بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

طرحی از یک زندگی :)

بلندی های بادگیر

ما با هیچ کس اتفاقى آشنا نمیشیم،
حتما دلیلى بوده که مسیرشون با ما تلاقى کنه:)

چی میشه که دختری ب سن من دست ب خودکشی میزنه؟؟ 

تا کجا تو غم فرو رفته:( چراا!

دلم برات تنگ میشه عزیزم ..حیف کردی:(( نمیتونم باور کنم:(

لطفاوقتی این پستو میبینیدبراش صلوات بفرستید و طلب رحمت و بخشش کنید...مرسی از مهربونیتون

۱۰ بهمن ۹۷ ، ۲۲:۲۹
هانا

فرجه هام دارن نفسای اخرشونو میکشن !ترم یکم تموم شد..خیلی زود!

من هنوز خستگی هامو در نکردم:/ خیلی خستم نمیدونم چرا انگار تمام این مدت من نبودم که میخوابیدم و فیلم میدیدم!!!!!!  اونقدر که میل ب انصراف دادن دارم

:||||

انتخاب واحدمو انجام دادم ... از اینکه بر میگردم خوابگاه هم خوشحالم هم ناراحت:(

هم اتاقیای خیلی خوبی دارم اما ی یری کاراشون قابل تحملم نیست:/ و حالام توی رودربایستی م و نمیتونم بیان کنم

بگم خوراکیای منو نخورین وقتی من نیستم:/ چون وقتی برمیگردم خبر ندارم شما خوردینشون و من چیزی برا خوردن ندارم:| :))) یا نوبت نظافتو رعایت کنید و خودتون ب فکر باشین:/ متنفرم از اینکه ب کسی وظیفه ش رو یاداوری کنم چون بعدش برچسب حساس بودن میخورم!!!! بدترش اینه نصف لباسات خونه س نصفش خوابگاه همیشه ب مشکل میخورم:| :))

همه ی واحدارو برداشتم! نمیدونم میخوام بخونم یا نه هر چندم واقعا دیر شده! هه:)

شاید بعدا حذف کنم شایدم نه!!! 

شاید سرنوشت همینه اصن؟! نمیدونم فققطط دوس دارم دولتی میبودم همین! 😶

بیشتر وقتم ب فیلم دیدن گذشت:)) ٥-٦ تا فیلم هندی و حالام سریال کره ای پرنسس جامیونگ:)) خیلی خوبه*_*

گاهی فکر میکنم بهتره سال قبل میومدم گاهی هم فکر میکنم امسالم نمیودم اوووو فکرم داااغونه از شلوغی!!!


بعدا نوشت: الف شدم^___^ چقدرم سرش خودمو ناراحت کردم و قبل از دادن هیچ امتحانی عزا گرفتم و گفتم الف نمیشم:))) البته میتونست بهتر باشه اگر دوسه تا از استادا حقمو نمیخوردن من شک ندارم کمتر از نمره خودم بهم دادن -__- تنگ نظرها :/ :دی

++ نمیدونم اصن تجربه ب حساب بیاد یانه ولی دوس دارم بگم از ترم اولم چیا یادگرفتم هر چند یادنگرفته ها زیادن!

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۷ ، ۱۶:۱۵
هانا

خیلی دلم گرفته 

تصمیم گرفتم دوباره برم خوابگاه ! قبلش خواستم ب حرف مامان گوش کنمو و خودم با ماشین برم بیام! 

بعد که دارم میسنجم فایده نداره! من تشنه ی استقلالم تشنه مستقل شدن یخووورررده ازادی!!

بعد اینجا بمونم نقض موجودیتمه حتی:))) 

شاید باورتون نشه مامانم بدش میاد من گاهی اوقات لاک میزنم و لاک ب ناخن میرم دانشگاه:/  قرن ٢١ :/

حالا اینو گوش کن:| لاکام رو جمع کرد قایم کرد:||| خیلی ناراحت شدم گریه کردم نصفه شب ! گفت خواهرت مدرسه میره تذکر میدن تو هم دانشگاه ، زشته دخترم! ب بهانه خواهرم در واقع برای دوتامون توجه کن؟ منو با ی بچه١٣ ساله مقایسه کرد! هه:/ 

بعدش اهمیت ندادم و دیروز رفتم سراغ کمد ها و پیداشون کردم و رنگایی که دوس داشتمو اوردم تو جعبه م گذاشتمو قفل کردم:/ بله من دیگه یه دختر نوجون احمق و دست و پاچلفتی نیستم که هنوز نیاز ب مراقبت داره! بعدم دست و پامو مزین ب لاک قرمزم کردم^^ حالم خوبه:)) 

