بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

دیروز دایی همین که از در اومد صدام زد و ی دفتر تقویمی بهم داد :) اقا اینقدر خوشحال شدم من عاشق هدیه گرفتنم*_* اما نمیدونم چی بنویسم:/

امروز که در حال درس خوندن بودم یکی ب مامان زنگ زد و عقد دعوت کردن من این مدت از بس که عزا بود حالم بد شده :/ 

یهو جلو خودم گفتم اخ جون بلافاصله یکی از درونم بلند جواب داد اصن ب تو چه تو که درس داری ! :)) ضدحال:/ 

کلن  اتفاقات بیرونی ب من ربط نداره -_- تو دلم گفتم کاش عروسی رو بعد کنکور من بگیرن هق هق دلم عروسی میخواد:'(

دیشب اسمون مهتابی بود و روشن  منم خوابم نبرد همش دنبال دلیل بی خوابیم بودم که فهمیدم درست دوسال قبل اولین کنکورم ک خوابم نمیبرد ی دلیلش اسمون مهتابی بود ماه اسمونو خیلی روشن کرده بود من دلم میخواد توی تاریکی مطلق بخوابم ینی اونطوری راحت خوابم میبره خلاصه ک صبح سر سفره صبحانه همش داشتم ب مهتاب فحش میدادم ناخوداگاه یاد سهراب افتادم 

بد نگوییم ب مهتاب اگر تب داریم... 


۸ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۹۷ ، ۱۳:۰۹
هانا

از وقتی ساعت تغییر کرده من بیچاره شدم:/ کسی هست خودشو باهاش وفق داده باشه عایا-__-؟!

دیگه نمیتونم زود بیدار شم قبلن ٦و نیم راحت بیدار میشدم بعد رسید ب هفت الان ٨ :||

جا داره بگم مسئولین رسیدگی کنن:(( ؟!

کسی میگه دوماه بیشتر نمونده باورم نمیشه :/

دیروز از بعد ازظهر مهمون داشتیم من کمی درس خوندم اما وجود یه فیلم جدید توی کامپیوتر مثل خوره ب جونم افتاده بود و همش روشن میکردم ٥دیقه میدیدم بعد گفتم اصن حالا که کسی توی اتاقم نمیاد و مهمونم داریم سر و صدا میکنن من فیلممو ببینم :دی 

حالا قراره از این ب بعد با حواس جمع بخونم الله اعلم:/ فتوکل علی الله:))

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••

تمام دیشب داشتم ب فیلمی ک دیدم فکر میکردم !! تعریفش رو زیاد شنیدم واسه همین تمام اون دوساعت منتظر بودم اشکم دربیاد یا صدای خندمو ب خاطر وجود مهمونا خفه کنم :/ اما اثری که گذاشت این بود که چشمام هی پر و خالی میشد نمیدونم شاید صداش پایین بود تاثیرش کمتر شد دزدکی دیدم😞:| اما اهنگ فیلم بی نظیر زیبا بود و بدلم نشست...فیلمش خسته کننده نبود و هی دلت میخواست بفهمی خب بعدش چی میشه

ب هر حال فیلمش از لالالند خیلی بهتر بود:| و ارزش یک بار دیدن رو داره شایدم دوبار!!  

ولی ب جای حس عذاب وجدان احساس خوبی دارم:دیی بعد مدتها ی فیلم دیدم:)) 

+شاید شما هم کنجکاو باشید درباره اسم فیلم:) اسمش هست ( عاشقی٢)aashiqui2 

  درباره :راهول که یک خواننده معروف و پر آوازه است، به دلیل اعتیادش به الکل کم‌کم شهرتش را از دست می‌دهد و گوشه گیر می‌شود ولی بعد از مدتی تصمیم می‌گیرد تا یک خواننده سطح پایین را به یک ستاره درخشان در دنیای موسیقی تبدیل کند ( فداکاری های فیلم:((

اگه فیلمو دیدین خوشحال میشم نظراتتون رو بدونم:)

اینم یه اهنگ خیلی قشنگش که من عاشقشم 

 https://www.instagram.com/p/BgqDyrzDg8g/?hl=en

نظرتون؟ :))

