن بجنگم برای شادی بعد از اومدن نتیجه . ارزو میکنم اون روز خیلی راضی وخوشحال باشم*_* همینطور شما :)

            

 در کل راضیم ب رضای خدا .. می دونی دلم میخواد همه این راحتیارو اما نمیتونم الان خیلی بهش فکر کنم چون هنوز وقتش نیست اولویت کار من درس خوندنه و چی بهتر از این .. ها ..چی بهتر از این :|| جان ؟؟ بله !! زر میزنم ؟؟ اوکی داداش حله :/ 

:)))

                                                                                                                      

+نمیدونم چرا سختم شده انتشار دادن...:|  همش خودمو قانع میکن عاقا وب خودته میخوای اصن پست خالی بذار...تو اومدی ک اصن بنویسی حتی شده ی جمله کوتاه...:/ 


۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ بهمن ۹۶ ، ۰۹:۲۵
هانا

امروز از اون جمعه ها بود ک در طول هفته تصمیم داشتم جمعه اش حداااقلل ٦ساعت بخونم:/ 

اما با جمله ی ولم کن بابا کل تصورات خودمو خراب کردم و هنوز کمتر از ٢ساعت خوندم:)) 

حق بده:||  طول هفته کم بخواب، گردنت رو کتابا بشکنه اون وقت جمعه هم دهن خودمو سرویس کنم -___-

دلم میخواد و نمیشه انگار ..امان از تنبلی:(

من برم دو کلوم بخونم 

خاطرات من از اکثر جمعه های کنکوری امسالم یا علافیه یا سردرد از فرط بیهوده چرخیدن تو گوشی و نخوابیدن:|

 


۲۰ بهمن ۹۶ ، ۰۳:۰۰
هانا

از فردا درست و ب موقع اجرا میکنی برنامه رو

بازیگوشی امروز نذاشت ک ایده ال بخونم و ٢ساعت مفت و مجانی از دست دادم اولین ١٢ساعت امسالو از دست دادم

رام و شام رو هم دیدم بدک نبود (دیگه سعی میکنم جلو تلوزیون افتابی نشم ک هوایی هم نشم و دلم نخواد ادامه ی چیزی رو ببینم:||

خواهر کوچکترهای همه اینقدر پر حرفند یا مال ما عیب کرده:/  خودش فردا تا بوق سگ میخوابه اونوقت از بس حرف میزنه نمیزاره بخونم بلکه زودتر بخوابم  اوووف ...

کی باورش میشه من؟! هانایی ک خوابش از ٨/٩ ساعت کمتر نمیشد بدون هیچ قهوه و کافئینی روزانه ٦ساعت میخوابه گاهی هم٥ساعت و نیم:) خوشحالم اما خوابم میاد اما تر اینکه از شوق رسیدن ب هدف دلم میخواد درس بخونم ن اینکه بخوابم.💖

فیلم وضعیت اضطراری رو ندیدم امشب اما انگار تموم شد کمی تا قسمتی مزخرف و اما برای من بد نبود..تنوع بود و ی تفریح کوچیک و باعث شد بیشتر بهمم ک نمیخوام پزشکی رو :) خیلی استرس کار بالاس:/ 

من برم بیهوش شم چشام دیگه نای همراهی نداره ...


۱۳ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۱ ۱۹ بهمن ۹۶ ، ۰۱:۰۵
هانا

حرص 

خشم 

افکار منفی

ناراحتی

افکار متناقض

شَک

شک

شک

دیوانه شدم و یک ساعت ومقداری هم پرید 

قانع نمیشم:((( نمیتونم خودمو راضی کنم از طرفی شک دارم از اون طرف تر هم نمیتونم پیام بدم چون ممکنه اشتباه کنم

من با خودم چند چندم امروز :((( 

چه هیاهویی شده افکارم😭

۸ نظر ۱۷ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۲۹
هانا

چه روز خوبیه امروز    چه بی اندازه خوشحالم:))  

اقااا من چرا پستایی ک اخر شب میذارم ب سمت دلتنگی پیش میره:/ بزرگی گفتند ک شبها دلتنگی ب مرحله ی هشدار میرسد:| 

امروز میرم دکتر اگه نوبت شد و اگرم نشد ک خرید کوچکی میکنم، نخریده حالم خوبه :)) 

جمعه تونستم جبران میکنم:) برنامه جدیدمم تحویل گرفتم کمی فشرده تر شده اما من میتونم💪🏻😼

(از آنجا ک اینجا دفتر روزانه نوشت و خاطرات نوشت منه تحمل کنید چرتو پلا هامو🙈:)) گاهی خیلی نوشتنم میاد :)) 

اصل حالتون خووششش❤️

۴ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۶ بهمن ۹۶ ، ۱۲:۲۳
هانا