بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

همیشه ازت خواستم که کمکم کنی ، هیچوقت نفهمیدم چه جوری کمک کردی

چجوریش رو دیگه خودت بهتر میدونی 

ولی خواهش میکنم تنهام نزار دیگه وقتی تو راه رو میبینی ..منو میبینی که من نباید بترسم؟!

 ولی می ترسم  

- 'من می اندیشم پس دارم' خب پس چرا نیست چرا ندارم پس چرا هنوز سرجامم همون جایی که بودم مگه ی آدم چقد ظرفیت داره 

آره من خوب میخورم ب اندازه میخوابم لباسای خوب میپوشم نفس میکشم اگه این زندگیِ آره من زنده م اما فقط زنده م ..تویِ چهار دیواری اتاقم با هزار تا برگه برنامه ریزی شده رو بروم رویِ دیوار 


هیچ کس نمیداند این آرامش ظاهر و این دل ناآرام چقدر "خسته ام" میکند

اما مهم نیست ! من باز به آب خواهم زد 

من از پرده هایِ تو در تویِ این تقدیر مزخرف عبور خواهم کرد 


فقط خداجون تورو خدا نتیجه رو خوب رقم بزن ببخش اگه قهر میکنم خسته میشم و ادامه نمیدم 🙏🏻

۷ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۳۷
هانا

امروز همش با مامان بحث میکنم خونه ساختن از نو رو ول کن بیا با پولش بریم خارج :/  قبول نمیکنه که هر چی خستگیا و سختی هاشو یاد اور میشم قبول نمیکنه:(( قبول نمیکنه ب جاش بریم ی کشور دیگه رو ببینیم بریم ی هتل توپ وای خدا خریییید چه شود اگه پاریس باشه:| ...مرکز خرید بیشتر سلبریتیها! میگن خیلی خوبه ما که ندیدیم:))) 

معلم زبانمون کشت مارو از بس سفر ترکیه ش رو ب رخ میکشه :// اصن میخوام از لج اون برم  

هیچ کی نیست ب خواسته های من اهمیت بده هق هق:( 

میگه؟بعدا باشوهرت برو :/ شوهر کو :/  اصن  کوووو تا اون موقع تازه شاید همون اقای نیمه گمشده م اونور اب منتظرم باشه :)))) از کجا معلوم😂😁 

اینگونه بود ک امروز نمیشود بالای١٠ساعت خواند شاید هم کمتر :/  

همیشه وقت کنکور پر از ایده های هیجان انگیزم اما تابستون ک میشه و منم فارغ ! زخم بستر میگیرم و کور میشم پای صفه های الکترونیکی :| ...


+امروز قریحه شعرم گل کرد از بس رو کتاب چرت میزدم: 

خـواب هر دم میبرد مرا / خواب بَرَد هوش سَرِ کنکوری را / خوااب همی آیـد مرااا :/ 😄😄😄✋🏻خز بودنش را ببخشید یهو تراوش شد :دی

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۴
هانا

ایمانِ عزیز تو بی نظیر ترین و مثبت ترین فردی هستی ک تو زندگیم دیدم  اصن تو خودِ مثبتی:)

تو پر از انرژی مثبتی💪🏻 ارزو میکنم سالهای طولااانی زنده باشی و ی روز هم بتونم از نزدیک ببینمت اصن*_*من عاشقتم:))

میخوام تا ازمون بعد بجنگم فرصت خوبی برای منه ک بتونم برسونم انشالا میامو از خوب تموم کردنش مینویسم 

• اخرین ایستگاه جبرانی!

درست مث دی ماه و با تفکر مثبتِ مثبت؛)  

>> از خدا کم نخواه ... 

ایمانِ با نمکِ دوستداشتنی:)))

+ روزهای خوب من هم میرسن من امیدوارم :) 

۱۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۹ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۱۵
هانا

من چه قد عوض شدم

هیچ وقت فک نمیکردم ی روز بیاد ک اینقد منفعل بشم کم حرف بشم و و و

کمتر ب شوخی های بی مزه بقیه میخندم ینی اصن خندم نمیگیره !! صرفا جهت ضایع نشدن طرف مقابل ..خیلی زورکی

هر چقدر ک فکر میکنم نمیتونم این خودِ بی حال رو بپذیرم! 

دیگه نمیتونم مث قبل شوخی کنم ...کل بندازم ...حاضر جواب باشم ...حتی احساس میکنم محافظه کار شدم و شجاعت قبلو ندارم..  