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۰۹:۴۱
هانا

نشون ب اون نشون که امروز توی حیاط خونه مادری دورهم جمع شدیم و نهارو توی حیاط خوردیم 

بعد از جمع کردن سفره پرنده ای بی تربیت و بی خانواده خیلی رگباری و مث هواپیمای جنگی ٤/٥تا رید و از اون ریدمان یکی نصیب پای من شد یکی کله ی خاله یکی جلوی مادری (مادر دستشو اغشته کرد:)) 

پرنده ی حسود بی تربیت تمام دسشوییش رو گذاشته بود توی حیاط روی ما خالی کنه

تق تق:///

موجبات جیغ و خنده ی بسیار شد

#خاطرات سبز:/    :)))


+پ ن: من هر بار لباس راحتی میپوشم میام اینجا..مهمون میاد:||

۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ فروردين ۹۷ ، ۱۴:۱۳
هانا


اول اینکه روند اضافه وزن داره بیشتر و بیشتر میشه و من از این بابت حالم خرابه :|| متنفرم از اینکه دوساله وقت کنکور هی اضااافه میکنم بعد تابستون دهن خودمو با ایروبیک سرویس میکنم فیت میشم با نزدیک شدن ب کنکور روز از نو روزی از نو

روز عید هر چقدم خوب بود هرچقد ی عیدی باارزش از دایی جون گرفتم اما همونقدر امروز افتضاحه ..برای ارامش یه ده دیقه ورزش کردم ..بی فایده 

پیشنهاد پیاده روی بابا رو احتمالن رد کنم (ب ن: با اصرار رفتم اما تا جا داشت رانندگی کردم دیگه پیاده روی نکردم )چون حالا که اینه رو دیدم پشیمون شدم حتی امشب دعوت شام روهم نمیرم ...صورتم جوش زده:||| بعله:/

حس خلا و پوچی وحوصله هیییچ کاری نداشتن ...دلم میخواد ی مدت بی هوش بشم بعد هر وقت خسته شدم دوباره بیدار شم 

دارم فکر میکنم اگه ب هدفت نرسیدی دو دلیل خواهد داشت تلاش نکردی ..دو اینکه خدا نخواست 

هر کدوم که بشه نمیخوام  ناراحت بشم ..وقتی تلاش نکردم ینی بیشتر از این ازم بر نیومد ..گاهی روزا واقعا نمیتونممم خودمو میکشم اما درس نمیخونم:| مثل امروز که دلم نمیخواست بیدار شم و بخوابم تا لنگه ظهر وظهرم که هر چیزی رو ب برنامه ریزیم ترجیح دادم و حالا حس بدی دارم ...میدونستم با درس نخوندن حالم که خوب نمیشه هیچ بد ترم میشه  خلاصه دختر بیشعور درونم بر دختر عاقل درونم غلبه کرد!

دوم اگه خدا نخواد نمیخواد دیگه ...کاریهع که از دستمون بر میاد!!

 

خلاصه اینکه بقیه دارن زندگی میکنن ماهم داریم زندگی میکنیم :|  

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۷ ، ۱۷:۳۸
هانا

 اخرین پست از سال96 رو با موسیقی تموم میکنم:)
 

اهنگ نصفه ای ک همش گوش میدم چند روزه :) اینم از بس گوشش میدم گندش در میاد و تا مدت طولانی سراغش نمیرم:|

 

امیدوارم خوشتون بیاد:)  خیلی اهنگامو با کسی ب اشتراک نمیذارم چون بقیه معتقدن سلیقه من با بقیه دخترا متفاوته حالا این ی تعریفه یا فحش نمیدونم:/  اما من معتقدم اونا سلیقه اهنگ ندارن:دی

 

heart بیان سال نویی استیکر گذاشته :)) اما من ب این پرانتزهای لعنتی و بامزه عادت کردم:)))

 

 

و اما

نـحـوه ی روبوسی عیــد
اولی:به به به ســـلام سال نو مبارکـ
دومی:سـلام ســال “مـــاچ
نُـو مـــاچ
شماهم “مـــاچ
مبارک
ینی دقیقا همینجوریه :))

 

ب امید دستاوردهای خوب ودلچسب در سال 97 در همه ابعاد زندگیمون ... 