من گاهی اوقات برای دل خودم میرم یونی ارایش ملایمی دارم مقابل بقیه ملایمهایی که دیدی من سوتفاهمم چون اصلن همونم ب چشم نمیاد! ی روز هم نه فقط رژ! حالا خدانکنه یخورده رنگش ب چشم بیاد باز غر غر های مامان عزیز:/ درسته با خنده و عجله میرم و گوش نمیدم ولی واقعا من مقابل بقیه دانشجوها مثل دخترای  دهه ٥٠-٦٠ میموم و اونام که ٩٠ :)) اینو دختر عموم هم گفت حرف من نیس! :/ البته خداروشکر مامانم از اونا نیس که دم ب دیقه گیر میده گاهی :/

نتیجه اینکه خوابگاه گزینه مناسبیه.. هر چند یکوچولو سخته و خونه ی چیز دیگه س!

مامان من معتقده دنیا خیلیی کثیفه و همه خطرا منو تهدید میکنن و همشش نگرانه فکر میکنن من خیلی ساده م حتی خودشو با من مقایسه میکنه ! میگه من ٢٠ سالم بود فلان خب دخترای ٢٠ ساله قدیم با ٢٠ ساله الان فرق میکنن ب نظرم فهمیده ترن ینی چشمو گوششون بازه:دی مثلن دختر ٢٣ ساله دهه ٥٠ یا ی دوستت دارم خر میشد با ی لبخند چه میدونم..! اما الان اینطور نیس! من ساده نیستم -__- 

میبینی خواسته ها و ازادی های من چه قدررر کوچیکن؟ مامان میگه حتی با دوستات جایی نرو بازار نرو فلان زمونه ی بدی شده!

کنسرت رفتن دوستا و سینما رفتنشونو نشون مامان بابا بدم میگن اینا میرن درس بخونن یا یللی تللی-__- نمیشه که تمااام مدت درس خوند که پس زندگی نکرد؟!

میخواستم ذهنشو باز کنم..که جا برا خودم باز کرده باشم:)) فهمیدم نووچ فایده نداره بهتره تنهایی حالشو ببرم

فهمیدم لازم نیس همه چیو باهاشون درمیون بذارم :( تقصیر خودشونه:/  مگه من چند بار دیگه ٢٠ سالم میشه!!! ها؟!

تاو وقتی با خانولده زندگی میکنیم ازادی نقض میشه و تحمل نقض ازادی هم سخته.. اینو ی جا خوندم راهشم درس خوندن و دور شدنه

کاش بشه برا ارشد بورسیه بگیرم ی کشور دیگه.. یکی از رویاهامه:) 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۷ ، ۲۰:۳۷
هانا

دلم نمیخواد کنکور بدم:|||| 

دارم زندگیمو میکنم:/ راحتی زیر زبونم مزه کرده 

درسمو دوس دارم!!!!! 

و هدفم شده ... حتی کنکور بخوام بدم برای دولتی همین رشته میخوام پس چرا هی خودمو اذیت کنم شاید بدون کنکور دولتیش سال دیگه بود اصن! 

نمیدونم چرا الکی عذاب وجدان هزینه دانشگاه ازادو دارم:(( این همه ادم ازاد درس میخونن

تازه فقط باباشون حقوق بگیره!!! ماکه وضعمون بهتره!! اما باز نگرانم که نکنه سختشون باشه..

از طرفی منم خسته م !! مامان هی میگه گولم زدی درس نمی خونی؟(ینی چی واقعا؟؟ اینده خودمه ؟ انتخاب منهچرا گول بزنم:/ ) وسط فیلم بابا میاد میگه پس چی شد؟ مرخصی و درس و .. الان بهمنه ها؟! 

و من هیچ جوابی ندارم...