چرا اینطور شد؟؟!!!!!! 

نکنه پیر شدم و خودم نمیدونم؟؟ اون همه شور و اشتیاق رو کی دزدید از من اون همه نشاط رو !! میتونم حدس بزنم هه .. حتی شما هم ب نظرم بتونید حدس بزنید.

من خنده های بی دلیل رو، اون بی پروایی رو دوباره میخوام ..نمیدونم اما شاید میترسم کسی برنجه و دلیلش برگرده ب همون شجاع بودن...

امسال ی فرقی هم نسبت ب سال قبل دارم ، دیگه سرمو از پنجره بیرون نبردم ک با خدا حرف بزنم چشممُ بدوزم ب آبی پنهاور اسمون و ازش رویاهامو بخوام میخوام اما نه ب اون صورت همین جا پشت میز یا موقع خواب ..دیگه هم هر روز اهنگ نمیذارم برم حلقه بزنم یا سرخوشانه برقصم..

این من برام غریبه س  ..ازم دوره خیلی دور......

۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۲۸
هانا

تو یک روز نیستی

تمامِ سالی.

اگر دقیقه ای نباشی

ساعت ها از کار می افتند

خانه ها برهوت می شوند

کوچه ها اشک می ریزند.

تو نباشی

چه کسی باشد؟!

مادر ، مادر

تو خودِ زندگی هستی... 

۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۰۰
هانا

خیلی مسخرس که قبل خواب بیای کارت ورود ب جلسه بگیری اونوقت بگه داوطلب یافت نشد

لعنتی داوطلب اینجاست....یافت نشدو کوفت و زهرمار..

ب ولله همینجام با چشمانی پر از تمنای خواب که داره دیوونه میشه

پولی ک واریز کردم حرامتون باشه حتی فک کنم دوبار ثبت نام کرده بودم این مرحله رو !!! چقد منتظر این ازمون بودم هر چند قرار نبود هیچ گوهی بشه ولی تمرینی بود://

نمیدونم خوشحال باشم که تراز ناجوری وجود نداره ک مشاور بعدا ببینه یا ناراحت باشم ک باوجود واریز پول نمیتونم برم و امتحان بدم یا اصن عصبانی باشم ک جناب پدر درست ثبت نام نکرده 

تازه ی مدته همش میترسم کنکور درست ثبتن نام نکردم :| 

ای خدااا شکرت:/



بعدا نوشت:از ازمون برگشتم :/ صبح بابا با روش سوم امتحان کرد اومد من همون ی روش رو نرفتم:|| 

دیر رسیدم سر جلسه حوزه تغییر کرده بود اما تقرییییبا خوب مدریت شد ولی امان از اختصاصی ها هم یکم سخت شده بود هم من پراکنده خوانی و بد خوانی داشتم بخاطر عجله داشتن مفهومی نخوندم :( ...نابود اصن

:(( تا عید دیگه عمومی نمیخونم اصن:/ فقط اختصاصی

بعد از بعدا نوشت: از کارنامه راضی بودم همه داغون بودن من تنها نبودم:دی اما من باید بهتر بشم من هدفم این نیست💪🏻خدایا توکل ب خودت پلیییییززز🙏🏻

۱۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۸ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۵۷
هانا

کلاس رفتم برخلاف تصوراتم بروم نیاورد 

خیلی استرس داشتم 

هنوزم دارم :/ 

هوا دیگه داره خوب و دلپذیر میشه و از شر لباسای گرم خلاص میشم 

بهار فصل مورد علاقه منه:) بعدش هم تابستون اما بهار ی حس خاصی برام داره هر چند ک چند ساله بهار بیرون رو درست حسابی ندیدم اما حسش میکنم 


+فیلم باغبان هیچ وقت هیچ وقت برام تکراری نمیشه ❤️ شماهم فیلم رو دیدین ؟اگه ندیدین ببینین (بدون سانسور:d)

همیشه دلم میخواست منو همسر ایندم:دی  وقتی پیر میشیم همینطور با عشق کنار هم باشیم از همون اولین باری ک دیدمش چقد ذوق کردم وقتی زن در رو درست زمانی باز میکرد ک شوهرش دست ب سمت زنگ میبرد و تمام سکانس های قشنگ دیگه..و حضور سلمان خان و ماهیما هر چند کم و کوتاه اما خیلی قشنگ بود درست مثل تصورات من از جوونی البته:))