امسال حس خوبی دارم چون سال های قبل ی عالمه درس انباشته داشتم و شاید تا اوایل خرداد مباحث کاملا جدید داشتم اما حالا فوقش تا اخر فروردین:) بعدا نوشت: امسال چیزهای متفاوتی رو تجربه کردم مثل موی پسرونه

خوش بین خواهم بود امسال... امید دارم 97 با همه مهربون تر باشه و با دست باز از همه پذیرایی کنه و کلیییی اتفاقات خوب و خوشحال کننده در انتظارمون باشه آمین یا رب العالمین:)

التماس دعا :)  

 

 

 

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۶ ، ۰۲:۲۰
هانا

توی مغزم کسی زندگی میکنه انگار که وقتی هیجاناتم تخلیه نمیشه ..خفه میشه!! خودشو ب این در اون در میزنه تا خلاص شه ونوشتن تنها راه نجات دادن خودم و صدای درونمه 

نمیدونم اما افسار افکارم از دستم دررفته ! 

فضای خونه ی جور رنگ و بوی کهنگی داره ..انگار نه انگار که 3روز دیگه سال تحویل میشه هوووووف 

پر از حرفم ...

دلم میخواد از فضای مزخرف اینروزا بگم ..که هیچ رنگ و بویی از عید نداره  

دلم میخواد برم ...دور بشم از اینجا  ...خیلییییی دور

دوس دارم ی راه طولانی رو نامرئیقدم بزنم ..بدون این که کسی منو ببینه ازادانه برم 

 بالا سر ماهی فروشا بایستم و ماهیاشونو نگاه کنم 

برم وکنار مادر ودختری وایسم که دارن با ذوق و کمی عجله لوازم عیدشون رو میخرن ...

دلم میخواد برم وتوی هیاهوی این روزای بازار گم بشم 

چقدر دلم هوای یه حال خوش رو داره ی حس ناب از خوشحال بودن همه اعضای خانواده 

چقدری میشه که ی عروسی نرفتم ....

چقدر دلم ..جسمم و روحم طالب هیجانِ ..خندیدنای از تهـِ تهِ دل (نمیدونم چرا نمیتونم بخندم ..حرفای احیانا خنده داری که بقیه قش قش بهش میخندن برام بی نمکه ) ...تپیدن قلب از شدت خوشی وهیجان ...بم شدن گوش بخاطر ولوم صدای بلندگوی تالار عروسی 

همش تو سینه م حبس شده و نمیدونم چطور دارم تحملش میکنم 

اما خیلی سنگینه 

پ ن:(حرف عروسی شد :) ...دوستم بزودی عروس میشه بخاطر خیلییی دور بودن نمیتونم برم خدایا خوشبخت بشه خیلی براش خوشحالم خوشحالم که خوشحاله ) 

 

من خسته م ... درست مثل ناخدایی که توی توفان تمام مدت دعا کرده وپارو زده 

 

+توی فکرم ک اینجا یه موضوع دیگه اضافه کنم ...ی چیزی مثل ادب از ک اموختی ؟ از بی ادبان 

بنویسم از تمام درسهایی ک میگیرم از رفتار های غلط دیگران از رفتارهای پدر و مادرم حتی! بلکه خودم در مورد بچم تکرارش نکنم ! در مورد همسر تکرار نکنم !درمورد فرهنگِ غلط تکرار نکنم تا انجا که بتونم.

 

وقتی ک مطالبمو انتشار نمیدم درست مثل حرف نگفته باز میمونه سرِ دلم ...

 

۳ نظر ۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۴۴
هانا
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۲۷ اسفند ۹۶ ، ۲۱:۳۹
هانا

 

روزها بدجنس شده‌اند !

از شنبه‌ اش بگیر تا پنج‌ شنبه

دلتنگی‌ ها را قایم می‌ کنند

آن‌ وقت شب‌ ها در دل تاریکی

یواشکی دست به دست می‌ کنند آن‌ ها را

بیچاره جمعه !

صبح که بیدار می‌ شود

می‌ بیند تمام خانه‌ اش

تلنبار شده از دلتنگی

بغض می‌ کند از همان اول صبح‌ اش

 

..........................................................................................................