خدایا توی بهترین راه ممکن قرارم بده🙏🏻

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ بهمن ۹۷ ، ۰۰:۴۷
هانا

دختره ٢٠تا دراز نشست ب زور میره ... !!! امتحانای زیر ١٢ ثانیه رو بالای ١٢ ثانیه میره و اون زیر ١ دیقه رو بیشتر اونوقت بیو اینستا زده فیتنس :// سرمو کجا بکوبم دقیقا:)) سر کلاسم که همش اه و ناله از انجام حرکات و تنبلی:)) خلاصه که گول نخورید:دییی

بعد من استادم چقددررر منو تعریف کرد بالاترین نمره کلاسم هم بهم داده باز نمیگم من فیتنسم:دی 


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ دی ۹۷ ، ۱۱:۳۳
هانا

عاقا این دختره خیلی رو اعصاب پسرا رو ریپلای میکنه خیلی تابلو میخواد مخ بزنه خیلییییی

هی دوس دارم تو گروه بگم جمع کنید لاسیدناتونو:))


+تا یادم هست بگم سعی کنید تو دانشگاه ب یکی دوتا دوست اکتفانکنید تا میتونید صمیمی شید که اگه با بعضیا جور نشدید راحت ازشون دور شید :) و ی روزیم دوستتون دانشگاه نبود کسی باشه باهاش بگردید

خدا رو شکر من اولش فقط با پ بودم بعدا فهمیدم چ خوب شد با فلانی و فلانی ها هم صمیمی شدم :) تنها نمیمونی خلاصه؛)

موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ دی ۹۷ ، ۱۵:۴۸
هانا
از همین الان بابت قاطی بودن مطالب منو ببخشید :/ خیلی وقته نبودم نمیدونم از کجا بگم
وای که چقدر همه چی خوبه..:)
حس رهاایی دارممم امتحاناتم تموم شدن :)) ی  کابوس بود اصن 
فک کن ؟؟ تمام طول ترم یه کلمه نخوندم :/ فرجه هامم نابود کردم حالا برنامه های امتحانی هم رگباری پشت سرهم:|||
فقط هیلگارد رو ...اره :))) بقیه رو از نظر خودم زیر ١٨ ندارم، نه که خوب باشه ها ولی خب من شب امتحانی بودم-__- با کلی کتاب حجیم! واقعا خیلی بهم فشار اومد و کمبود خواب دارم الان:((
این باید درس عبرت ترم های بعدی باشه که از استاد جلوتر باشم بلکه سر کلاس فعالیت داشته باشم:| ولی نمیدونید چقدر خوشحال شدم درس تاریخ ٥ نمره رو ب کنفرانس اختصاص داده بود:))) حالا سر جلسه امتحان بغل دستیم میگه اینو برسون:)) لعنتی گفته کنفرانست موضوعش چی بوده یکم ازش بگو :))) خنگ ولی دوسش دارم:)) 
&
توی گروه شبای امتحان شلوغ تر از روزای قبل از امتحان بود ینی ما شبا ساعت٩-١٠ ب بعد گروهمون شروع میکرد ب نطق کردن و سوال پرسیدن و دلداری دادن :))) و خب تا ب الان دومورد لاسیدن ملاحظه شدن:/  امتحان اخر ب روی دختره اوردم شوخی شوخی:)) حالا فک میکنن ما نمیفهمیم!!! بابا تابلووو:))
باورتون نمیشه توی فرجه ها نشستم پیش مامان بابا ساعت ١٢شب !! شرشر گریه و بغض که من الف نمیشم شما نباید ب من فشار بیارید شاید من نتونم اصن:/ حالا بعد هر امتحان میگفتم چرا من برای اتفاقی که نیفتاده و ممکنه نیفته عزا گرفته بودم:)))
اخ اخ یچیز دیگه که توی گروه درمیون میذاشتن تموم شدن درس بود فک کنید اونا میگفتن ی دور تموم شد و من ٥ صفه خونده بودم:// یا میگفتن خوندن فلان چقد وقت میبره ؟ - نیم ساعت فوقش یه ساعت :|| من اونوقت از ساعت ٤ تا ٨ هنوز تموم نشده ( بازیگوشیامم زیاد نبود ب خدا :دی) بماند که کلی اعتماد بنفسمو از دست دادم و فکر که چی بگم داشتم یقین پیدا میکردم که خنگم:( هنوزم حس خنگ بودن و بی هوشی میکنم:(( چرا خوندن من اینقد طول کشید 
هی باخودم فکر میکردم ی روز برم پیش مدیرگروهمون ازش مشاوره بگیرم بابت تک تک چیزایی که ذهنمو درگیر کرده
نکته: اعتماد بنفسم زیر خط فقر اومده 
•نکته مهم اینه که این ترمو با وحدای سبک ور میدارم ... ببینم چی پیش میاد!!
••نکته مهم تر درمورد درسامه که یاد گرفتم:) مثلن تشخیص دادم مشکل مثلن فلان فامیل از لحاظ روان شناسی چیه و چه نوع اختلالیه:دی منتظر ترمای بعدم که تاازه شروعه! ولی خیلیی سخته واقعا فکر نمیکردم اینطور باشه:دی اما دوسش دارم :))