وقتی کوچیک تر بودم ب هندیا حسودیم میشد با هم اهنگ میخونن و میرقصن زشت نباشه ولی فک میکردم زندگی واقعی شون هم همینطور میخونن :|| کی جوابگوی منه!؟:(

 من دلم میخواست زندگی واقعی هم همینطور باشه (اصن واجبه که همسر اینده بلد باشه بخونه:/ )  واسه پر کردن این خلا همیشه دلم میخواست و میخواد برم و فیلم هندی بازی کنم :| همیشه هم دغدغه لباس رو داشتم ک از اون پوشیده هاش بردارم:دی ! بازیگر نقش مقابلم هم فقط سلمان خان باشه با بقیه بازی نمیکنم:))) اما فاصله ی سنی ما پدر دختریه :/ اشک حضار لطفا😭😩😔 


۹ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۷ اسفند ۹۶ ، ۱۸:۵۰
هانا

وای بر من ک دوروزه بازیگوش شدم امروز بیشتر اما :/ البته روزای قبل خیلی خوب بود 

روز مادر چی بخرم؟؟چطور اصن برم بخرم:| پولمم نمیرسه طلا بخرم :| شت:(

میترسم در اینده بیامو ب خودم فحش بدم ک چرا نخوندم ...من اصن ذاتن ادم بازیگوشی م 

کارنامه نیاد بگی اه و پیف این درصدا چیه ک قاطی میکنم ...پررو:/ اونوقت رشته تاپم میخوای اوووف

امروز همش خودمو تصور کردم وقتی ب هدفم رسیده باشمو چند سالم گذشته باشه... چقد اونطوری خوبه

خوب ترش خوشحال کردن مامان بابا*_*

انگار فرایند اضافه وزن داره شروع میشه :// اصن از بعد عید بود پارسال ک ترکوندم:|  

بزرگترین ارزوی درسیم در حال حاضر اینه که یکبارم که شده من از برنامم جلو بیفتم نه اون از من.💀🤧

در روزهایی خنثی و مرموزی ب سر میبرم زیرا ک نه با کسی در ارتباطم نه کسی با من در ارتباطه مثلن انگار من مردم...هیچ اثری ازم نیست:)))  

کاش بشه وقتو استپ کرد  ... 

امروز هم خوب نشد چیکار کنم ! بخاطر حفظ کردن ساعت مطالعه م تا ی حد استاداردی تا ١ به بعد بیدارم و صبحم خوابالو میشم و کم کاری میکنم این میشه ک کلن دومینو وار چند روز بعدش خراب میشه 

ب هر حال ...جنگ جنگ تا پیروزی 💪🏻☠️

جمعه هم ازمون ..امیدوارم ریدمان نشه:| خدایا تو کاری کن من ادم بشم خودمم کمک میکنم :دی 

و باز هم از شنبه ی کذایی اینده :|😬 باااید هر روز مرتب ١٢ساعت بخونی اسفندو کوفت نکن:( 😒

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۲۲:۲۱
هانا

طبق معمولی ک بابا خونه نیست من سرویس مدرسه خواهر شدم و باید سر ساعت اونجا میرسیدم ..خب دیشبم دیر تر خوابیدم صبحم یک ساعت از برنامه جاموندم اما برای جبرانش برنامه داشتم با عجله حاضر شدم که برم اما مگه موهام ی طرف بند میشد:/ با قیافه ای درهم راه افتادم:| هر وقت دیر میکنم زورم ب گاز میرسه و انتظار دارم ماشین مث جت منو برسونه ب مقصد !!

کمی منتظر مونده بود و از اینکه تو خونه پشت میزم نبودم ک شیمی بخونم عصبانی بودم .. فقط میتونستم بگم مگه من نوکرتم میخواستی خودت بیای اما با ی معذرت خواهی جلوی بحثو گرفتم :| جلوتر ک رفتیم با ی ماشین دماغ ب دماغ شدم و اومدم بزرگی کنم من برم اون کنار که اقای نامحترم رد شه اونوقت اون فکر کرد میخوام خودم زودتر رد شم ..فقط زل زده بودم ب دهن و دندونای نامرتب زن کناریش ک شاید مادر یا خواهرش بود (هرچی گفتن برا خودشون://)..غصه م گرفت و تمام مدت چشمم ب دهن زن بی شعوری بود ک نمیدونم چی میگفت فقط حرکت اهسته لبشو میدیدم ک همزمان با پسر کناریش تکون میخورد ...منو میگی؟ کارررد میزدی خونم نمیومد...من از اون اقا خیلی ناراحت نشدم چون انتظار بیشتری از خیلیاشون واقعا نمیره از بس خود رای و متکبر و خودبرتر بینن ..دلم از زنی همجنس خودم گرفت ک میتونست پسر رو دعوت کنه ب ارامش و حتی راه رو برا من باز کنه ! و من خودم رو لعنت کردم برای فداکاری بیجا و این مطمئنن اولین و اخرینش خواهد بود حتی اگه ب قیمت جونم تموم شه... 