  هیچکس بی معرفت نیست همه چیز بستگی به اولویت هاشون داره 


موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۵ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۳۸
هانا


pic2  pic1

 سلاام سلااام سلااام

همینطور که میبینید کتااااباااام رسیییییید^_^ 

 وچقدررر غافلگیرم کرد!!!!!!!!! باخودم حساب کرده بودم فـــوقش تا یکشنبه میرسن :))

بعد از دوش گرفتن خواهرم دنبالم راه افتاده بود بیا مستندت رو بسازم..بچه برو کنار میخوام برم درس بخونم :))

اومدم تو اتاق و بسته م رو دیدم(تازه فهمیدم میخواد مستند چیو بگیره خخخ) دلم میخواست جعبه ش خودش زودتر باز شه :دی ب سختی بازش کردم:)))

 +چطور میشه جلو خودمو بگیرم نخونمشون:(( باید بردارم بزارم زیر تخت :/ مطمئنم بهتریناشو خریدم *__* چند تا دیگه بود اما پولم نرسید :دی  

 سال نو رو پیشاپیش بهتون تبریک میگم خوشحالم از اشنایی با همتون^_^ امیدوارم سال جدید ب تمام اهدافتون برسید و در کنار خانوادتون دلتون شااد شاد باشه   :)   (سرِ سفره های قشنگتون منم دعا کنید)

نمیدونم خواننده خاموش هم دارم یا نه! چطور دلتون میاد یه بار روشن نشید! هوم؟ خوشحالم میکنید:)


پ ن : این مدت تا کنکور جز موارد مهم نمینویسم وسعی بر ان است دیگر کمتر چس ناله بنویسم (عه وا چرا بی ادبی شد:| :دی)

کنکور است دیگر :| یهو دیدی حالمان گرفته شد:دی



۱۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۴ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۲۰
هانا

تو عمرم ترقه بازی و اتیش بازی نکردم فقط ی بار از اتیش پریدم 

هیچ وقت پولی بابت ترقه ندادم 

از بس ک دختر خوبیم ^_^ و عبرت میگرفتم از این بچه های بدبختِ سوخته:/  اصن من ذاتن عبرت گیر هستم -_- 

فقط ی خاطره تو ذهنم هست، ١١سالم که بود از دوستم یه مشت خرج سفید رنگ دارای پنج سوراخ گرفتم که فقط دود زا بود اتیشیارو نگرفتم :| :)) اما خب من هم از مامان میترسیدم ک بفهمه هم از این وحشت داشتم توی جیبم منفجر شن:| هنوزم میترسم توی جیب منفجر شن:دی (پ ن:یادم رفت بگم اونا رو از ترس اینکه مامان نبینه و دور نندازه زیر ماسه همسایه پنهون کردم  و شانس بدم همون شب بارون شدیدی بارید-_- بعله ترقه بازی نکردیم و رفت:)))


++ خرید کردم چه خریدی^_^ چهار تا کتاب سفارش دادم با تخفیفِ توپ با تشکر از آیدا جون بابت اشنایی با سایت و معرفی کتاب :* 

اولین باره کتاب سفارش میدم اونم با پول تو جیبیِ خودم خخخ خیلی ذوق دارم ب بابا قول دادم حتی از پاکت بازشون نمیکنم(ولی باس باز کنم ک درست باشن😅) اول راضی نبودن همیشه میترسن من از جای نامعتبر خرید کنم مامانم میگه خودمون از بیرون میخریم بیخیال شو درست رو بخون اما تخفیف چشم مرا کور کرده بود :)))  گوشم بدهکار نبودندی ! مامان میگه لباس بخر با پولت خودم بعدا کتاب میخرم اما قبول نکردم گفتم اینم مهمه غذای روحمه:) نمیخوام ی خوش لباس با افکار بوگرفته باشم! همیشه دوس دارم حرفی برای گفتن داشته باشم:) 

بعد اینکه هدیه طور سفارش دادم با این جمله : تقدیم ب تو که بهترینی:))) کمی تا مقداری خود تحویل گیری :دی  

دلم میخواد هر چه زودتر برسن*_* 

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۷:۵۰
هانا