++احتمالن ب زودی منم ی کانال بزنم :) برای متن هایی که میخونم و خوشم میاد یا حرف دل خودمه:) 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۶ دی ۹۷ ، ۱۶:۱۷
هانا

کسی میدونه معدل الف نشدن ترم اول چه اثراتی بر کل معدل و ارشد خواهد داشت:/؟؟؟

تمام طول ترم ب الکی خوش بودن و بیخیالی گذشت و حالا شب امتحانی شدم درست مث همیشه اما این بار مثل مدرسه فرجه نیس و امتحانا پشت سر همن:/

میان ترم بخاطر استرس زیاد از ٦نمره٤/٥ شدم:((

حالا اگه کامل هم بشم باز نمره نهاییم کمه:/ فک کن سه تا درس برای خراب کردن وجود داشته باشه:| عایا خیلی تاثیر وحشتناکی میزاره؟؟؟

اه خدای من :||| تا دقایقی قبل ب فکر کنکور ندادن بودم هنوزم هستم اما با این وضع بنظرم باید کنکور بدم

دولتی قبول شم لاقل افتادم پول واحد ندم همش:)))))


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۵۷
هانا

دلم براتون خیلی تنگ شده دوستای خوبم

این مدت نه اینکه وبمو ب حال خودش رها کنما نه !! همیشه میمودم پنل رو باز میکردم که بنویسم اما نمیشد ! حتی نتونستم ب وب خیلیااا(تقریبا همه ) سربزنم

همیشه ذهنم خالی میشد از هر کلمه ای از هر خاطره ای!!!!!

تجربه ها و خاطرات ترم اولم ووهمه ش خیلی نامرتب تو ذهنم قاطی پاتی ن :|

روزای خوب خاطره میشن وروزای بد هم تجربه:) هر چند تلخ! (خواستم فلسفی گفته باشم:دییی)

تمام مدت سعی کردم بدون فکر ب کنکور از لحظاتم لذت ببرم اما با نزدیک شدن به اواخر اذر وحالا دی ماه دلهره هم بیشتر شده 

سردرگمی هام برگشتن ...

حالا تعریف میکنم بعد از امتحاناتم :) 


فقط خواستم بیام سلام و احوال پرسیتون:) کللیییی دلم براتون تنگ شده.. 


شما در چه حالین؟؟ :)

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۷ ، ۱۰:۵۵
هانا

عمق فاجعه دقیقا همونجاست که ذهنت و افکارت افسار گسیخته خواستار ازادی و براری ان

و دلت بخواد جوونی کنی قبل از اینکه این چند صباح رو از دست بدی  

بعدش کسی که ادعای به روز بودن میکنه (خاله م) وقتی حرف از کافه زدم چشاش گرد شد و گفت کافه میری مگه؟ (اون لحظه ی طوری بود حس کردم گفتم دوس پسر دارم:| :)) ) انگار باید ازش اجازه میگرفتم!!

من:اره خب بوفه مون هنوز راه نیفتاده بود اونموقع رستورانم میرفتیم و میریمم.. تعجبش بیشتر میشه:/

و با طعنه میفرمایند من چند سال فلان شهر دانشجو بودم یبار کافه نرفتم(سال ٨٠ اینا -__-) ارشدمم اصلن

هرروز مطمئن تر میشم که ازش دور شم و چه خوب کردم اینستامو بهش ندادم -_- شکرررر خدااا

فک کن حالا من بخوام بگم دلم میخواد موهامو فلان کنم یا ...اوووف ذهنم ارور میده از این همه عقب موندگی:/ 

خیلیم ادعای روشنفکری داره://

من سرمو کجا بکوبم اخه!!!:|

خدایا...

متنفرم از اینکه برای نمره هم تحت فشار باشم درست مثل بچه مدرسه ایا :/ کم کم دارم از درس متنفر میشم اینا چرا اینطوری میکنن!!!! 

فشار ها هیچ وقت تموم شدنی نیستن:( از شکلی ب شکل دیگه تغییر میکنن:|   

واقعا گاهی شدیدا ارزوی مرگ میکنم

نمیشه فرار هم کرد حتی:(( ب هر ان کجا که باشد بجز این سرا سرایم-__-

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۹۷ ، ۰۱:۲۶
هانا