بعد اون پسر بعدی ..امروز از اسمون پسر میبارید و رژه میرفتن جلوی منی ک خون خونمو میخورد و از دستشون عصبانی بودم و اصرار داشت بیا تو رد شو..اشاره کردم ک تو برو ..شاید اینقدر حرص داشتم ک دلم میخواست اونو بجای قبلی زیر بگیرم 

بعدشم همه حرص من بود ک سر گاز خالی میشد ...هنوزم دارم میترکم و سر درسم دهن زشت اون دوتا تو خیالم داره تکون میخوره .. لاقل میشنیدم چی میگفتن اینکه نفهمیدم چی گفتن بیشتر عصبانیم میکنه:|||

مطمئنم اگه پسر بودم اینقد زورشون نمیومد -_-  خواهر جان هم بین راه با خنده ای ک تو لحن صداش بود میگفت هانا غلط کرد تروخدا اروم تر برو

نزدیک خونه اقا معلم همسایه رو دیدم ک داشت از مدرسه برمیگشت حتما، یاد روزی ک نذری بردم واسشون افتادم ک بیچاره حول شده بود چون منم انتظار نداشتم اون در باز کنه ب جز سلام احوال پرسی هم کردم انگار انتظارشو نداشت و نتونست درست حسابی حرفاشو بزنه اون روز چقد خندم گرفت از رفتارش و چقد مسخره ش کردم که بلد نبوده خوب حرف بزنه ...خندم گرفت وسط عصبانیتم:/  سریع از ماشین پیاده شدم و برای فرار کردن از نگاش ک ب سمتم چرخید دو پله رو یکی کردم و پریدم تو خونه ..اقا معلمِ ریزه میزهِ مودب:)) 

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ اسفند ۹۶ ، ۱۳:۲۰
هانا

 

باید برم ازمون بدم ، شاید هنوزم دیر نیست

تو خیلی چلمنی ولی ، سنجش بی تاثیر نیست

با اینکه خیلی خسته ای ، بازم میری تست میزنی

کی با یه تستی مثل من ، میتونه تهرون بیاره

دلگیرم از این درس سخت ، این فرمولای گوربه گور

وقتی به من خط می دهی ، من میگیرم از راه دور

آخر یه شب این جزوه ها سوی چشامو می بره

تستا داره  از تو مخی که اونو خونده می پره

باید برم ازمون بدم هرروز لاقید تر نشم

راضی به کنکوری موندنم حتی از این بیشتر نشه

قبول بشم حتی اگه موسسات تعطیل بشه 

محکم بگیرم رتبه مو ، ٢٥ تومن حروم نشه


این شعر دزدی ادبیه ک من ب وضعیت خودم تغییرش دادم :)) خیلی بامزه س:دی


نوشتن خیلی خوبه خصوصا ک میری و سال های قبلتو میخونی ..سال قبل این موقع حال خوبی نداشتم بزور ٥ساعت میخوندم فروردین هم شاید کمی بیشتر خرداد ک دیگه بریده بودم و نفس زنان میخواستم ب خط پایان برسم :/ 

اما برخلاف انتظارم رتبه م چنان بد نشد..درسته ب چیزی ک میخواستم منو نمیرسوند اما باعث شد امسال برای موندن انگیزه ای داشته باشم  

+امسال احتمال خیلی زیاد سفره ای پهن نمیشه برای عید و من اصلن از این بابت ناراحت نیستم خوبیش اینه ذهنم درگیر تزیین و دکوراسیون سفره نمیشه و دید و بازدیدا ب حدااقل ممکن میرسه و این نکته مثبت این روزای بده... میتونم بدون دغدغه درس بخونم :) 

++مرسی ک پست قبل بهم انرژی دادین🌹(این روزا نوشتنم نمیاد در حد چند خطه ک پیش نویس میشن:/) دچار خود سانسوری شدم بازم:|

۱۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۵ اسفند ۹۶ ، ۱۲:۰۱
هانا